خواندی های تاریخی

پيامبر (ص) و اصحاب صفه‏
روزي پيغمبر اكرم (ص) در وقت بين الطلوعين سراغ «اصحاب صفه» رفت «پيامبر، زياد سراغ اصحاب صفه مي‏رفت.» در اين ميان، چشمش به جواني افتاد. ديد اين جوان يك ...

مي‏خواستند جسد پيامبر (ص) را بدزدند
در سال 557 هجري قمري فرانكها در صدد آن برآمدند كه جسد پاك حضرت رسول (ص) را بربايند و از مدينه خارج كنند، نورالدين زنگي امير ترك كه در مبارزه با صليبيا ...

سر فرانسوي و بدن انگليسي‏
هانري هشتم پادشاه انگليس با فرانسيس اول پادشاه فرانسه معاصر بود و هر دو مستبد و سريع الغضب بودند.
روزي هانري تصميم گرفت يكي از وزراي خود را بنام «سرت ...

سر كراسوس‏
در زمان پادشاهي ارد اول «اشك سيزدهم» پادشاه اشكاني، كراسوس سردار معروف رومي به قصد جنگ با ايران وارد بين‏النهرين شد. ارد سفيري نزد كراسوس فرستاد كه اي ...

حدود فدك‏
روزي هارون‏الرشيد خليفه عباسي به امام موسي كاظم عليه‏السلام گفت نه حدود فدك را معين نما تا به شما باز گردانم چون مي‏دانم در اين امر به شما ستم شده است ...

خليفه و كنيزك مرده‏
يزيد بن عبدالملك خليفه اموي كنيزكي داشت بنام چپابه كه سخت به او عشق مي‏ورزيد. يكبار براي گردش و تفريح به همراه كنيزك به اردن رفت و روزي در آنجا خليفه ...

سيدي در زير ديوار
منصور خليفه عباسي با فرزندان امام حسن عليه‏السلام خصومت ديرينه‏اي داشت چنانكه يك روز حاجب او از قصر بيرون آمد و گفت: هر كس از فرزندان حسن ابن علي عليه ...

رضاشاه سه تومان نمي‏ارزيد
در ميدان سپه تهران سيد حسين مدرس و شيخ‏الاسلام ملايري به قصد رفتن به سعد آباد و ديدار رضاشاه پهلوي درشكه‏اي را پيدا كردند. قرار بود شب را در جعفر آباد ...

عاقبت كنيز بخشيدن به خليفه‏
ربيع يكي از وزراي معروف منصور خليفه عباسي بود و در گرفتن بيعت براي مهدي پسر منصور تلاش فراوان كرد و حتي كنيز زيبا روي خود را به منصور هديه كرد، مهدي آ ...

آيت الله كاظم يزدي و شهادت نوري‏
پس از اعدام آيت الله شيخ فضل الله نوري به دست مجاهدين مشروطه خواه!! مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدي كه از بزرگترين مراجع تقليد شيعه و مقيم نجف بود، ...

 

سوگلي ناصر الدين شاه‏
در پي انتشار حكم تحريم تنباكو (توسط آيت الله شيرازي) مردم بيدرنگ دست به كار شدند قليانها را شكستند و مواد را در ميادين آتش زدند. فتوا با سرعت در سراسر ...

اگر مدرس بميرد
پس از اينكه آيت الله مدرس طرح استيضاح سردار سپه (رضا خان) را تقديم مجلس كرد و روز تاريخي استيضاح (27 مرداد 1303) فرا رسيد، كارآگاهان شهرباني و پليسهاي ...

مرد يونجه خوار و محمد علي شاه‏
در زمان انقلاب مشروطه چون تبريز به محاصره نيروهاي محمد علي شاه درآمد مدت محاصره چهار ماه دوام يافت و در شهر قحطي شديدي افتاد.
اما مردم شجاع شهر با خو ...

تفريح شاهزاده‏
روزي ابوالفتح ميرزا سالار الدوله و پسر مظفرالدين شاه از راهي عبور مي‏كرد. پيرمردي را ديد، ديگي گلاب بر آتش نهاده مي‏جوشاند. امر داد گلاب جوشان و سوزان ... 

قيمت كشور هارون‏
روزي ابن سماك به نزد هارون‏الرشيد در آمد، در آن اثنا كه به نزد هارون بود
وي آب خواست. كوزه آبي بياوردند و چون آن را به طرف دهان برد كه بنوشد، ابن سما ...

عاقبت دوستي با خليفه‏
روزي هارون‏الرشيد به شكار رفت و جعفر پسر يحيي برمكي نيز همراه وي بود. جعفر از دوستان بسيار نزديك و خصوصي هارون بود و به همين دليل خليفه خواهر خود عباس ... 

وقت چوب خوردن بايد چوب خورد
در سال 1323 به واسطه روس و ژاپن قيمت قند در ايران گران شد و علاء الدوله حاكم تهران چند تن از تجار تهران را به جرم گرانفروشي به فلك بست و چوب زد. در آن ...

تنها يك دزد
فوت نماينده مجلس انگلستان پس از مسافرت به ايران مطالعه احوال ايرانيان نوشته بود رضا شاه دزدان و راهزنان را از سر راههاي ايران برداشت و به افراد ملت خو ... 

آزاد شده عورت‏
در جريان جنگ صفين يك روز عمروعاص خود به ميدان آمد و مبارز طلبيد كه ناگهان علي (ع) جلو او در آمد. آندم كه متوجه شد علي (ع) حريف او شده است در فكر حيله‏ ... 

خان انا انزلنا
در دوره‏اي كه انقلاب مشروطيت در ايران در حال رشد و نمو بود يكي از نويسندگان وضعيت اجتماعي مردم را اينطور بيان مي‏كند: در شهرستان بيرجند دهي است بنام خ ...

گفتني هاي تاريخ علي سپهري اردستاني

مفهوم واقعی ارزشیابی مستمر

 مفهوم واقعی ارزشیابی مستمر

 از ارزشیابی مستمر به عنوان ارزشیابی پویا و سازنده یاد می شود به شرط آن که این ارزشیابی را به مفهوم واقعی آن به کار بریم . نکته ی مهمی که باید در این رابطه اشاره نمود این مطلب است که معنی کلمه (مستمر ) به مفهوم امتحان مکرر از دانش آموزان گرفتن و آنان را در وادی پر از تنش و اضطراب ناشی از این آزمون های پی در پی رها کردن نیست ، چرا که این روش با چیدمان هدفی ارزشیابی مستمر بسیار فاصله دارد . در این مقوله برآنیم تا همکاران محترم را با مفهوم واقعی ارزشیابی مستمر آشنا سازیم .

تعاریف ارشیابی مستمر

· ارزشیابی مستمر به معنای اجرای مستمر ارزشیابی تکوینی با توجه به شاخص های آن در کلاس درس است .آنچه عمدتا" به منظور کمک به اصلاح موضوع مورد ارزشیابی یعنی برنامه یا روش آموزشی مورد استفاده قرار می گیرد ، ارزشیابی تکوینی ( مستمر) نام دارد .

·  نوعی ارزشیابی که در پایان هر بخش از مطالب تدریس شده در طول سال تحصیلی و در فعالیت مکرر به صورت روزانه هفتگی و یا ماهانه انجام می شود ، ارزشیابی مستمر نامیده می شود .

اهداف ارزشیابی مستمر

1- آگاهی از کیفیت برنامه های درسی و پیشرفت آن

2- بررسی روش های تدریس معلم

3-بررسی کیفیت یاد گیری دانش آموزان

4-تقویت اعتماد به نفس در دانش آموزان

5-اصلاح تدریجی فرایند آموزش و یادگیری

6-پروش روحیه تحقیق ، تفکر ، تلاش ، ابتکار و خلاقیت دانش آموزان

7-توجه به جنبه های مهم درس و اهداف آموزش آن

8-بدست آوردن نمرات و قضاوت در باره ی فراگیری مرحله به مرحله دانش آموز در چهار چوب هدفهای جزئی و رفتاری آن بخش مورد نظر

9-  ایجاد انگیزه در فرا گیران جهت تداوم یادگیری

10- نمایان ساختن توانایی های بالقوه ی فراگیران

 خصوصیات ارزشیابی مستمر

1- پویایی و گستردگی آن

2- داشتن انتظاری فراتر از آزمون های سنتی برای معلم

3- ارائه ی تصویر کلی از تمامیت شخصیت دانش آموز

4-استفاده از ارزشیابی مستمر و نتایج حاصل از آن درجهت رشد و ارتقای فراگیران

5- داشتن توقع از دانش آموزان در حد توان و رشد و بالندگی او

6- دادن اطلاعات مستند و معتبر به معلم برای طراحی مرحله بعدی تدریس خود

7- درهم تنیدگی با فرایند آموزش به صورت جاری و مستمر

نتایج ارزشیابی مستمر برای دانش آموز و معلم

·   ایجاد باز خورد برای معلم و دانش آموز که در سایه آن مشاهده کنند ، هدفهای آموزشی تا چه اندازه تحقق یافته اند

·   تصمیم گیری معلم با استفاده از این بازخورد در مورد انطباق برنامه و روش های آموزشی با سطح یاد گیری و نیاز های دانش آموزان .

·   ایجاد فرصت برای دانش آموزان در جهت توجه نسبت به آنچه یاد می گیرند و پرورش مهارتها و توانایی های فکری خود .

·  ایجاد امکان بیشتر برای دانش آموزان در جهت کسب آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود برای رسیدن به اهداف آموزشی و رفع نارسایی ها و پرورش و تقویت جنبه های مثبت توانایی های خود .

 الف بایدها و نبایدها های ارزشیابی مستمر

·   ارزشیابی مستمر باید متناسب با اهداف آموزشی باشد.

·   وسیله ی سنجش در ارزشیابی مستمر نباید به پرسشهای کتبی و شفاهی محدود شود .

·   ارزشیابی مستمر نباید در قالب آزمون های کتبی هماهنگ و در سطح منطقه انجام گیرد .

·   ارزشیابی مستمر باید توام با افزایش اعتماد به نفس و تکریم شخصیت والای انسانی دانش آموزان باشد .

·    ارزشیابی مستمر نباید تحت تاثیر نیازهای کاذب محیط  قرار گیرد .

·   ارشیابی مستمر باید متناسب و هماهنگ با محتوای کتب درسی باشد .

·    ارزشیابی مستمر باید همواره پیشرفت های فراگیر را

·   برجسته تر نشان دهد .

 ب- نکات خاص در ارشیابی مستمر

 1- ارزشیابی مستمر جزئی از فرایند آموزش است .

2- ارزشیابی مستمر به فعالیت هایی منجر می شود که طراحی مراحل بعدی آموزش را امکان پذیر می سازد .

3- ارزشیابی مستمر در تمامی موضوعات درسی قابل اجرا می باشد .

4- ارزشیابی مستمر دانش آموزان را در فرایند یادگیری خود سهیم می سازد .

5- ارزشیابی مستمر « توان خود ارزیابی » را در دانش آموزان تقویت می نماید .

6- ارزشیابی مستمر باید رغبت یادگیری را در دانش آموزان افزایش دهد .

7- ارزشیابی مستمر در مرکز فعالیت های کلاسی قرار گیرد.

 8- ارزشیابی مستمر ، معلم را قادر می سازد تا :

·  به طور منظم دانش آموزان را در فعالیتهای گوناگون در نظر بگیرد .

·  علائق دانش آموزان را شناسائی نماید .

· اطلاعات کافی برای ارزیابی معتبر دانش آموزان را جمع آوری نماید .

   شیوه های زیر برای ارزشیابی مستمر پیشنهاد می شود:

 1- انجام آزمایش به صورت فردی و گروهی

2- اجرای نمایش

3-انجام پروژه های فردی و گروهی

4- استفاده از سوال های شفاهی ، تحلیلی و تبیینی

5- تهیه گزارش و خلاصه نویسی

6- انجام آزمون های کتبی تشریحی

7- مشارکت دانش آموز در ارزشیابی از خود یا دیگران

8- انجام آزمون کتبی چند گزینه ای

9-  برگزاری کنفرانس

10-  دادن کارهای عملی به دانش آموزان

 منابع

1- سیف ، علی اکبر ، روش اندازه گیری و ارزشیابی آموزشی ، چاپ نهم ، تهران ، انتشارات دوران ، 1381

2- سایت وزارت آموزش و پروش

3- سایت تکنولوژی آموزشی و آموزش عمومی

4-پاشا شریفی ، حسن، اصول روان سنجی و روان آزمایی ، چاپ پنجم، تهران ، انتشارات رشد ، 1377

 صادق آل ابراهیم

فعالیت دانش آموز در کلاس تاریخ

ایجاد انگیزه در دانش آموز جهت توجه به درسی چون تاریخ کاری بس دشوار است. دبیران محترم شیوه های گوناگونی را به کار می گیرند که مسلماً همه این روش ها را نمی توان در یک کلاس پیاده کرد، بلکه پس از شناخت مختصری از روحیات شاگردان، برخی از این فعالیت ها را می توان در کلاس انجام داد.

 در این پست فهرستی از فعالیت هایی که دانش آموزان می تواننددر کلاس درس تاریخ  ارائه نمایند ، خواهد آمد. قطعاً هدف ما در کلاس خسته کردن دانش آموز نیست، بلکه ایجاد انگیزه، شناخت و حتی نمره بیشتر گرفتن است. پیش از وادار کردن شاگردان به فعالیت اضافه باید به حجم زیاد کتاب نیز توجه داشت. با این وجود اگر کلاسی با تعطیلات رسمی زیادی برخورد نکند، می توان از این شیوه ها برای ایجاد انگیزه و علاقمندی به درس تاریخ استفاده کرد.

- نقشه‌های کتاب توسط دانش‌آموزان در اندازه A 3 بزرگ شده و پس از رنگ آمیزی به کلاس آورده می‌‌شود.

ـ از دانش‌آموزان خواسته می شود هر کدام از ایشان حداقل یک مطلب راجع به مسایل تاریخی اعم از وضعیت آثار تاریخی، اشیاء، حوادث و شخصیت‌ها از مطالب مجلات و روزنامه‌ها پیدا نموده و به کلاس بیاورند(در اوایل ترم دوم از این مطالب نمایشگاهی با نام ردپای تاریخ در مطبوعات در دبیرستان برپا می شود).

ـ هر دانش‌آموز یک روز از خاطرات خود را نوشته و به دبیر تحویل می دهد.( اجباری در ذکر نام دانش‌آموز نیست)، دبیر در طی جلسات بعدی با خواندن قسمت‌هایی از خاطرات در کلاس(همه خاطرات کلاس‌ها با هم مخلوط می‌شود) به بیان مطالب تاریخی که ممکن است مثلا در صد سال آینده از آنها استنباط شود، می پردازد تا بدین‌وسیله اهمیت خاطرات در تاریخ نویسی توضیح داده شود.   

ـ آوردن اشیاء تاریخی توسط دانش‌آموز از منزل با اجازه والدین خود، جهت نشان دادن به دیگر هم‌کلاسی‌ها.

ـ هر دانش‌آموز در قالب فعالیت گروهی چند بار در سال تحصیلی در کلاس کنفرانس می‌دهد.

