یعقوبی (متوفّای 292) در کتاب تاریخش، اشاره مختصری به حوادث هجوم اوّل نموده و چنین نقل می‌کند:

وَ بَلَغَ أبابَکْرٍ وَ عُمَرَ أنَّ جَماعَةً مِنْ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأنْصارِ قَدْ اجْتَمَعُوا مَعَ عَلِیِّ بْنِ أبِیطالِبٍ فِی مَنْزِلِ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ، فَأتَوْا فِی جَماعَةٍ حَتّی هَجَمُوا الدارَ وَ خَرَجَ عَلِیٌّ وَ مَعَهُ السَیْفُ، فَلَقِیَهُ عُمَرُ فَصَرَعَهُ وَ کَسَرَ سَیْفَهُ وَ دَخَلُوا الدارَ فَخَرَجَتْ فاطِمَةُ فَقالَتْ:

وَ اللهِ لَتَخْرُجُنَّ أوْ لَأکْشِفَنَّ شَعْرِی وَ لَأعِجَّنَّ إلی اللهِ!

فَخَرَجُوا وَ خَرَجَ مَنْ کانَ فِی الدارِ...

و به ‌ابابکر و عمر [خبر] رسید که گروهی از مهاجرین و انصار همراه علی بن ابی‌طالب در خانه فاطمه دختر پیامبر خدا گرد آمده‌اند.

پس [ابوبکر و عمر] با گروهی آمدند تا به آن خانه یورش برند. علی با شمشیر بیرون آمد، پس عمر او را دید و به زمینش زد و شمشیرش را شکست.

و آن‌ها وارد خانه شدند. پس فاطمه بیرون آمد و گفت: به خدا سوگند که یا بیرون می‌روید و یا موهایم را پریشان می‌کنم و به نزد خدا شکایت می‌برم! پس آن‌ها بیرون آمدند و هر کس در خانه بود، بیرون آمد...