ـ گروه‌ها گاه با طرح چند سوال از گروهی دیگر، آنها را می‌آزمایند.

- در برپایی نمایشگاه وسایل تاریخی و ماکت شرکت می کنند.

- مجموعه عکس و پوستر از بناهای تاریخی را به کلاس می آورند.

- پس از هر بازدید یا گردش علمی گزارش کوتاهی در یک صفحه تحویل دبیر می دهند.

ـ سوالات فکر کنید کتاب معمولا به صورت مشورت گروهی پاسخ داده می‌شود.

ـ در ترم اول هر دانش‌آموز یک کتاب تاریخی را در کلاس معرفی می‌کند، در صورت کمبود وقت آن را نوشته و تحویل دبیر می‌دهد.    ( این فعالیت در واقع جایگزین قسمت تحقیق و جستجوی کتاب است، زیرا دانش‌آموزان ما به دلیل نداشتن کتابخانه غنی، نمی توانند بسیاری از فعالیت های خواسته شده در کتاب را انجام دهند).

ـ در ترم دوم، دانش‌آموزان پس از یادگرفتن روش تحقیق از دبیر، به صورت گروهی یک تحقیق تاریخی را با استفاده از حداقل سه منبع تا10 صفحه آماده می کنند.

 

منبع : مهمان

نكته هاي كليدي در مديريت كلاس درس

 

 كليدهاي آموزشي ، اگر قفل مشكلات آموزشي را باز نكنند، در آن ها هم نمي شكنند. اين كليدها در واقع نكته هاي باريك تر از مويي هستند كه رعايت آن ها به بهبود مديريت كلاس درس مي انجامد.

  · سعي كنيد چشم خود را به داشته هاي دانش آموزان بدوزيد ، نه به نداشته هاي آنان.

·    همه به محرك نياز دارند ، تشويق نوعي محرك است .

·   اگر دانش آموز درسي را خوب بفهمد ، از آن درس و كلاس راضي است .

·   انتقاد سازنده را هميشه با بيان يكي از ويژگي هاي مثبت دانش آموز آغاز كنيد.

·   رفتار را سرزنش كنيد ، نه شخصيت را . شما را دوست دارم ، اما كار شما را دوست ندارم .

·  براي تسلط بر دانش آموزان ، ابتدا بايد بر خودمان مسلط باشيم .

·   همه ي شاگردان را حد متوسط بدانيم و انتظار معجزه از آن ها نداشته باشيم .

·   در وجود دانش آموز ضعيف يا بد ، خوبي ها را بجوييد و آن ها را تقويت كنيد.

·  هرگز دانش آموز را به كاري كه نمي توانيد ، تهديد نكنيد؛ چرا كه او طرف برنده خواهد شد.

· فرمول تنبيه را پاك كنيد و فرمول تشويق را جايگزين كنيد.

·   بهداشت كلامي خود را رعايت كنيد.

·   دانش آموزان آن گونه كه ما مي خواهيم نمي شوند ، بلكه آن گونه كه هستيم مي شوند.

·    براي رسيدن به هدف هاي خود در كلاس ، مثبت فكر كنيد.

· راي اثر گذاري بر دانش آموزان ، ابتدا بايد بر خواسته هاي آن ها توجه كنيد .

·  ياد ندهيم ، از هم ياد بگيريم . حاكم شدن يك سليقه ، نه شدني است نه مطلوب .

·   چشم دانش آموز به رفتار ما و گوش او بر گفتار ماست . پس بايد مواظب باشيم چه مي كنيم و چه مي گوييم .

·   با روش تدريس ديروز نمي شود دانش آموزان امروز و فردا را آموزش داد.

·   نظم كلاس نتيجه ي تدريس خوب است و تدريس خوب نتيجه ي طرح درس خوب .

· بهترين پادزهر معلم براي بد رفتاري دانش آموز اين است كه مايل باشد به دانش آموز كمك كند.

· براي آنكه به ذهن دانش آموز راه يابند ، ابتدا بايد به دل او راه پيدا كنيد.

·  براي آنكه به ذهن دانش آموز راه يابيد ، ابتدا بايد به دل او راه پيدا كنيد.

· تكاليف بايد تابع توان دانش آموز باشد و مايه ي سرگرمي ، نه مايه ي عذاب .

 منابع :

۱: مهارت هاي آموزش و پرورش ، حسن شعباني ، تهران ۱۳۷۲.

۲ : راهبردهاي تدريس ، ترجمه سيامك محجور ، پروين غياثي ، تهران ۱۳۷۹

اسامی و اصطلاحات تاریخ ایران و جهان (1)قسمت دوم

درس دهم : طلوع اسلام

اقوام سامی : امروزه عمدتا  برای اطلاق به اعراب  و اسرائیلیان  ( عبرانی ها )   به کار می رود . شناخته شده ترین  زبان های سامی زنده  نیز  عربی ، عبری  و آشوری است . بیشتر مردم  خاورمیانه از نژاد سامی  بودند  و زبان  ویژه ی خود را داشتند  که امروزه بیشترشان یا نابود شده و یا در اعراب حل شده اند  و به زبان  عربی سخن می گویند که می توان  از آرامی ها ، قبطی ها ، کلدانی ها و نبطی ها نام برد . بر پایه ی روایت تورات و اسطوره های سامی نسل کنونی آدمیان پس از طوفان نوح به جای مانده از سه پسر نوح : سام ، حام و یافث می باشد و سامی ها کسانی هستند که خود را از نسل سام پسر نوح می دانند .

حنفا : جمع کلمه ی حنیف است و معانی مختلفی ذکر گردیده از جمله کسی که از ادیان  روی گردان شده و به حق گرایش پیدا می کنند . گرایش به حضرت ابراهیم و ... حنفای عصر جاهلی را می توان کسانی دانست که بت پرستی را دینی شایسته نمی دانستند و چون آئین معقول و شایسته ای برای پیروی نمی یافتند به بقایای موجود آئین ابراهیمی گرویده و خود را حنفا می خواندند .

بت های عصر جاهلیت : اعراب در دوره ی جاهلیت بت پرست بودند  و هر  قبیله بت مخصوصی داشت . برخی  بت ها شکل خاصی نداشتند و پاره سنگی بیش نبودند  مثل لات که مخصوص طائفه ی  بنی ثقیف در طائف بود . گاه درختانی را بت قرار می دادند و آنها را می پرستیدند مانند بت معروف عزی که نزد قریش بود . بت منات نیز مخصوص اوس و خزرج در مدینه بود . هر بت یک متولی داشت که به او سادن می گفتند . او برای بت قربانی میکرد و خون قربانی را بر روی آن می پاشید . لات و منات و عزی را اعراب بنات الله می خواندند و آنها را شفیع می دانستند .

حبر : دانشمند یهودی عالم یهود ( لغت نامه ی دهخدا )

بیت المدارس : خانه هایی که آئین یهود  در آنجا تدریس می شد و کودکان و نوجوانان  در آنها درس دینی فرا می گرفتند . بیت المدارس ، بیت الدراس هم گفته می شد .

پیل سواران ابرهه ( اصحاب فیل ) : دولت حبشه به تحریک دولت روم در سال 526 م سپاهی گران به سوی یمن فرستاد تا ذونواس آخرین پادشاه سلسله ی حمیری ها را شکست دهد . فرمانده ی سپاه ابرهه نام  داشت که پس از شکست ذونواس  بر یمن حکومت کرد . پس از مدتی وی تصمیم گرفت کعبه  را ویران کند . با سپاهی بزرگ به طرف مکه رهسپار شد و زمانی که به  مکه آمد پیل سواران سپاه اراده ی کعبه کردند  ناگهان آسمان سیاه شد و چتری از   پرندگان آسمان مکه را پوشاند و رگبار سنگ ریزه آغاز شد . پیل سوارا ن از پای درآمدند و سپاه ابرهه هلاک شد .

پیمان حلف الفضول :  چند  خانواده ی  قریش  برای  جلوگیری  از  متعدیان   قبیله  و  حمایت از مظلومان   در  مقابل   آنها

پیمانی بستند  و با هم قسم خوردند که هر مظلومی را که ببینند چه از اهل مکه و چه از غیر آن حمایت می کنند و از پای نیایستند تا حق او را نستانند . این پیمان به حلف الفضول معروف است .

پیمان عقبه : در ذی الحجه ی سال سیزدهم بعثت هفتاد و پنج تن از مردم مدینه که دو تن از آنان زن بودند در موسم حج در منی با رسول خدا  بیعت کردند به جز  چند تن از بزرگان قوم که  آنان نیز به تدریج به اسلام روی آوردند و بقیه ی مردم  مدینه مسلمان شدند .

صلح حدیبیه : پیمانی است که پیامبر اسلام (ص) و پیروان او از مدینه با بت پرستان قریش بستند . این پیمان در سال 628 پس از میلاد برابر  با ذوالقعده ی سال  ششم هجری بسته شد که  به موجب آن انتشار اسلام در میان  عربستان و در  خارج از مرزهای عربستان شد .

جنگ جمل : این جنگ  در جمادی الاخر سال 36  هجری روی داد . وجه تسمیه ی این جنگ به این دلیل است که عایشه  همسر پیامبر (ص) سوار بر شتر نیروی ناکثین را رهبری می کرد و  طی آن گروهی از مخالفان  امام علی  (ع) از جمله طلحه و زبیر  به هلاکت رسیدند و به پیروزی امام علی (ع) خاتمه یافت .امام پس از این فتح به کوفه رفت و آن شهر را به عنوان دارالخلافه برگزید.

قاسطین : لقب آن دسته از اهل صفین که در صف معاویه بودند و در برابر ناکثین یعنی اصحاب  جمل و مارقین که منظور از آنها اصحاب نهروان است . این القاب  را رسول خدا (ص) به  آنان داده ( لغت نامه ی دهخدا ) یا دین گریزان که سردسته ی این  گروه معاویه بود که در جنگ صفین با حیله ی حکمیت خود را از شکست قطعی رهانید .

مارقین : یا سرکشان که شعله ی این افراد نادان با تدبیر امام علی (ع) و طی جنگ نهروان فرو نشست .

قاعدین : بر طبق آیات  قرآن افرادی هستند که بدون  عذر موجه از جهاد کناره گرفتند و پیشوای حق را یاری نکردند . در  دوران خلافت امام علی (ع) نیز افرادی از همراهی وی در جنگ ها خود داری کردند . ابوموسی اشعری سردمداران آن ها بود که در جنگ جمل کوفیان را به کناره گیری از جنگ دعوت کرد .

قیام توابین : یکی از مهم ترین قیم های شیعی پس از واقعه ی کربلا  قیام توابین است که به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی می باشد . در سال 65 هجری در محلی به نام عین الورده صورت گرفت و به شکست قیام کنندگان منجر شد . علت قیام آنها بدون شک پشیمانی کوفیان از یاری نکردن امام حسین (ع) و در نتیجه شهادت آن حضرت و یارانش است .

قیام مختار : فرزند ابو عبیده ی  ثقفی که  در سال اول هجرت متولد  شد . اهداف وی از  قیام برعلیه امویان  نخست انتقام خون شهدای کربلا و ریشه کن کردن عوامل  فاجعه ی عاشورا  بوده است سپس اجرای عدالت و احقاق حقوق پایمال شده ی اهل بیت و حمایت از محرومان جامعه ی خود و برقراری حکومتی بر مبنای عدل و عدالت علوی و مکتب تشیع بود .

عمر بن عبدالعزیز : نام کامل به عربی عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن حکم بن ابی العاس بن بنی امیه بود . او هفتمین خلیفه از خلفای اموی که بیش از بیست سال عمارت مصر را  بر عهده داشت.  ملقب به  خلیفه ی صالح  و در سال 99 هجری به  مسند خلافت رسید . در عهد او اصلاحات بسیاری صورت گرفت .

ابومسلم و سیاه جامگان : جنبش سیاه جامگان به رهبری ابومسلم خراسانی  یکی از اولین مقاومت های مسلحانه و سازمان یافته در چارچوب  اسلام و در واقع علیه اسلام در  همان سده ی نخست و دوم هجری بود . سیاه جامگان یا  ابومسلمیان   نخست جنبشی را علیه ظلم و زور کاردانان خلفای اموی در ایران سازمان دهی کردند و سپس هنگامی که ابومسلم شهرت یافت و نهضت سراسری شد انان توانستند که خلافت را از خاندان اموی به  عباسی منتقل کنند. چون عامل این انتقال ابومسلم بود دستگاه خلافت به وحشت افتاد و  در نتیجه منصور عباسی  بنای دشمنی با ابومسلم و بهانه جویی از او نهاد  و وی را که در خراسان  و سراسر   ایران محبوبیتی یافته بود با حیله و نیرنگ به بغداد فراخواند و با دسیسه ای به قتل رسید .

خاندان برمکی : در زمان خلیفه ی عباسی برخی ایرانیان از جمله خاندان برمکی به مقام وزارت رسیدند . آنان دانشگاهی به نام بیت الحکمه ( خانه ی دانش ) در بغداد تشکیل دادند .

فضل بن سهل : وزیر توانای ایرانی مامون خلیفه ی عباسی است . مامون پس از مدتی احساس خطر کرد و دستور داد او را در حمام سرخس ( 202 ه . ق ) به قتل رساند .

اسماعیلیان : گروهی از شیعیان بودند که امامت را به اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع) ختم می کردند و او را امام هفتم می دانستند . آنها  در زمان سامانیان شکل گرفتند و قرن ها با  توان بسیار  به  پراکندن  اندیشه ی خود پرداختند .   در  زمان حمله ی مغولان به ایران دژهای اسماعیلیان یکی پس از دیگری فتح شد و کشتار بزرگی از آنان صورت گرفت .

ادامه نوشته

اسامی و اصطلاحات تاریخ ایران و جهان (1)قسمت اول

درس اول : تاریخ چیست و مورخ کیست ؟

  تاریخ : پژوهش در رخدادها و کارهای آدمی  در گذشته است . هر چند غالبا این رشته مطالعاتی در زیر گروهی از علوم انسانی و

 علوم اجتماعی قرار داده اند با این حال می توان آن را به عنوان پلی بین این دو شاخه تلقی کرد زیرا روش های مطالعاتی  مختلف

آن از هر دو شاخه وام گرفته شده اند . تاریخ به عنوان یک رشته ی مطالعاتی دارای شاخه ها و گرایش های جانبی زیادی است که

از آن میان می توان به تاریخ شماری ، تاریخ نگاری ، تبارشناسی و خط نگاری تاریخی اشاره کرد .

باستان شناس : پژوهشگری است که درباره ی انسان و جوامع گذشته ی انسانی پژوهش و تحقیق و مطالعه می کند . در جهان به شاخه های متعدد چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می شود . برای واژه ی باستان شناسی نیز تعاریف مختلفی ارائه شده است و شاخه ای از علوم انسانی است که مردم شناسی نیز  نامیده می شود . باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره ی انسان از آغاز پیدایش او بر پهنه ی گیتی تحقیق می کند .

درس دوم : تمدن در « میان دو رود »

سومر : اقوام باستانی ساکن در جنوب سرزمین کنونی عراق یعنی میان رودان  ( دجله و فرات ) و شمال خلیج فارس بودند . آنها در شهر باستانی بابل  سکونت داشتند و تمدنی پرمایه را پی ریزی نمودند .  تاریخ  ورود سومریان به  این سرزمین دقیقا مشخص نیست ولی  کاوش های اولیه تاریخ ورود آنها را حدود 4500 سال پیش از میلاد مسیح تعیین کرده اند .

گیل گمش : بر اساس فهرست شاهان سومر وی پنجمین پادشاه اوروک بوده که حدود 2700 سال پیش از میلاد در یک دوره ی 125 ساله  بر سومریان  حکومت می کرد . حماسه ی  معروف گیل گمش که در دوازده لوح  ذکر شده است از آثار به جا مانده از دوران حکومت وی در سومر است .

سارگن : سارگن  بزرگ به زبان اکدی به معنای پادشاه  راستین است . او بنیانگذار  خاندان پادشاهی اکد بوده . در تاریخ نگاشته شده ی جهان او سومین کسی است که توانست یک پادشاهی پدید آورد .

گوتی ها : در هزاره ی سوم  و دوم  پ . م  به  گروه نژادی اطلاق می شد که  در شرق  و شمال غربی  لولوبی ها  و احتمالا در آذربایجان کنونی ایران و کردستان زندگی می کردند . اسناد تاریخی بیانگر این است که در هزاره ی اول پ. م همه ی اورارتوها و ماناها و مادها را گوتی می گفتند و تنها در کتیبه های سارگن دوم مادهای ایرانی زبان از گوتی ها مشخص و جدا گشته اند . حمله ی اقوام گوتی به میان دو رود نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی کهن از آن یاد می کند .

حمورابی : وی از 1795 تا 1750 پ. م فرمان روای اموری ها بود . واژ ه ی حمورابی به معنای « خویشاوند سببی مذکر شفا دهنده » است . شهرت حمورابی به علت قوانین مدون اوست که شامل 282 ماده در باب حقوق جزا ، حقوق مدنی و حقوق تجارت است . متن این قوانین بر روی ستونی به ارتفاع 5/2 متر گرداگرد این ستون در 34 ردیف با خط میخی نگاشته شده است .

آشوری ها : از تمدن های میان رودان است که حدود 2500 سال پ. م در شمال رود دجله شکل گرفت . آنان مردمانی جنگجو و خشنی  بودند و توانستند  گسترده ترین امپراتوری  زمان خود را به وجود آورند . آشوریان  در آغاز زیر فرمان پادشاهان بابل  به خصوص حمورابی بودند  اما به تدریج مستقل شدند . مردان آشوری لباس های بلند کت مانندی می پوشیدند و ریش بلندی داشتند ، زنان نیز لباس های بلند آستین دار می پوشیدند و بالاپوشی روی شانه هایشان می انداختند .

کلدانی ها : اقوام سامی نژاد بودند که ابتدا در کنار خلیج فارس سکونت داشتند و از قرن هفتم  پ . م بر قدرت  خود افزودند  و با تصرف بابل به تدریج میان دو رود را به چنگ آوردند . از قرن نهم پ . م این سرزمین به کلده معروف شد . آنان بازرگانی را رونق بخشیدند و برای نجوم و حساب اهمیت زیادی قائل بودند . « نبوکد نصر » یا « بخت النصر » از پادشاهان معروف این دولت بود که در دوره ی پادشاهی وی اقدامات بسیاری از جمله بیرون راندن فرعون مصر از شامات ، تسخیر بیت المقدس و به اسارت درآوردن یهودیان ،  تصرف  شهر صور . باغ های معلق  که  از عجائب  هفتگانه ی زمین به  شمار می رود  در این روزگار بنا گردیده . این دولت در زمان پادشاهی نبونید در سال 538 پ . م  با حمله ی کورش به بابل پایتخت آنان منقرض گردید .

 

 خط میخی : به آن دسته از خطوط گفته می شود  که نمادهایی شبیه میخ دارند . از گونه های مختلف خط میخی می توان به میخی سومری ، اکدی ، ایلامی ، اوگاریتی  اشاره  کرد  و همچنین خط  میخی هخامنشی که برای نوشتن فارسی باستانی به  کار می رفته است . تمامی خطوط میخی  از چپ به راست نوشته می شوند . به عقیده ی برخی مبنایی اندیشه نگار دارد و در همه ی  کشورهای آسیای غربی به کار می رفته  و پژوهشگران ، سومریان را ابداع کننده ی خط میخی می دانند .

درس سوم : مصر ، هدیه ی نیل

 

 سلاطین اهرام : در پایان دودمان سوم  مصر باستان ساختن اهرام آغاز  و به تریج  گسترش پیدا کرد . اما این معماری در زمان دودمان چهارم مصر به اوج خود رسید . « خوفو » یا « خئوپس » در حدود 2580 سال پ. م این هرم بزرگ را برای محل دفن یا همان آرامگاه فرعون ساخت و پس از مدتی پسر و نوه ی او « خفرع » و « منکورع » نیز هرم هایی برای خود ساختند .

رامسس دوم : از فراعنه ی مصر باستان در سال های 1213 1279 پ. م و از دودمان نوزدهم پادشاهان آن سرزمین بود . وی  در آغاز دهه ی بیستم زندگی به  پادشاهی رسید  و 66 سال و دو ماه پادشاه مصر بود  و بسیاری از مورخان باور  دارند که رامسس دوم فرعونی  بوده است که هم عصر حضرت موسی (ع) بوده . در کتیبه های مصر از او به عنوان پروردگار و خدای بی همتا یاد شده است .

مومیایی کردن : طبق باورهای مصریان باستان مردگان در دنیای دیگر زندگی را به نوع دیگری آغاز می کردند و پس از مرگ تا  زمانی که جسم آنها سالم باشد روحشان نیز  زنده خواهد ماند به همین جهت مردگانشان را مومیایی  می کردند تا جنازه پوسیده نشود و روح زنده بماند . مومیایی کردن مردگان به خصوص در مورد فرعون هایی که  می مردند با دقت کامل انجام می شد  و به دست مومیاگرهای با تجربه و ماهر صورت می پذیرفت از سوی دیگر هوای خشک و سوزان و بدون هرگونه آلودگی  و میکروب داخل مقبره ها کمک بسیار موثری بود در جلوگیری از فساد و نابودی جسدهای مومیایی شده .

طریقه ی مومیایی کردن : هنگامی که یک فرعون می مرد ، مستخدمان بدن او را به معبدی نزدیک آرامگاهش می بردند . ابتدا کاهن حنوط کننده بدن حاکم را به آرامی روی یک میز باریک قرار می داد و اندام های داخلی اش را تخلیه می کرد تا مانع پوسیدگی شود . سپس از طریق بینی با  یک قلاب بلند مغز را  قطعه  قطعه خارج می کردند . تنها  اندامی که برداشته  نمی شد قلب بود  زیرا گمان می رفت  که مرکز روح بود . سپس بدن فرعون با شراب خرما شستشو داده می شد  و با صمغ مر ( ماده ای از نوعی درخت خاص به   دست می آید و برای عطر سازی استفاده می شود )  پر  و دوباره می دوختند . سپس حنوط گران آن  را با نترون ( نوع خاصی از نمک ) می پوشاندند تا مایعات درون بافت های بدن خشک شود .  بعد از هفتاد روز بدن خشک شده را در نیل می شستند و  روی پوست  روغن و موم می مالیدند . سپس  پیکر را  در نوارهایی ار کتان نازک می پیچیدند . بر اساس اعتقاد مصری ها اگر تمام این عملیات درست انجام می شد ، فرعون مرده به زودی به زندگی باز می گشت .

خط هیروگلیف : این  خط را مصریان اولین بار جهت نوشتن مطالب خود ابداع کردند که  به سه هزار پیش از میلاد برمی گردد . کنده کاران و صنعتگران آن را در دیوار آرامگاه ها ، ستون ها ، تندیس ها و مهر ها به کا می برده اند . این خط که حدود پنج هزار سال پیش  از تصویرنگاری مشتق شد  نزدیک  به 500  علامت تصویری داشت و طرز نگارش آن به  دو صورت عمودی  و افقی بود که در ابتدا به صورت عمودی استفاده می شد .

معنای واژه : « کنده کاری مقدس » این واژه یونانی است  و برای نوشته های قدیمی مصر  نام درستی نیست و فقط به این دلیل روی آن گذاشته بودند که وقتی براب نخستین بار یونانیان قدیم آن را دیدند پنداشتند این نوشته ها توسط کاهنان برای  منظورهایی مقدس کنده کاری شده است .

خط دموتیک : خط رایج مصر باستان در زمان کتابت کتیبه ی روزتا .

 پاپیروس : یا قرطاس گونه ی ابتدایی کاغذ بوده است . پاپیروس از مغز گیاهی به نام علف بوریا است و روزگاری به فراوانی در دلتای رودخانه ی نیل در مصر می روئیده است ، تهیه می شد . به صورتی که مغز این گیاه را می گرفتند و آن را قطعه  قطعه کرده و سپس صفحاتی از آن درست می کردند و با وسیله ای از عاج آنها را صیقل داده و صفحات را به هم می چسباندند.

 

ادامه نوشته

خداحافظ استان چهاردهم

نقش انگليس در جدا شدن بحرين از ايران.

اسفنديار بزرگمهر دركتاب خود مي‌نويسد: در دهه 1350 انگلستان كه بساط خود را از خليج فارس برچيده بود، برپايه سياست هميشگي خود و يارانش هوادار تكه‌تكه شدن سرزمين‌هاي پهناور و بزرگ، و تشكيل دولت‌ها و اميرنشين‌هاي كوچك بود، كه نتوانند دردسرهايي در آينده، براي آنها پديد آورند.

اين بود كه انگليسي‌‌ها تصميم گرفتند كار بحرين را كه سال‌ها مانند استخواني در گلوي ايشان گير كرده و برپايه هيچ قرارداد و پيمان رسمي از ايران جدا نشده بود و حتي در دوران نخست‌وزيري دكتر اقبال در لايحه بودجه كل كشور، آن جا را «استان چهاردهم!» ناميده بودند يكسره كنند، و يك شيخ‌نشين كوچك و بظاهر مستقل ولي زير سلطه خود، پديدآورند.

تا آن زمان، معمولاً رفت و آمد ايرانيان به بحرين و بحريني‌ها به ايران، نيازي به گذرنامه نداشت و رواديد نمي‌خواست و حتي بهاي تمبر پست از ايران به بحرين نيز همانند بهاي تمبردر اينجا نيز انگليسي‌ها كه هميشه مشكل‌گشاي فرمانروايان ما بودند!‌ راهنمايي جالبي كردند. بدينسان كه دولت ايران انجام و نتيجه يك «همه‌پرسي» در بحرين را بپذيرد، و در صورتي كه در اين همه‌پرسي مردم بحرين خواهان استقلال باشند، ‌ايران از ادعاي مالكيت بحرين چشم بپوشد‌،و اين چشم‌پوشي را به مجلس شوراي ملي ببرد، و در آنجا يكي از وكلاي مجلس با آموزش‌هاي از پيش داده شده، دولت را استيضاح كند، و دولت هم يك پاسخ سطحي به ‌آن بدهد، آنگاه برابر با آئين‌نامه‌هاي موجود، دولت درخواست رأي اعتماد از مجل«... نظر انگليسي‌‌ها از روز اول راجع به بحرين اين بود كه بحرين مستقل شود ولي ايران بحرين را استان چهاردهم مي‌خواند، و سال‌ها ادعا مالكيت آن را داشت. انگليسي‌ها كه تازه به دليل همكاري با آمريكايي‌ها نفوذ خود را در خليج فارس كم كرده بودند، نمي‌خواستند ايران كه كرانه وسيعي در خليج فارس دارد، در اين طرف خليج فارس هم نفوذي داشته باشد.

براي اين‌كه صورت قانوني به اين جدايي بدهند، «سرويليام لوس» Sir William Loos مأمور بلندپايه وزارت خارجه انگلستان چندبار بي‌سر و صدا به ايران آمد، و با مقامات گوناگون از جمله محمد‌رضا شاه ديدار كرد. از سوي دولت ايران «خسرو افشار» مأمور گفتگوها و برنامه‌ريزي با او شد، و به زودي مسئله بسيار ساده و آسان توسط رده‌هاي بالاي هر دو كشور حل شد!

دشواري مهم آن بود كه چگونه صورت ظاهر داستان را به شيوه‌اي بيارايند و سر و سامان دهند كه هنگامي كه مسئله آفتابي شد، مردم ايران از جدا شدن بخشي از خاك كشورشان دچار شوك و ناراحتي نشوند و نگويند كه چگونه شد كه «استان چهاردهم» را از دست داديد؟زيرا همانگونه كه آمد، هيچ پيمان‌نامه و قراردادي داير جدا شدن بحرين در طول تاريخ وجود نداشت كه بدان استناد كنند و مي‌بايست راهي را مي‌يافتند كه يك چهره قانوني بي‌دردسر به اين تجزيه داده شود.س مي‌كند. رأي اعتماد حاصل مي‌شود و بحرين هم بي‌دغدغه از ايران جدا مي‌شود.بزرگمهر در كتاب خود از اين كه چگونه «دنيس رايت» با محمد‌رضا شاه مسئله را حل كرد چنين مي‌نويسد:«.... او (دنيس رايت) در سن موريتس نزد شاه رفته و با عوض كردن بعضي جملات مختلف توافق نامه‌اي راجع به بحرين (را) به پاراف و امضاي شاه رسانيد...»

ادامه نوشته

حرمسراها و حکومت قاجاريه

دربار شاهان قاجار- بجز اواخر حکومت اين سلسله- بويژه در عهد سلطنت فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه، انباشته از زناني بود که وظيفه اصلي آنان ارضاي اميال حاکمان وقت بود. گرايش به گردآوري زنان در دربار، از زمان آغامحمدخان، اولين پادشاه اين سلسله، با وجود اينکه وي مقطوع النسل و فاقد تواناييهاي جنسي بود، شروع شد. حرص وي به جمع کردن زنان در حرمسرا کاملاً قابل توجيه است. او از يک سو مکرر از جانب نزديکترين کسان و سرسختترين دشمنانش، با لقب تحقيرآميز «اخته خان» مواجه مي گشت و از سوي ديگر سعي مي کرد تا طبق يکي از نمودهاي برجسته هر حاکم ايراني، صاحب حرمسراي وسيعي باشد. آغا محمدخان بنا به دلايل فوق و به خاطر تجديد ميثاق با اميال خام جنسي که در همان کودکي در دربار پر عشرت زنديان با آن آشنا شده بود و نيز براي بستن دهان معاندين و پرکردن چشم ظاهربينان، به ازدواجهايي با بيوه برادر خود، جهانسور، گلبخت خانم و مريم خانم نامي پرداخت. افزون بر اين وي در کنار زنان عقدي خود، زنان متعدد و بي نام و نشاني را در دربار خود گردآورد. در حکومت 38 ساله برادرزاده و جانشين او فتحعلي شاه، با تجمع زنان بي شماري در حرمسرا مواجه مي شويم که تخميناً پانصد نفر مي شوند.
در زمان حکومت محمدشاه، از شلوغي حرمسراها کاسته مي شود؛ زيرا وي «برخلاف جدش، کاري و مطلع و قانع و خداترس و مهربان بود. او زن زياد نمي گرفت و به حقيقت و معني، بيشتر از لفظ و صورت ظاهر معتقد بود.”
حرمسراي متروک محمدشاه، در دوران حکومت پنجاه ساله پسرش ناصرالدين شاه، دوباره غرق در همهمه هاي شادي و کامجويي از زنان مي شود. ميل او به گردآوري زنان در اندرون به حدي بود که بنا به گفته اي، هر هفته يک زن جديد صيغه مي کرد. اعتمادالسلطنه ذيل حوادث دوشنبه سلخ ربيع الثاني سال ۱۳۰۲ ه. ق، چنين گزارش مي دهد:
«بندگان همايون بعد از ماه صفر تا کنون، سه دختر صيغه نمودند». با توجه به تنوع طلبي شاه و کنارزدن برخي از زنان به دلايل متعدد، ذکر تعداد زنان ناصرالدين شاه کار آساني نيست. در منابع حاضر، به وجود۶۰تا ۵۰۰ زن در دربار او اشاره شده است که شامل زنان عقدي، صيغه و کنيزکان مي گرديد.
عواملي چون پيدايش نهضت مشروطه، فقر اقتصادي کشور و ضعف مزاج مظفرالدين شاه - جانشين ناصرالدين شاه- سبب مي شود که حرمسراي او فارغ از دبدبه و کبکبه باشد.
در افواه درباريان، شاه به داشتن شش تا و نصفي زن مشهور بود. چنين اعتقادي را اطرافيان شاه، به طعنه و سخريه و با اشاره به سست عنصري او عنوان مي کردند. با روي کارآمدن محمد علي شاه و با توجه به بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي و روشنگريهاي روشنفکران در اعتراض به برپايي حرمسراها، ديگر وضع حرمسراهاي دربار فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه تکرار نگشت.
زنان حرمسراهاي قاجار، در بخش اعظم تاريخ حکومت اين سلسله، با دستاويزها و بهانه هاي چندي در دربار جا مي گرفتند. جمعي از اين زنان به خاطر مصالح سياسي، در زمره زنان پادشاهان وقت قرار مي گرفتند. ازدواج آغامحمدخان با گلبخت خانم، دختر يکي از سران قبايل ترکمن تا حد زيادي براي ايجاد وحدت و خويشاوندي با قبيله فوق صورت گرفته بود.
ازدواجهاي مصلحتي، جزيي از سياستهاي دربار شاهان قاجار بود و در اين ميانه، زنان وجه المصالحه قرار مي گرفتند. شاهان قاجار براي تمرکز قدرت در دست خويش، با سران ايالات وصلت مي کردند و به اين منظور، يا دختران و خواهران خود را به رؤسا و پسران آنان مي دادند و يا اينکه دختري از آنها را به اندرون خود مي آوردند. هنگامي که آغامحمدخان بر قادرخان عرب، از حکام مقتدر بسطام که در سال ۱۱۹۵ ه. ق به دامغان تجاوز کرده بود، غالب مي آيد، به منظور ايجاد روابط حسنه سياسي با او، دختر وي را به عقد باباخان- فتحعلي شاه- که در آن هنگام بيش از يازده سال نداشت، درمي آورد.
فتحعلي شاه به منظور ايجاد حسن فرمانبرداري در احمدخان، يکي از خوانهاي مراغه، ضمن واگذاري منصب بيگلربيگي تبريز به او، با يکي از دخترانش ازدواج مي کند و دختر ديگر خان را به عقد فرزند ارشدش، محمدعلي ميرزا حاکم کرمانشاه درمي آورد. در سال ۱۲۱۳ ه. ق ا... يار خان حاکم عصيانگر سبزوار به منظور رفع ملال خاطر شاه از گذشته ناخوشايند خود، دختر خويش را روانه دربار فتحعلي شاه مي کند.
محمدشاه نيز با دختر يکي از سران طايفه قاجار به نام قاسم خان، که در تاريخ به مهد عليا (مادر ناصرالدين شاه) مشهور است، وصلت مي نمايد. دو تن از زنان ناصرالدين شاه از دختران با اصل و تبار قاجار بودند.
البته کثرت زنان در دربار، همواره براساس مصالح سياسي يا ايجاد پيوند با قطبهاي کوچک و بزرگ قدرت نبود. بخش اعظمي از اين زنان رهاورد بلهوسيها و اميال سيري ناپذير سلاطين قاجار بودند.
ناصرالدين شاه از لحاظ تفنن طلبي در گزينش زنان، در رأس شاهان قاجار قرارداشت.

منابع:

1 - امينه پاکروان، آغامحمدخان قاجار،
2 - ميرزا ابراهيم شيباني، منتخب التواريخ،
3 - حسين مکي، مختصر از زندگاني سياسي سلطان احمد شاه قاجار،
4 - سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره معاصر،

● منبع: روزنامه - قدس -  نشر 28/2/1389

 

نيروي نظامي ايران در دوره قاجار

یکي ازعوامل تعیین کننده در ساختار قدرت در ایران ، نیروی نظامی بوده است. بسیاری از حکومت ها پایگاه قبیتله ای داشته اند ، از ایـن رو در اکثر مـوارد ایلات در برپایی و یا براندازی قدرتها نقش تعیین کننده و انکـارناپـذیر داشته انـد . کسانی که در پی دست یافتـن به قــدرت سیاسی بود .همیشه سـعی می کردند از افراد قبیله  خود و طوایف و قبایل هم سو و گاهی مخالف با قدرت موجود سود برند . مصداق عینی این وضعیت روی کار آمدن حکومت قاجارهاست ، چرا که بنیانگذار این سلسله از نیروی قبایل به عنوان اصـلی ترین وسیله کسب قـدرت به خـوبی بـهره برد . اما علاوه بر روی کار آمدن حکومت ها و کمک به تداوم آنها برقراری امنیت ، دفاع از استقلال و تمامیت ارضـی اصلی ترین وظیفه نیروی نظامی در هر کشوری است . همـزمان با روی کار آمدن حکومت قاجاریه ، تحولات وسیع و گسترده ای در جهــان مخصوصا اروپا به وقوع پیوست . ممالک اروپایی در جهت کسب منافع اقتصادی بیشتر به رقابت با یکـدیگر و نقـض استقلال و حــق حاکمیت ملل ضعیف دامن زدند ، ایران نیز از جمله ممالـکی بود که به طور  ناخواسته در دایره این رقابت ها قرار گرفت در حــالی که ابزار اصلی دفـاع از خود یعنی نیروی نظامی قدرتمند و کافی را در اختیـار نداشت . در این دوره نیروی نظامی کشور عمدتااز نیروی قبایل تشکیل می شد که با روند سریع تحــولات جهـانی و به اقتضای منـافع مـلی به هیچ وجــه مطلوب نــظر نبود .  

لذا به دلیل ضرورت تحول در ساختار نظامی ، از همان اوایل حکومت قاجارافرادی مانند عبـاس میـرزا و سپس میرزا ابوالقــاسم فراهانی ، میرزا تقی خان فراهانی و ... دست به کار اصلاح نیروی نظامی زدند .

 در این مقاله ســعی شده است ساختار نظـــامی ایران در دوره ی قاجار و مجمــوعه اقداماتی که  در جهت اصــلاح و بازسازی آن صـورت گرفته است مورد بررسی قرار گیرد .

ادامه نوشته

تاریخ در کلام

تاریخ به معنی جنگها و شرح زندگی چند نفر اندك شمار نیست كه شاه شده یا سرداران بزرگی بوده اند. تاریخ باید درباره ی مردم یك كشور برای ما سخن بگوید كه چگونه زندگی می كردند، چه كارهایی انجام می دادند و چگونه می اندیشیدند. تاریخ باید از رنجها و شادی های آنان و از دشواری ها و مشكلاتشان برای ما سخن بگوید و بگوید كه چگونه بر این دشواری ها چیره شدند.

((جواهر لعل نهرو))

‌تبارشناسی خاندان پهلوی

مقدمه
كودتای سوم اسفند 1299 را می‌توان از مهمترین وقایع سرنوشت ساز ایران دانست . كودتا با حمایت كامل انگلستان صورت گرفت و نقطه صعود رضاخان میرپنج ملقب به سردار سپه از همین جا آغاز شده و نهایتا به آنجا می‌انجامد كه رضا خان میرپنج كه تا یك سال قبل از كودتا افسر قزاق ساده‌ای بیش نبود و حتی خواب آن را هم نمی‌دید كه روزی به مقام رئیس‌الوزرایی برسد، تاج سلطنت بر سر می‌گذارد و فصلی جدید از حكومت خودكامه را با نام دودمان پهلوی در تاریخ كشور می‌گشاید كه طی مدت 57 سال به جای وابستگی به ملت ، میهن و خاستگاه و دین و آیین خود چشم به قبله فرنگ دوخته و هر آنچه بیگانه صاحب نفوذ امر می‌نمود بدون چون و چرا انجام می‌داد.
شاید اوضاع در هم ریخته ایران و انزواطلبی رجال دوران پایانی قاجاریه كه همگی آرامش را بر هرج و مرج و آشوب ترجیح می‌دادند بیش از سایر عوامل در روی كار آمدن رضا شاه پهلوی كمك كرده است.

ادامه نوشته

نامه ی امام خمینی به میخائیل گورباچف

در اولين روز سال 1989 ميلادي ـ 11 دي 1367 ـ نامه معروف و تاريخي امام‌خميني خطاب به ميخائيل گورباچف آخرين رئيس‌جمهور شوروي در زمينه مرگ كمونيسم و ضرورت پرهيز روسيه از اتكاء به غرب انتشار يافت.
اين نامه در شرائطي منتشر شد كه اتحاد جماهير شوروي هنوز به عنوان يك مجموعه برقرار بود، جنگ سرد خاتمه نيافته بود، ديوار برلين به عنوان نماد جدائي شرق و غرب، فرو نريخته بود و حاكميت كمونيسم بر قانون اساسي شوروي و بر مقدرات مردم در جمهوري هاي اين كشور، هنوز برقرار بود. با اين حال امام خميني در نامه عبرت‌آموز خويش به گورباچف از صداي شكسته شدن استخوانهاي ماركسيسم سخن به ميان آورد و وي را از روي آوردن به غرب براي حل مشكلات اقتصادي اتحاد جماهير شوروي برحذر داشت
.

متن نامه امام‌خميني به اين شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
جناب آقاي گورباچف! صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي
با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي، از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس مي‌شود كه جنابعالي در تحليل حوادث سياسي جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروي، در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفته‌ايد، و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه‌ بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم. هر چند ممكن است حيطه تفكر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پاره‌اي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديدنظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود قابل ستايش است. و اگر به فراتر از اين مقدار فكر مي‌كنيد، اولين مسأله‌اي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر «خدازدايي» و «دين‌زدايي» از جامعه، كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نماييد؛ و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممكن است از شيوه‌هاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره‌هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه‌داري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده‌ايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند؛ چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بن‌بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.
جناب آقاي گورباچف، بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست. همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن‌بست كشيده و يا خواهند كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.
«جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد»؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ چرا كه مكتبي است مادي، و با ماديت نمي‌توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسي‌ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.
حضرت آقاي گورباچف، ممكن است شما اثباتاً در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده‌ باشيد و از اين پس هم در مصاحبه‌ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد؛ ولي خود مي‌دانيد كه ثبوتاً اين‌گونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد؛ و شما دومين و علي‌الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً مي‌خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايه‌هاي پوسيده هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره تاريخ و كشور خود بزداييد. امروز ديگر دولتهاي همسو با شما كه دلشان براي وطن و مردمشان مي‌تپد هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم، كه صداي شكستن استخوان‌هايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است، مصرف كنند.
آقاي گورباچف وقتي از گلدسته‌هاي مساجد بعضي از جمهوري‌هاي شما پس از هفتاد سال بانگ «الله‌اكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمي‌ مرتبت ـ صلي‌الله عليه و آله و سلم ـ به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت. لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهان‌بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان‌بيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نمي‌دانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه مي‌دانند. در حالي كه معيار شناخت در جهان‌بيني الهي اعم از «حس و عقل» مي‌باشد، و چيزي كه معقول باشد داخل در قلمرو علم مي‌باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، مي‌تواند موجود باشد. و همان‌طور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.
قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد مي‌كند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده مي‌شد. لن‌ نومن‌لك حتي نري‌الله جهره(2) مي‌فرمايد: لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف‌الخبير.(3)
از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم، كه از نظر شما اول بحث است، اصولاً ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفة اسلامي، بيندازم. فقط به يكي ـ دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم مي‌توانند از آن بهره‌اي ببرند بسنده مي‌كنم. اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد از خود بيخبر است. يك مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است. در صورتي كه به عيان مي‌بينيم كه انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است. مي‌داند كجاست؛ در محيطش چه مي‌گذرد؛ در جهان چه غوغايي است. پس، در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمي‌ميرد و باقي است. انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي‌خواهد. و شما خوب مي‌دانيد كه انسان مي‌خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم. انسان مي‌خواهد به «حق مطلق» برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جنابعالي ميل داشته باشيد در اين زمينه‌ها تحقيق كنيد، مي‌توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين‌گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشته‌هاي فارابي(4) و بوعلي‌سينا(5) ـ رحمت‌الله عليهما ـ در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاي سهروردي(6) ـ رحمت‌الله عليه ـ در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براي جنابعالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صرف كه منزه از حس مي‌باشد نيازمند است؛ و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است. از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين(7) ـ رضوان‌الله تعالي عليه و حشره‌الله مع‌النبيين و‌الصالحين ـ مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده؛ و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد.
ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي‌الدين ابن‌عربي‌(8) نام نمي‌برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين‌گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.
جناب آقاي گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما مي‌خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه مي‌تواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد. نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مسئله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مي‌دانيم. با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اين‌گونه فكر نمي‌كنيد كه مذهب مخدر جامعه است.(9)
راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابرقدرتها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟ آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟ آري، مذهبي كه وسيله شود تا سرمايه‌هاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، در اختيار ابرقدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا است مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست؛ بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را «مذهب امريكايي» مي‌نامند.
در خاتمه صريحاً اعلام مي‌كنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي مي‌‌تواند خلأ اعتقادي نظام شما را پر نمايد. و در هر صورت، كشور ما همچون گذشته به حسن‌ همجواري روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مي‌شمارد. والسلام‌ علي‌من‌اتبع الهدي.

11/10/67
روح‌الله الموسوي‌الخميني

پاسخ گورباچف به پيام امام‌خميني(ره) را در ادامه مطلب بخوانید. 

ادامه نوشته

چرا مطالعه تاريخ ارزشمند است؟

تاريخ مي‌تواند به صورت خيلي ساده، به عنوان «داستان كارهاي انسان در زمان‌هاي گذشته» تعريف شود. آن اعمال، بدون توجه به اين كه ديروز يا 5000 سال پيش رخ داده‌اند، در قالب‌هاي كلي قرار مي‌گيرند. نيازهاي طبيعي، نظير آب، غذا و هواي قابل تنفس، بعضي از اعمال را تحميل مي‌كند. اعمال ديگر، مانند اعتقاد ديني يا جستجوي جاودانگي، ريشه در نيازهاي عاطفي و فكري دارد. عمل انسان بيشتر از آرزوها ناشي مي‌شود تا فقط از نيازها. برخي آرزوها، مانند آرزوهاي ادبي، كنجكاوي علمي و تلاش براي دستيابي به قدرت سياسي بيش از ديگران، چنان عادي هستند كه در هر نسلي تكرار مي‌شوند.
تاريخ ثبت چگونگي موفقيت يا شكست انسان‌ها در تلاش براي رفع نيازها و يا رسيدن به آرزوهاست. نسل‌هاي زيادي از اجدادمان با آن ثبت، كه براي رهنمايي اعمالشان سودمند بودند، خو گرفتند. مطالعه‌ي اقدامات گذشته‌ي بشر، همچنين مشوق ما در ديدن توانايي‌هاي كنوني فردي و گروهي‌مان است. شايد اين بزرگ‌ترين ارزش تاريخ است و سبب جذابيت دايمي تاريخ براي زنان و مرداني كه در جستجوي يك زندگي خوب هستند، مي‌گردد
.
خيلي از مردم به طور طبيعي شيفته‌ي مطالعه‌ي تاريخ هستند، اما بعضي تاريخ را مشكل يا (بدتر از اين «بي‌فايده» )مي‌دانند. بعضي از دانش‌آموزان از درس تاريخ وحشت دارند. به نظر آنها نكته جالب‌توجهي در يادگيري مطالب مربوط به گذشته وجود ندارد. آنان مي‌گويند: «زندگي ما اكنون و اينجاست؛ گذشته را براي گذشته رها كن». براي توجيه مطالعه‌ي تاريخ چه مي‌توان گفت؟
بي‌خبري مردم نسبت به گذشته‌ي خود، موجب ناآگاهي آنان از زمان حال مي‌شود، زيرا رشد و ترقي يكي به طور مستقيم با رشد ديگري مرتبط است. عدم اطلاع از گذشته و فراموش كردن تجربه‌هاي پشينيانمان، از ما يك فرد مبتلا به بيماري فراموشي مي‌سازد كه هميشه از چيزهايي عادي و قابل پيش‌بيني تعجب مي‌كند. ما نه تنها نمي‌دانيم چه بايد انجام دهيم، بلكه قادر به درك توانايي‌هاي واقعي خويش هم نيستيم؛ زيرا معياري براي سنجش آنها نداريم. انديشه‌ي غيرتاريخي نمي‌داند چه چيزي را از دست مي‌دهد و ـ برخلاف سخن قديمي ـ يقيناً به شما آسيب مي‌رساند! نكته‌ي قابل‌توجه در اين‌جا، پرسش درباره‌ي «تاريخ، خود را تكرار مي‌كند» نيست. اين انديشه كه اغلب به صورت كليشه‌اي ذكر شده، از نظر تحت‌اللفظي، مسلماً بي‌معني است. تاريخ عيناً تكرار نمي‌شود، و تفاوت در جزئيات هميشه مهم است. تاريخ الگوهاي كلي را كه برخاسته از نيازها و تمايلات مشترك انسان‌ها هستند، ارائه مي‌كند. شناخت و احترام به اين الگوها، بخش مهمي از لوازم ذهني همه‌ي جوامع بشري بوده است
.
دليل ديگري براي دانستن گذشته ـ صرف‌نظر از دليل شخصي ـ وجود دارد. اشخاص سالخورده كه چيزي از تاريخ نمي‌دانند، واقعاً در موقعيت بچه‌ها قرار دارند. آنان، مانند كودك، بي‌اختيار هستند، براساس زور عمل مي‌كنند، دامنه‌ي عمل آنها محدود است و بر اين باورند كه كار زيادي نمي‌توانند انجام دهند و احتمالاً قادر به درك مسائل نيستند. آنها تحت‌تأثير عقايد، آرزوها و اهداف ديگران مي‌باشند. آنان تا موقعي كه از مرحله‌ي كودكي گذر نكرده‌اند، كنترل زندگي خويش را به دست نخواهند گرفت. موضوع تأسف‌بار اين است كه فرد بزرگسال بدون معلومات تاريخيف در ضمن رشد فيزيكي، كمترين رشد فكري را دارد
.
افراد فاقد اطلاعات تاريخي همانند كساني هستند كه داخل يك صندوق چوبي بسته‌بندي شده قرار گرفته‌اند. اينان با تولد در زمان، مكان و جامعه‌اي معين ـ در داخل اين جعبه قرار مي‌گيرند. تخته‌هاي اين جعبه مانع نگرش همه‌جانبه اين افراد مي‌شود. تخته‌ها و سطوح اين جعبه مواردي چون موقعيت اقتصادي خانواده، ظاهر فيزيكي، خون و گروه نژادي مي‌باشد. علاوه بر اين، عواملي چون تولد در جوامع شهري يا روستايي، تحصيلات در مدارس رسمي و بسياري موارد ديگر از تخته‌هاي اين جعبه به شمار مي‌آيند
.
براي شناخت كامل توانايي‌هاي بالقوه و مقايسه تجربيات خود با ديگر جوامع بشري، بايد حداقل تعدادي از اين سطوح و تخته‌ها كنار بروند تا زاويه ديد بيشتري به «بيرون» داشته باشيم. در اينجا «بيرون» به معناي بخشهاي معيني از تجربيات جمعي و قابل شناخت و در دسترس ديگر افراد بشر در زمان گذشته يا حال است
.
بنابراين توجيه واقعي مطالعه تاريخ اين است كه نگرش به بيرون از جعبه تولدمان امكان‌پذير مي‌شود و نيز از مجموعه‌ي متنوع و ارزشند زندگي و انديشه‌هاي ديگران آگاه مي‌شويم. تاريخ گامي واقعي براي اطلاع از موفقيت‌هاي گذشته بشر است؛ دامنه‌ي تنوع و پيچيدگي تاريخ وابسته به نوع آن است. اما به هر حال با مطالعه‌ي بخشي از تاريخ امكان روشن‌بيني و سنجش و مقايسه زندگي خود با ديگران وجود دارد؛ و مطالعه‌ي تاريخ ما را از سطوح نامرئي كه از لحظه تولد ما را احاطه كرده است، جدا مي‌سازد
.
براي بسياري از مردم، مطالعه‌ي تاريخ شكلي از آزادسازي بوده است. از طريق تاريخ، آنان از زندگي مردمان ديگر و شيوه‌ي برخوردشان با علايق، مسائل و مشكلات آگاه مي‌شوند. آنان با استفاده از تاريخ توانسته‌اند آينده زندگي خود را ـ به عنوان يك فرد يا عضوي از جامعه‌ي بزرگتر كه در آن فعاليت مي‌كنند ـ ترسيم نمايند. ممكن است آنها در به كارگيري راه‌حلهاي تاريخي موفق شده و رضايت ناشي از پاسخ درس تاريخ براي پيشرفت را تجربه كنند. بنا به تمام اين دلايل، مطالعه تاريخ حقيقتاً ارزشمند است. علاقه به گذشته، به معناي ناديده گرفتن نيروي ناشناخته و بالقوه انسان نيست
.
*
مطلب حاضر از مقدمه اين كتاب ترجمه شده است:
World Civilizations, Philip. J.Adler, West Publishing company, 1996
به نقل از: رشد، آموزش تاريخ، شماره دوم، زمستان 1379

متن قرارداد1975

متن عهدنامه مرزى بين ايران و عراق را که بر اساس توافقنامه الجزاير که در 6 مارس 1975 بين صدام حسين، معاون رييس جمهور آن زمان عراق و محمدرضا پهلوى، شاه مخلوع ايران و تحت نظارت هوارى بوم دين، رييس جمهور وقت الجزاير امضا شد.

شاهنشاه ايران و رييس جمهور عراق نظر به اراده صادقانه طرفين،منعکس در توافق الجزيره مورخ 6 مارس 1975 براى نيل به حل و فصل قطعى و پايدارى کليه مسايل ما به اختلاف بين دو کشور، نظر به اينکه طرفين بر اساس پروتکل قسطنطنيه مورخ 1913 و صورتجلسات کميسيون تحديد حدود 1914 به علامت گذارى مجدد قطعى مرز زمينى و برمبناى خط تالوگ به تحديد مرز رودخانه‌اى خود مبادرت نموده‌اند.

نظر به اراده طرفينبه برقرارى امنيت و اعتماد متقابل در طول مرز مشترک خود، نظر به پيوندهاى همجواريتاريخى و مذهبى و فرهنگى و تمدنى موجود بين ملت‌هاى ايران و عراق، با تمايل به تحکيم پيوندهاى مودت و حسن همجوارى و تشييد مناسبات فيمابين در زمينه‌هاى اقتصادى وفرهنگى و توسعه مبادلات و مناسبات انسانى بين مردم خود، بر اساس اصل تماميت ارضى ومصونيت مرزها از تجاوز و عدم مداخله در امور داخلى، با تصميم به بذل مساعى در جهتبرقرارى عصرى جديد در مناسبات دوستانه بين ايران و عراق بر مبناى احترام کاملاستقلال ملى و سلطه حاکميت مساوى دولت‌ها، با اعتقاد به مشارکت در اجراى اصول وتحقق امال و اهداف ميثاق ملل متحد از اين طريق، تصميم به انعقاد عهدنامه حاضرگرفتند و بدين منظور نمايندگان تام الاختيار خود را به ترتيب ذيل تعييننمودند: 


از طرف شاهنشاه ايران: جناب آقاى عباسعلى خلعتبرى، وزير امور خارجه ايران.

از طرف رييس جمهورى عراق: جناب آقاى سعدون حمادى، وزيرامور خارجه عراق.

مشاراليهم پس از ارايه اختيارنامه‌هاى خود که در کمال صحت واعتبار بود نسبت به مقررات مشروحه زير توافق نمودند:

ماده 1- طرفين معظمينمتعاهدين، تاييد مى‌نمايند که مرز زمينى دولتى بين ايران و عراق همان است که علامتگذارى مجدد آن بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربوط به علامت گذارى مجدد مرززمينى و ضمايم پروتکل مذکور که به اين عهدنامه ملحق مى‌باشند انجام يافته است.

ماده 2- طرفين معظمين متعاهدين، تاييد مى‌نمايندکه مرز دولتى در شط العرب همان است که تحديد آن بر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکلمربوط به تحديد مرز رودخانه‌اى و ضمايم پروتکل مذکور که به عهدنامه حاضر ملحقمى‌باشند، انجام يافته است.

ماده 3- طرفين معظمين متعاهدين، متعهد مى‌شوند کهبر اساس و طبق مقررات مندرج در پروتکل مربو طبه امنيت در مرز و ضمايم آن که ملحق بهاين عهدنامه مى‌باشند، در طول مرز به طور مداوم کنترل دقيق و موثر به منظور پاياندادن به هر نوع رخنه اخلال‌گرانه، صرف نظر از منشا آن، اعمال دارند.

ماده 4- طرفين معظمين متعاهدين، تاييد مى‌نمايندکه مقررات سه پروتکل و ضمايم آنها، مذکور در مواد 1،2 و3 عهدنامه حاضر کهپروتکل‌هاى فوق الذکر بدان ملحق و جزلايتجزاى آن مى‌باشند، مقرراتى قطعى و دايمى وغير قابل نقض بوده و عناصر غير قابل تجزيه يک راه حل کلى را تشکيل مى‌دهند. نتيجتاخدشه به هر يک از عناصر متشکله اين راه حل کلى اصولا مغاير با روح توافق الجزيرهخواهد بود.

ماده 5- در قالب غير قابل تغيير بودن مرزها واحترام کامل به تماميت ارضى دو دولت، طرفين معظمين متعاهدين تاييد مى‌نمايند که خط مرز زمينى و رودخانه‌اى آنان لايتغير و دايمى و قطعى مى‌باشد.

ماده 6-1- در صورت اختلاف درباره تفسير يا اجراى عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمايم آنها، اين اختلاف با رعايت کامل مسير خط مرزايران و عراق، مندرج در مواد 1 و 2 فوق الاشعار و نيز با رعايت حفظ امنيت در مرزايران و عراق، طبق ماده (3) فوق الذکر، حل و فصل خواهد شد.

2 -  اين اختلاف در مرحله اول طى مهلت دو ماه ازتاريخ درخواست يکى از طرفين از طريق مذاکرات مستقيم دو جانبه بين طرفين معظمينمتعاهدين، حل و فصل خواهد شد.

 3-  در صورت عدم توافق، طرفين معظمين متعاهدين ظرفمدت سه ماه، به مساعى جميله يک دولت ثالث دوست توسل خواهند جست.

4-  در صورت خوددارى هر يک از طرفين از توسل به مساعى جميله يا عدم موافقيت مساعى جميله، اختلاف طى مدت يک ماه از تاريخ رد مساعى جميله يا عدم موفقيت آن، از طريق داورى حل و فصل خواهد شد.

5- در صورت عدم توافق بين طرفين معظمين متعاهديننسبت به آيين و يا نحوه داورى، هر يک از طرفين معظمين متعاهدين مى‌تواند ظرف پانزدهروز از تاريخ احراز عدم توافق، به يک دادگاه داورى مراجعه نمايد.

براى تشکيل دادگاه داورى و براى حل و فصل هر يک ازاختلافات، هر يک از طرفين معظمين متعاهدين يکى از اتباع خود را به عنوان داور تعيينخواهد نمود و دو داور يک سرداور انتخاب خواهند نمود.

اگر طرفين معظمين متعاهدين ظرف مدت يک ماه پس ازوصول درخواست داورى از جانب يکى از طرفين از ديگرى به تعيين داور مبادرت نمايند ويا چنانچه دوران قبل از انقضاى همين مدت در انتخاب سرداور به توافق نرسند طرف معظممتعاهدى که داورى را درخواست نموده است حق خواهد داشت از رييس ديوان بين‌الملليدادگسترى تقاضا نمايد. تا طبق مقررات ديوان دايمى داورى داورها يا سرداور را تعيين نمايد.

6- تصميم دادگاه داورى براى طرفى معظمين متعاهدينالزام آور و لازم الاجرا خواهد بود.

طرفين معظمين متعاهدين هر کدام نصف هزينه داورى رابه عهده خواهند گرفت.

ماده 7- اين عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائمانها طبق ماده (102) منشور ملل متحد به ثبت خواهد رسيد.

ماده 8- عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها،طبق مقررات داخلى به وسيله هر يک از طرفين معظمين متعاهدين به تصويب خواهد رسيد.

عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها از تاريخ مبادله اسناد تصويب که در تهران انجام خواهد شد، به موقع اجرا در خواهند آمد.

بنا به مراتب، نمايندگان تام الاختيار طرفينمعظمين متعاهدين عهدنامه حاضر و سه پروتکل، و ضمائم آنها را امضا نمودند.

بغداد 13 ژوئن 1975

عباسعلى خلعتبرى، وزير امور خارجه ايران             سعدون حمادى، وزير امور خارجه عراق

عهدنامه حاضر و سه پروتکل و ضمائم آنها با حضورجناب عبدالعزيز بوتفليقه، عضو شوراى انقلاب و وزير امور خارجه الجزاير به امضارسيد.

اين عهدنامه که داراى 8 ماده و سه پروتکل و ضمائم آن مى‌باشد در تاريخ 21 ارديبهشت 1355 و 29 ارديبهشت 1355 به ترتيب يه تصويب مجلسين شوراى ملى و سناى وقت رسيده است

روش های جدید آموزش تاریخ

 آن قدر که این قلم می داند، پرسیده است و خوانده است، تدریس مدرن تاریخ بر چهار اسلوب زیر است:

۱. نقش بازی کردن(Role Play Game)
در این روش معلم حوادث تاریخی را بازسازی می کند و هر کدام از دانش آموزان را در نقش یکی از شخصیت های تاریخی قرار می دهد، دانش آموزان باید با مطالعه سرگذشت این فرد و مقطع زندگی او و حوادثی که بر او گذشته است، به جای او تصمیم بگیرند. این شکل می تواند حتی به صورت تیاتر نیز ارائه شود. در صورتی که این روش بتواند به خوبی اجرا شود و از سوی دانش آموزان جدی گرفته شود، به علت درگیر شدن مستقیم دانش آموز با موضوعات می تواند بسیار اثر بخش باشد.

۲. شبیه سازی کامپیوتری (Simulation)
در این روش بازی های کامپیوتری ساخته می شوند که هر یک برای دوره ی خاصی از تاریخ طراحی شده اند. بازی ها طوری طراحی شده اند که فرد، تمام تاریخ آن دوره را عملاً یک دور بازی می کند و با تاریخ به جلو می آید. در بعضی از این بازی ها فرد نقش رهبر یک تمدن را بازی می کند و در رشد تمدن خود را سهیم می بیند. از معروف ترین این بازی ها در ایران می توان Civilization, Age of  Empires, Age of Mythology, Pharoah, Sim City  را نام برد.
۳. کنفرانس
در این روش معلم موضوعاتی را تعیین می کند و دانش آموزان باید بر حسب نوبت تحقیقات در آن زمینه بکنند و نتیجه ی تحقیقات خود را در کلاس درس ارائه دهند. از مزایای این نوع تحقیق این است که دانش آموز در زمینه ای خود تحقیق می کند مسلط می شود و با شنیدن موضوعات تحقیق دیگران با مباحثی دیگر نیز آشنایی پیدا می کند.
۴. ارائه توسط استاد (Lecture)
در این روش معلم تنها سخن گوی کلاس است. درس را مطرح می کند و دانش آموزان در صورتی که سوالی برایشان باقی مانده باشد آن را می پرسند و... همین!

سخنرانی محمد رضا شاه پهلوی در آرامگاه کورش

سخنرانی محمد رضا شاه پهلوی در آرامگاه کورش ________________________________________

كورش!
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
شاه هخامنشي،
شاه ايرانزمين،
از جانب من، شاهنشاه ايران،
و از جانب ملت من،
بر تو درود باد.
در اين لحظۀ پرشكوه تاريخ ايران، من و همه ايرانيان، همه فرزندان اين شاهنشاهي كهن كه دوهزار و پانصد سال پيش بدست تو بنياد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستايش فرود مي آوريم و خاطرۀ فراموش نشدني تو را پاس ميداريم.
همۀ ما در اين هنگام كه ايران نو با افتخارات كهن پيماني تازه مي بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاريخ ايران، به نام بنيانگذار كهنسال ترين شاهنشاهي جهان، به نام آزادي بخش بزرگ تاريخ، به نام فرزند شايستۀ بشريت، درود ميفرستيم.
كورش!
ما امروز در برابر آرامگاه ابدي تو گرد آمده ايم تا بتو بگوئيم:

آسوده بخواب كه ما بيداريم،
و براي نگاهباني ميراث پرافتخار تو همواره بيدار خواهيم بود.

سوگند ياد ميكنيم كه آن پرچمي را كه تو دوهزار و پانصد سال پيش برافراشتي همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهيم داشت.
سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،‌و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد.
سوگند ياد ميكنيم كه سنت بشر دوستي و نيك انديشي را كه تو اساس شاهنشاهي ايران قرار دادي، همواره پاس خواهيم داشت و همچنان براي مردم جهان پيام آور دوستي و حقيقت خواهيم بود.
در اين بيست و پنج قرن، كشور تو و كشور من، شاهد سهمگين ترين حوادثي شد كه در تاريخ جهان براي ملتي روي داده است، و با اينهمه هرگز اين ملت در برابر دشواريهاي گران سر تسليم فرود نياورد.
در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاك اين مرز و بوم با خون دليران و جانبازان ايران زمين آبياري شد، تا ايران همچنان زنده و سربلند بماند، بسيار كسان بدين سرزمين روي آوردند تا آن را از پاي در آورند، اما همۀ آنان رفتند و ايران بر جاي ماند و در همۀ اين مدت، عليرغم تيرگيها، اين سرزمين فروغ جاودان همچنان تجلي گاه اخلاق و كانون ابدي انديشه باقي ماند. اكنون ما در اينجا گرد آمده ايم تا با سربلندي به تو بگوئيم كه:
پس از گذشت بيست و پنج قرن، امروز نيز مانند دوران پر افتخار تو، نام ايران در سراسر گيتي با احترام و ستايش بسيار در آميخته است.
امروز نيز همانند عصر تو، ايران در صحنۀ پر آشوب جهان پيام آور آزادگي و بشر دوستي و پاسدار والاترين آرمانهاي انساني است.
مشعلي كه تو بر افروختي و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهاي حوادث خاموش نشد، امروز نيز فروزان تر و تابناك تر از هميشه در اين سرزمين نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهاي ايران زمين بسيار فراتر رفته است.
كورش!
شاه بزرگ،

 

شاه شاهان،
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاريخ ايران و جهان،
آسوده بخواب، زيرا كه ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم بود

 

تيمورتاش

سوم دي سالروز بركناري تيمورتاش ، قدرتمندترين مرد دربار رضاخان پهلوي است . عبدالحسين تيمورتاش فرزند «معززالملك» و ملقب به سردار معظم خراساني در 1258 ش. در خراسان متولد شد. در 13 سالگي ابتدا براي ادامه تحصيل به عشق‌آباد و سپس از آنجا به مدرسه نظام سن پطرزبورگ راه يافت. پس از اتمام تحصيل در 1286 در بحبوحه قيام مشروطه به كشور بازگشت و نخستين كار خود را با مترجمي زبان روسي در وزارت امور خارجه آغاز كرد. با فروكش كردن حوادث مشروطه، وي به سبزوار رفت و در اين شهر به سمت «نايب‌الحكومه» جوين1 برگزيده شد.
عبدالحسين با فتح تهران و برگزاري انتخابات مجلس دوم در آبان 1288، به عنوان جوان‌ترين وكيل از خراسان به مجلس راه يافت. اين اولين موفقيت او در عرصة سياست بود. پس از انحلال مجلس دوم در 1290، به رياست قشون خراسان انتخاب شد. سپس در 18 فروردين 1294 از قوچان به مجلس سوم راه پيدا كرد و از همين زمان، با تحكيم جايگاه خود در عرصة سياست به عنوان يك چهرة سياسي شناخته شد.
در فروردين 1298 وثوق‌الدوله ـ رئيس‌الوزراـ او را به حكمراني گيلان برگزيد. اين انتصاب با اوج‌گيري قيام ميرزا كوچك‌خان جنگلي مقارن بود. به دستور تيمورتاش تعداد قابل توجهي از آزاديخواهان نهضت جنگل در گيلان به دار آويخته شدند. 2 او در يك مورد در حالت مستي دستور به دار آويختن 5 نفر از كارگران عادي كه مشغول حمل ذغال از جنگل به شهر بودند را صادر كرد و اين حكم بلافاصله به اجرا گذارده شد. 3 تيمورتاش در 30 مهر همان سال به دليل بدرفتاري با مردم و ايجاد رعب و وحشت در شهر، بركنار شد. او پس از كودتاي سوم اسفند 1299، به دليل تماس با نورمن سفير انگليس و انتقاد از سياستهاي ضد قاجاري سيد ضياءالدين طباطبائي مدت كوتاهي زنداني شد اما با بركناري سيد ضياءالدين آزاد گرديد. وي در سوم بهمن 1300 در كابينه مشيرالدوله وزير عدليه ودر 10 تير 1301 به توصيه قوام‌السلطنه، حكمران كرمان و بلوچستان شد. سپس در كابينه سردار سپه وزير فوايد عامه گرديد. ـ 8 شهريور 1303 ـ در مجلس چهارم وكالت قائنات را بر عهده داشت و انتخاب وي به نمايندگي نيشابور از مجلس پنجم تا دوره نهم به طور پيوسته ادامه يافت. تيمورتاش كه به همراه افرادي چون داور و فروغي تلاش فراواني در تغيير سلطنت از قاجار به پهلوي انجام داده بود، با به سلطنت رسيدن سردار سپه، در 28 آذر 1304 به عنوان وزير دربار برگزيده شد و از اين تاريخ مهم‌ترين و‌آخرين تجربة حيات سياسي خود را آغاز كرد. تقريباً در شش سال اول دوره سلطنت رضاشاه، تيمورتاش در اوج اقتدار و از نظر سياسي دومين شخص مملكت به شمار مي‌رفت. وي با انجام تغييرات ساختاري در وزارت دربار، آن را به يك مرجع تصميم‌گيرنده و مجري اراده رضاشاه تبديل كرد و از اين پايگاه سياست‌هاي مورد نظر رضاشاه را در راستاي تحقق برنامه‌هاي وي و تثبيت دولت مركزي به اجرا درآورد. او به استثناي وزارت جنگ كه شاه رأساً به ‌آن مي‌پرداخت بر تمامي وزارتخانه‌‌ها و دوائر دولتي نظارت داشت. در جلسات هيأت وزيران شركت مي‌كرد و گفته‌ها و عقايدش در هيأت دولت و مجلس حكم گفته شاه را داشت و كسي را ياراي مخالفت با آن نبود.
در پي تصويب قانون نظام وظيفه اجباري و اعتراض و مهاجرت جمعي از علما به قم تيمورتاش عضو هيأت اعزامي رضاشاه براي مذاكره با علما بود ـ ‌آذر 1306ـ تيمورتاش در انتخابات دوره هفتم مجلس كوشيد فقط افراد مطيع رضاشاه وارد مجلس شوند و خود وي نيز همچنان به نمايندگي از مردم نيشابور وارد مجلس شد.
تيمورتاش و پسرش مهرپور درسفر تحصيلي محمد‌رضا پهلوي وليعهد به سوئيس در 15 شهريور 1310 جزو همراهان وي بودند. تيمورتاش ضمنامأموريت داشت از سوئيس به آلمان، فرانسه، ايتاليا، و سپس انگليس برود و با مقامات اين كشورها درباره مسائل فيمابين مذاكره كند. وي در لندن با «سرجان كدمن» رئيس هيأت مديره و مدير عامل شركت نفت ايران و انگليس در خصوص مسائل نفتي مذاكره كرد و سپس راهي سوئيس شد. او در راه بازگشت به ايران در مسكو با «مارشال وروشيلوف» وزير جنگ، ملاقات خصوصي و غير رسمي داشت. بعداً شايع شد كه در اين سفر كيف محتوي پرونده مذاكرات نفتي تيمورتاش با مقامات انگليس به سرقت رفته است. خبر اين ملاقات از سوي فتح‌الله پاكروان سفير ايران در مسكو به رضا شاه اطلاع داده شد و همچنين مأموران اطلاعاتي انگليس نيز گزارش اين ملاقات خصوصي را به سرتيپ آيرم رئيس وقت نظميه رساندند و وي نيز آن را بلافاصله به اطلاع رضا شاه رساند. در نتيجه تيمورتاش پس از بازگشت به تهران مورد بي‌مهري شاه قرار گرفت.
او در دي 1311 رسماً از وزارت دربار بركنار شد و در اسفند همان سال به اتهام سوء استفاده از موقعيت خود در دريافت ارز و قرضه از بانك ملي و همچنين ارتشاء در واگذاري امتياز انحصار صدور ترياك به ميرزا حبيب‌الله امين التجار اصفهاني دوبار مورد محاكمه قرار گرفت و به جريمة مالي، محروميت از حقوق اجتماعي و حبس محكوم گرديد.
رضا شاه به ويژه در 2 سال آخر وزارت دربار تيمورتاش نسبت به زد و بندهاي پنهان وي با روس‌ها مشكوك بود.
در همان زمان يكي از مقامات روسيه ادعا كرد كه تيمورتاش جاسوس شوروي بوده4 و مستقيماً با «پوليت بورو»5 ارتباط داشت است. آنچه كه سبب شد رضا شاه اين ادعا را باور كند، تلاش روس‌ها براي آزاد شدن تيمورتاش از زندان بود. در مهر 1312 «كاراخان» معاون وزارت امور خارجه شوروي با همين هدف به تهران مسافرت كرد و تقاضاي ملاقات با تيمورتاش در زندان كرد. اما همزمان با اين سفر، خبر مرگ تيمورتاش در 9 مهر 1312 انتشار يافت. او هنگام مرگ 54 سال داشت.
فردوست در «ظهور و سقوط سلطنت پهلوي» راجع به ارتباط‌هاي پنهان تيمورتاش با روس‌ها مي‌نويسد: تيمورتاش كه برنامه‌ريزي انتقال محمد‌رضا پهلوي وليعهد و همراهان را براي سفر به سوئيس ـ 1310ـ بر عهده داشت، وكيل‌الملك رئيس محاسبات دربار را نيز با خود به سوئيس برده بود. دليل همراه كردن نامبرده، ارتباط‌هاي تيمورتاش با همسر قفقازي او بود. تيمورتاش با همسر وكيل‌الملك تنها به زبان روسي صحبت مي‌كرد. زيرا وي به فارسي تسلط نداشت. فردوست مي‌نويسد ارتباط تيمورتاش با اين زن قفقازي، جاسوسي بوده است. 6 وي اضافه مي‌كند كه موضوع گم شدن پرونده نفت كه تيمورتاش به اطلاع رضاشاه رسانده بود نيز صحت ندارد. زيرا او پرونده را به روسها داده بود و انگليسي‌ها از اين موضوع با خبر شدند و موضوع را به اطلاع رضاشاه رساندند. از اين رو از پايان اين سفر، تيمورتاش مورد غضب رضا شاه بود.
حدود 20 روز پس از مرگ تيمورتاش كليه اعضاي خانواده وي به كاشمر تبعيد شدند و تا زمان سقوط رضاشاه اجازه بازگشت به تهران نيافتند. وكيل الملك نيز بعداً از وزارت دربار اخراج شد و مانند تيمورتاش با اتهاماتي به زندان افتاد، محاكمه شد و به 3 سال زندان محكوم شد و در پايان دوره محكوميت توسط مأموران رضاشاه در داخل زندان ـ 1317ش. ـ به قتل رسيد.
درباره علت بركناري و سرنوشت بعدي تيمورتاش ديدگاههاي متفاوتي بيان شده است. به موجب يكي از اين ديدگاهها، تيمور بختيار قدرتي معادل قدرت رضاشاه در كشور پيدا كرده بود و نگراني رضاشاه از آينده فرزندش كه وليعهد و جانشين او محسوب مي‌شد از جمله دلائل اقدام او در دور كردن تيمورتاش از صحنه قدرت به شمار مي‌رود.7 يك هفته بعد از بركناري تيمورتاش، وزير مختار انگليس در گزارشي به لندن به نگراني رضاشاه از آتيه فرزندش اشاره كرد و آن را دليل كنار نهادن تيمورتاش اعلام كرد. 8
ديدگاه ديگري كه در اين رابطه مطرح است، برنقش انگليس در بركناري تيمورتاش دلالت دارد. براساس اخبار رسمي كه در مطبوعات انگليس انتشار يافت، تيمورتاش در لندن براي افزايش سهم ايران از درآمدهاي نفت تلاش مي‌‌كرد، اما نقش مأموران اطلاعاتي انگليس در افشاي تماس او با مقامات روسيه و سپس انعقاد متمم قرارداد دارسي با دولت ايران در خرداد 1312 زماني كه تيموردر زندان رضاشاه

به سر مي‌بردـ ظن دخالت انگليس در تصميم رضاشاه براي حذف تيمور بختيار از معادله قدرت را بيشتر مي‌كند.
با اين حال هيچ يك از اين فرضيات رسماً اعلام نشد و تيمورتاش تنها به جرم ارتشاء محكوم و به خواست رضا شاه اعدام گرديد.
رضاشاه كه زماني درباره وزير دربار مقتدر خود گفته بود «قول تيمور قول من است»9 پس از كشتن او گفت «از اول خلقت، چنين آدم خائني وجود نداشته است».10
پانوشت‌ها:
1. جوين از توابع سبزوار است . اين انتصاب توسط پدر تيمورتاش كه حاكم سبزوار بود صورت گرفت.
2. دانشنامه جهان اسلام، ص 817.
3. صعود و سقوط تيمورتاش، دكتر جواد شيخ‌الاسلامي، انتشارات توس، 1379، ص 32.
4. بوريس باژانف، منشي استالين هنگام فرار از شوروي از طريق ايران، اين راز را فاش كرد.
5. دفتر سياسي حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي.
6. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج 1، ص 53.
7. دانشنامه جهان اسلام، همان، ص 819.
8. صعود و سقوط تيمورتاش، همان، ص 45.
9. همان،‌ص 36.
10. بازيگران عصر پهلوي از فروغي تا فردوست، نشر علم، 1376، ص 196.

مصری ها مردگان خود چگونه مومیایی می کردند؟

مومیایی‌ها بعد از داستان‌های دراکولا و فراکشتاین، موضوع اصلی بسیاری از فیلم‌های ترسناک هستند.
شاید این موضوع به راحتی قابل توضیح باشد. مومیایی‌ها بدن‌هایی هستند که بیش از حد معمول نگهداری شده‌اند و این ماجرا باعث ترس بسیاری از ما می‌شود.

مصر مرکز مومیایی
بسیاری از مومیایی‌های معروف اهل مصر هستند. مصریان قدیم بسیاری از بزرگان خود را به روش مومیایی نگه داشته و دنیا را در تعجب و حتی شگفتی گذاشته‌اند. در طول ۲۰۰ سال گذشته مومیایی‌های بسیاری توسط دانشمندان و محققان در مصر مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تلاش برای یافتن تعداد بیشتر آنها به خصوص در مصر هنوز هم ادامه دارد.

اینکه در مورد مومیایی‌ها اطلاعات بیشتری بدست آوریم در شناخت زندگی انسان‌های قدیم کمک زیادی به ما می‌کند. با مطالعه روی مومیایی‌ها دانشمندان اطلاعات زیادی بدست آورده‌اند که برایشان بسیار قیمتی است.

مومیایی چیست؟
مومیایی به بدن فردی گفته می‌شود که سال‌های سال قبل جان خود را از دست داده است اما بدنش به شکل نادری سالم مانده است. معمولا وقتی انسانی جان خود را از دست می دهد به دست طبیعت سپرده می‌شود و خیلی زود تنها اسکلتی از وی باقی می‌ماند.
تبدیل شدن بدن به چند استخوان و یا در واقع همان اسکلت مدت زمان زیادی وقت نمی‌خواهد. چرخه طبیعت به شکلی طراحی شده است که بدن خیلی زود به خاطر باکتری‌های موجود در هوا تجریه می‌شود.

تنها اگر محیطی که بدن بی‌جان انسان در آنجا قرار گرفته خشک باشد این اتفاق دیرتر می‌افتد. زیرا باکتری برای زنده ماندن و تولید مثل کردن به هوا و گرما احتیاج دارد و بنابراین در هوای مرطوب بدن زودتر از هم پاشیده می‌شود.

حال اگر شرایط هوا سرد و یا خشک باشد و اکسیژن کافی وجود نداشته باشد باکتری‌ها نمی‌توانند به درستی زندگی کنند و آن زمان است که بدن می‌تواند هزاران سال تا حدی سالم بماند.

این توضیح در واقع همه آنچه است که باید در مورد چگونگی سالم ماندن بدن در مومیایی‌ها دانست. آنها با نرسیدن اکسیژن به بدن و در نتیجه زنده نماندن باکتریها سالم مانده‌اند.

نمونه بسیار مشهود این سالم بودن اجساد نمونه‌ای است که سال ۱۹۹۱ توسط کوهنوردان ایتالیایی در آلپ پیدا شد. بدن فردی که ۵۳۰۰ سال قبل جان سپرده بود به خاطر سرمای شدید و وجود برف تا حد بسیار زیادی سالم مانده بود. این مومایی با سلامتش توانست رازهای بسیاری را برای محققان اروپایی در مورد زندگی گذشتگان فاش کند.

مومیایی‌های کشف شده در بیابان “تاکلیمکان” هم توانستند رازهای زیادی را در مورد زندگی افراد کهن که در این منطقه زندگی می‌کردند روشن سازند. وجود خالکوبی‌های مشابه در مورد مومیایی‌های آسیایی و اروپایی فرضیه‌های بسیاری را برای محققان مهیا کرده است که برای کشف آنها هنوز تحقیقات ادامه دارد.

مومیایی مصری
مومیایی شدن انسان‌ها در ۳۰۰۰ سال قبل در مصر آغاز شد. مصریها در ابتدا اجساد بستگان خود را با تعداد کمی از متعلقاتشان داخل شنهای بسیار گرم قرار می‌دادند اما پس از سالها تصمیم گرفتند آنها را با قرار دادن در جعبه هایی به شکل تابوت بهتر نگهداری کنند.

اما این کار برای آنها جوابگو نبود زیرا آنها می‌خواستند عزیزانشان را هر طور که شده به شکلی نگهداری کنند که به اسکلت تبدیل نشوند و اینجا بود که دانشمندان مصری وارد کار شدند.

در اوایل کار مومیایی کردن، اجساد در پارچه‌هایی پیچیده می‌شدند که هوا به سختی وارد آنها میشد و شکل انسان را کامل به خود می‌گرفت. این کار در روزهای اول مرگ به نظر درست می‌رسید و نظر را تامین می‌کرد اما پس از گذشت زمان این اجساد هم به خاطر وارد شدن باکتری‌ها خیلی زود به اسکلت تبدیل می‌شدند و باقی نمی‌ماندند.

پس راه جدیدی برای نگهداری آنها پیشنهاد شد. آنها اجساد عزیزان و بزرگان خود را در کنار رود نیل می‌بردند و به خوبی شستشو می‌دادند تا به اصطلاح آنها را برای زندگی آینده آماده کنند. سپس این اجساد به خانه مومیایی برده می‌شدند تا راه جدید که کشف شده بود روی آنها پیاده شود.

افراد مومیایی می‌شوند
برای اینکه جسد فردی سالم بماند و باکتری‌ها دیرتر به سراغ او بروند راهی که به نظر مصریان رسید آن بود که ارگانهای داخلی بدن افراد را خارج کنند. آنها مغز و دیگر ارگانها را از بدن خارج می‌کردند زیرا ظاهرا معتقد بودند که افراد در زندگی بعد از مرگ خود احتیاجی به آنها ندارند.

بقیه ارگانها بدن به جز کلیه‌ها از بدن خارج می‌شدند. قلب افراد مرده در بدن‌ها باقی می ماند زیرا آنها تصور می‌کردند که همه احساسات و عواطف و تفکر فرد توسط قلبش صورت می‌پذیرد و به همین دلیل قلب نیز در بدن باقی می‌ماند.

پس از شستشوی دوباره بدن افردی که تمام ارگانها بدنشان را از دست داده بودند آنها آماده مومیایی شدن می‌شدند. بدن این افراد ابتدا با پودری به نام “ناترون” پوشیده می‌شد. این پودر را مصری‌های قدیم از ترکیبات سدیم در سواحل نیل بدست آورده بودند . این ماده باعث جذب بالای رطوبت می‌شد و می‌توانست بدن را بدون آنکه تغییری در رنگ و شکل پوست ایجاد کندخشک کند.

بدن افراد برای مدت ۳۵ تا ۴۰ روز آغشته به این پودر باقی می‌ماند تا به طور کامل خشک شود. در این مدت یک نفر باید به طور متوالی از جسد مراقبت می‌کرد زیرا بوی شدید ناشی از آن می‌توانست توجه لاشخورها را به خود جلب کند و مومیایی را به خطر بیندازد.
بعد از این مدت، جسد به خانه “تمیز سازی” منتقل می‌شد. در این خانه، داخل بدن هم با “ناترون” پر شده و بدن به مرکز “باند پیچی” منتقل می‌شد.

باندپیچی شدن اجساد کار بسیار مهمی بود که برای مدت دست کم یک یا دو هفته به طول می‌انجامید. افراد ثروتمند برای این کار مقدار بسیار زیاد پارچه “لینن” را به مومیایی‌سازها می‌دادند تا اجسادشان را در آنها بپیچند.

آنها برای باند پیچی کردن اجساد ابتدا از دستها و و پاها شروع می‌کردند و همه نقاط را به خوبی پوشش می‌دادند. وقتی همه جای بدن به خوبی جداگانه باندپیچی می‌شد نوبت به باند بستن به تمامی بدن می‌رسید. انها با استفاده از چسبهای قوی باندها را به شکلی می‌چسباندند تا از بدن جدا نشود و به اصطلاح هوا به بدن نرسد.

چرا باند پیچی؟
علت اینکه مصریان اجساد را برای مومیایی شدن باند پیچی می‌کردند، نرسیدن رطوبت به اجساد برای تخریب نشدن، شکل دادن به آنها شبیه انسانها و در نهایت جلوگیری از متلاشی شدن بود.

پس از باندپیچی شدن نوبت به گذاشتن آنها در تابوت می‌رسید. صورت مومیایی‌ها با ماسکهای متنوع پوشانده می‌شدند و در تابوت قرار می‌گرفتند و این زمان بود که دیگر مومیایی حاضر بود.

دیگر مومیایی‌های قدیمی:
گرچه مصری‌ها سابقه‌دار ترین و متبحرترین افراد در ساخت مومیایی‌ها هستند اما در جوامع دیگر نیز مومیایی ساخته می‌شده است.

تحقیقات نشان می‌دهد که در شمال شیلی قبل از مصری‌ها اجساد مومیایی می‌شدند که قدیمی‌ترین مومیایی‌ها را تشکیل می‌دهند.

در آمریکای جنوبی و پرو و چین نیز مومیایی‌های بسیاری کشف شده‌اند که رازهای بسیاری را گشوده‌اند.

مومیایی‌های جدید:
در قرن ۱۹ و ۲۰ علاقه به مومیایی شدن گسترش یافت. اینکه اجساد به شیوه مصری‌ها مومیایی شوند مورد تعجیب و شگفتی همگان قرار گرفت و افراد بسیاری نیز درخواست مومیایی شدن کردند.

جدیدترین و معروفترین مومیایی‌ها “ولادیمیر لنین” انقلابی روسیه است. لنین در سال ۱۹۲۴ درگذشت و همان زمان تحت تاثیر کشف چندین مقبره مصریان قدیم بود به همین خاطر دستور مومیایی شدن او در کرملین صادر شد.

موادی که به بدن لنین زده شده همچنان توسط روسهای به عنوان راز نگه داشته شده است اما این مواد به شکلی انتخاب شدند که “لنین” حتی مایع‌های بدنش را هم از دست نداد و کاملا سالم ماند

 

 

 

 

وصيت نامه داريوش هخامنشي

     اينك كه من از دنيا مي روم بيست وپنج کشور جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند و مردم کشور ها نيز در ايران داراي احترام مي باشند. جانشين من خشايار بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد و راه نگهداري اين کشور ها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

اکنون که من از اين دنيا مي روم دوازده کرور زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد. زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند. اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا برمن حق دارد. پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم. من روش ساختن اين انبار ها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد پس از من به ساختن انبار هاي غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در آن موجود باشد و هر ساله پس از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسر خواروبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما. به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.

گ براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوست بنمايي.

کو تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگ بسيار اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني. عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آن قدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.

اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند.

توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده. چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند پس بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن. براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات  وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و تو اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.
افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن. اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله ي متقابل کنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد. تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم نمايند.

امر آموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها بيشتر شود، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش. اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته  به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد كه از هر کيش که ميل دارد  پيروي نمايد.
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم، بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، من  كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد، زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد يا يک خارکن. هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور وخود خواهي برتو غلبه نخواهد کرد. اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند.

زنهار، زنهار اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد. زيرا هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت. زيرا  قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده.

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت.  ولي عفو فقط موقعي بايد به کار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري ستمي کرده باشد و تو خطاكار را عفو کني، ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي.

بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ، من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد، زيرا احساس مي کنم كه مرگم نزديک شده است.

حمله به مدرسه فيضيه

 

واقعه يورش نظاميان حكومت شاه به مدرسه فيضيه قم در سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) در سال 1342 هر چند تصوير تلخي بر خاطره انقلاب اسلامي باقي گذارده ولي سرمنشأ بسياري از رخدادهاي سياسي در روند انقلاب مي‌باشد.
از اين رو براي كشف ريشه‌هاي اين واقعه خونين بايد كمي به عقب بازگرديم و حوادث سالهاي 1340 به بعد را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهيم
ريشه‌هاي واقعه
پس از رحلت آيت‌الله العظمي بروجردي در فروردين 1340 حكومت شاه كوشيد تا نقشه‌هاي از پيش برنامه‌ريزي شده خود را با شتاب بيشتري به جلو ببرد. تلاش شاه براي انتقال مرجعيت شيعه به خارج از ايران، پيگيري طرح موسوم به اصلاحات ارضي، پيگيري طرح ضد اسلامي «انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي» و سرانجام پيگيري طرح معروف «انقلاب سفيد» رئوس مهمترين اقدامات حكومت شاه در فاصله سالهاي 40 و 41 بود.
امام خميني اگر چه پس از وفات آيت‌الله‌ العظمي بروجردي همچون ادوار گذشته زندگي خويش، كوچكترين قدمي براي مرجعيت خود برنداشتند و حتي در مقابل پيشنهادات و اقدامات دوستان خويش در اين مسير مقاومت مي‌كردند ولي در برابر يكايك طرح‌ها و اقدامات شاه موضعگيري كرده و سبب شكست بسياري از اين طرح‌ها و اقدامات شدند.
در ماههاي پاياني سال 1341 شاه در حالي كه زخم شكست طرح انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي را بر پيكر خود و حكومت خويش احساس مي‌كرد، تصميم گرفت اصولي را به رفراندوم بگذارد كه از طرف هيأت حاكمه جديد امريكا در قالب «اصلاحات» به وي ديكته شده بود. اين اصول كه در 6 ماده تدوين و تنظيم شده و اجراي آن به عنوان «انقلاب شاه و ملت» يا «انقلاب سفيد» مشهور شده بود، همان برنامه‌اي بود كه پيش از اين تحت عناوين ديگردر بعضي كشورهاي آمريكاي لاتين توسط دولت‌هاي وابسته به آمريكا اجرا شده بود. در اين ميان احزاب ملي‌گرا با شعار «اصلاحات آري، ديكتاتوري هرگز» به آنچه كه دستگاه حكومتي شاه از ‌آن به عنوان «اصلاحات» ياد مي‌كرد، چراغ سبز نشان دادند.1 كمونيستها نيز با اين تحليل كه «اصلاحات شاهانه روند تغيير ديالكتيكي نظام فئودالي به نظام سلطنتي و سرمايه‌دراي را تسريع مي‌كند.» 2، با موضع راديو مسكو هماهنگ شده و اصول «انقلاب سفيد» را مترقي خواندند چنانكه همين‌ها قيام 15 خرداد 42 را نيز حركتي ارتجاعي و در حمايت از فئودالها لقب دادند.
امام خميني با مطالعه مفاد اصول 6 گانه «شاه و ملت» و توجه به حمايت اسرائيل و آمريكا و شوروي از روند اجرائي آن، بار ديگر احساس خطر كردند و مراجع و علماي قم را به قيامي دوباره فراخواندند. با آنكه از نظر امام خميني هدفهاي پشت پردة رژيم از اصلاحات و رفراندوم آشكار، و رويارويي با آن غير قابل اجتناب بود، اما در اين نشست تصميم جمعي بر اين شد كه با شاه مذاكر‌ه‌اي صورت گيرد و انگيزة او را جويا شوند. پيغام‌هاي طرفين بوسيله اعزام نمايندگاني براي مذاكره، در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آيت‌الله «كمالوند» تهديد كرده بود كه اصلاحات به هر قيمتي ولو با خونريزي و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.3
در نشست بعدي علماي قم، حضرت امام خواستار تحريم رسمي رفراندوم شاه بود ولي محافظه‌كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنين شرايطي را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بي‌ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خميني قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صريحاً اعلام و شركت در آن را تحريم كنند. حضرت امام بيانيه‌اي كوبنده در دوم بهمن 1341 صادر كرد و طي آن نظرخواهي شاه را «رفراندوم اجباري» ناميد. 4
متعاقب آن بازار تهران تعطيل شد و مأمورين پليس به تجمع مردم حمله بردند. در آستانة رفراندوم تحميلي ابعاد مخالفت مردم فزوني گرفت. شاه ناگزير براي كاهش دامنة مخالفتها در چهارم بهمن عازم قم گرديد. امام خميني از قبل با پيشنهاد استقبال مقامات روحاني از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتي خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه به قم تحريم كرد. 5
تأثير اين تحريم چنان بود كه نه تنها روحانيون ومردم قم بلكه توليت آستانة مقدسه حضرت معصومه در اين شهر ـ كه مهمترين منصب حكومتي تلقي مي‌شد ـ نيز به استقبال شاه نرفت و همين امر سبب عزل او گرديد. شاه در سخنراني خود در جمع تعدادي از كارگزاران رژيم و عواملي كه به همراه او از تهران به قم ‌آورده شده بودند خشم خود را با ركيك‌ترين عبارات عليه روحانيت و مردم ابراز نمود. دو روز بعد رفراندوم غير قانوني در شرايطي كه به جز كارگزاران رژيم كسي ديگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‌هاي رژيم با پخش مكرر تلگرافهاي تبريك مقامات آمريكا و دول اروپايي سعي داشتند تا رسوايي عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفي نگاه دارند. امام خميني با سخنراني‌ها و بيانيه‌هاي خويش همچنان به افشاگري دست مي‌زد. از آن جمله اعلاميه‌اي بسيار تند و در عين حال مستدل تنظيم نمود كه به اعلاميه 9 امضائي معروف و منتشر گرديد. 6و در آن ضمن برشماري اقدامات خلاف قانون شاه و دولت دست نشانده‌ وي، سقوط كشاورزي و استقلال كشور و ترويج فساد و فحشا به عنوان نتايج قطعي اصلاحات شاهانه پيش بيني شده بود.
با پيشنهاد امام خميني عيد باستاني نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد. 7 در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به «انقلاب سياه» تعبير و همسويي شاه با اهداف آمريكا و اسرائيل افشاء شده بود.
از سوي ديگر، شاه كه در مورد ‌آمادگي جامعه ايران براي انجام اصلاحات آمريكائي به مقامات واشنگتن اطمينان داده بود مخالفت علما برايش بسيار گران مي‌آمد. از اين رو تبليغات وسيعي را عليه روحانيت و امام خميني به راه انداخت و تصميم به سركوبي قيام گرفت. حادثه حمله خونين به مدرسه فيضيه قم و مدرسه طالبيه تبريز حاصل همين تصميم بود.

ادامه نوشته

ذوالقرنین کورش است یا اسکندر؟!

در این که ذوالقرنین که در قران مجید و در سوره کهف ذکر آن آمده است ، همان اسکندر فرزند فیلیپ مقدونی است که برخی مورخان گذشته ما چون ، طبری و ثعالبی بر آن رفته اند ، اختلاف نظر بسیار است و محققان با دلایل فراوان اسکندر مقدونی را که در متون پهلوی ؛ او را گجستک(ملعون)و ویرانگر یاد کرده اندبا ذوالقرنینی که درقران کریم آمده ،یکی ندانسته اند.

صاحب کتاب مجمل التواریخ و القصص ، اسکندر رومی را ذوالقرنین ثــانی می خواند.« ابوالکلام آزاد » وزیر فرهنگ هند در مجله « اقافه الهند » مقاله محققانه ای در سه شماره نگاشته و بادلایل بسیار روشن ساخته است که مقصود از ذالقرنین در قران کریم کورش است که مردی خداپرست بوده نه چون اسکندر خونخوار و زردوست و ملعون و ویرانگر.

ابوالکلام آزاد در مقاله مفصل خود می نویسد: یهود مستقیماً یا به وسیله قوم قریش این سوال را از پیامبر اکرم (ص) کرده اند : [ ویسئلونک عن ذوالقرنین] و گمان می بردند که پیامبر خدا در می ماند. اتفاقاً در دو زبان عبری و عربی شاخ را قــرن می گویند و می بایست مفسران به تورات رجوع می کردند و می دیدند که تورات چه کسی را ذوالقرنین می نامد؟ و چرا ذوالقرنین می نامد؟ ولی در این کار کوتاهی ار مفسران بوده است و با مراحعه به تورات معلوم می شود که مقصود از ذوالقرنین کورش است و لغت ذوالقرنین از آن جا آمده است که به موجب آیات تورات ، دانیال نبی گوزنی را به خواب دیده که به راست و چپ و پیش رو با شاخ خود می جنگد و آن خواب چنین تعبیر شده که مردی بر خواهد خاست و به شرق و غرب و شمال خواهد تاخت و بدکاران را از میان خواهد برد و کورش و جهان گشایی های او ، تعبیر همان خواب بود و ذالقرنین نیز اشاره به همان گوزنی است که دانیال نبی در خواب دیده است و در قران کریم نیز اشارت به همین موضوع است تا پاسخ یهودیان داده شود.

دیگر از دلایل ابوالکلام حرکت کورش به جانب غرب و شرق و شمال و جلوگیری از قبایل وحشی و زبان نفهم است که قران کریم در وصف آنان می فرماید: « ولا یفقهون قولاً » این همه از کارهای تاریخی کورش است که ابتدا به ناحیه مکران و سیستان و قسمتی از هند رفت یعنی شرق و سپس به بابل تاخت و یهودیان را آزاد ساخت ـ غرب و آنگاه به ناحیه قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه ـ شمال ـ روی آورد و جلو قبایل وحشی را گرفت . آنگاه صفاتی که در قران کریم برای ذوالقرنین آمده با خصلت هایی که یونانیان در تواریخ خود برای کورش نوشته اند، تطبیق می کند و نشان می دهد که این خصایل با کورش و روایاتی که از اوست چه در تورات و چه در تواریخ همسان است . سپس به مجسمه کورش که در مشهد مرغاب به دست آمده و مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش است ، اشاره می کند که دو شاخ بر روی سر کورش و دوبال در دو طرف او حجاری شده که این هر دو صفت برای کورش در تورات آمده و در قران کریم هم به عنوان ابزار کار و اسباب پیشرفت کار که خدا به او عنایت کرده به آنها اشاره شده است . [ انّا مکنّا له فی الارض و آتینا من کّل شی ء . سوره سبا ]و در لغت نامه دهخدا در ذیل کلمه ذوالقرنین ترجمه کامل مقاله مولانا ابوالکلام آزاد دیده می شود . مترجم به یاد می آورد که در پازارگاد نقش برجسته کورش را با کلاه گوشه دو شاخ دیده که این کلاه ها به موجب اسطوره ها نشانه قدرت بوده است .

منبع : تخلیص از کتاب در سفینه تاریخ ، هدایت الله علوی ، تهران ، انتشارات هیرمند .ص ۶۱و۶۲

 

تندیس کوروش کبیر در پارک المپیک سیدنی استرالیا

 

نحوه رمز گشايي خط ميخي فارسي باستان

خط ميخي فارسي باستان پس از انقراض دولت هخامنشي از رواج افتاد و خواندن آن فراموش شد ؛ تا اينكه ، اخبار و گزارش هايي كه جهانگردان و سياحان اروپايي از اوايل قرن هفدهم ميلادي به اين سوي ، به هنگام سير و سياحت در شرق و بازديد از ويرانه هاي تخت جمشيد ، فراهم كرده بودند ، توجه دانشمندان اروپايي را به آن جلب نمود . در قرن هجدهم ميلادي ،چندين كتيبه به خط ميخي فارسي باستان در اروپا منتشر شد ، از آن جمله است رونوشت كامل يكي از كتيبههاي داريوش در تخت جمشيد ( DPC ) كه ، شاردن Chardin جهانگرد معروف فرانسوي ، در سال 1711 ، آن  را منتشر كرد ؛ همچنين كتيبه اي از خشايارشا بر روي گلداني از سنگ مرمر كه كنت كايلوس Count Caylus ، در سال 1762 ، گزارشي درباره آن به محافل علمي آن روزگار ارائه نمود .

در سال 1765 ، كارستن نيبور Carsten Niebuhr رونوشتهاي دقيقتري از كتيبه سه زباني تخت جمشيد تهيه كرد و پس از بازگشت از شيراز ، در سال 1778 ، به انتشار آن پرداخت . نيبور از بررسي اين اسناد به خوبي دريافت كه ، كتيبه ها از چپ به راست و به سه گونه نظام خطي كاملا متفاوت از هم نوشته شده اند . چند صباحي بعد ؛ در سال 1798 م ؛ اولاف گرهارد تيخسن Olav Gerhard Tychsen پي برد كه اين سه نظام خطي متفاوت در كتيبه ها ، در حقيقت ، مبين سه زبان مختلف هستند و نشانه ميخ مانند موربي كه در ساده ترين نوع اين سه شيوه كتابت به طور منظم پس از چند علامت تكرار مي شود ، ظاهرا نشانه مقسم كلمات بوده است . اما او ، به اشتباه ، اين كتيبه ها را متعلق به دوره اشكانيان دانست . در سال 1802 م ؛ فردريش مونتر Friedrich Munter مستقل از تيخسن ، علامت واژه جداكن را در اين كتيبه ها تشخيص داد و تصور كرد كه ، گروهي از نشانه هايي كه در اين سنگ نبشتهها بيشتر از نشانه هاي ديگر تكرار مي شود ، احتمالا بر مفهوم « شاه » و « شاه شاهان » دلالت  مي كند . او از روي برخي از قراين احتمال داد كه كتيبهها متعلق به دوره هخامنشي هستند . عليرغم مساعي مستمر اين دانشمندان و چند تن ديگر ، هنوز پيشرفت واقعي در گشودن رموز خط ميخي فارسي باستان حاصل نشده بود ، تا اينكه گئورگ فردريش گروتفند Georg Friedrich Grotefend آلماني ، در سال 1802 ، به اين كار همت گماشت .

گروتفند كار خود را با تطبيق و مقابله دو كتيبه از تخت جمشيد ( كتيبه هاي DPA و XPE ) شروع كرد و ديري نگذشت كه به موفقيتي چشمگير دست يافت . او نيز ، تصور كرد كه  كتيبه ها به سه شيوه خطي متفاوت نوشته شده اند ، ميخ مورب در آنها علامت يا نشانه واژه جداكن است ؛ كتيبه ها به پادشاهان هخامنشي تعلق دارند و اساسا حاوي اسامي و القاب اين پادشاهان اند ، و زبان ساده ترين نوع اين نبشته ها – كه در اصل به فارسي باستان بود -  شبيه و همانند زبان اوستايي است . او همچنين ، احتمال داد كه القاب و عناوين پادشاهان هخامنشي مشابه القاب پادشاهان ساساني است و القاب  پادشاهان اخير در ا« زمان  ، توسط سيلوستر دوساسي Silvestre de sacy به اين صورت معلوم شده بود : « X شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ايران و انيران ، پسر Y شاه بزرگ »

پيش از ذكر  جزئيات مربوط به نحوه كار گروتفند ، براي سهولت مقايسه ، آوانوشت دو كتيبه اي كه اساس كار او در رمز گشايي خط ميخي فارسي باستان بود ، در ذيل ارائه مي شود :

 

كتيبه خشايارشا XPa

 

كتيبه داريوش DPa

xsayArsA

DArayavauS

xSAya"iya  vazarka

xSAya"iya  vazarka

xSAya"iya   xSAya"iyAnAm

xSAya"iya   xSAya"iyAnAm

DArayavauS  xSAya"iyahyA

viStAspahyA

Puca   HaxAmaniSiya

Puca   HaxAmaniSiya

 

( haya imAm tacaram akuanuS )

 

 

 گروتفند به روشني دريافت كه در اين دو كتيبه گروهي از نمادها عينا تكرار مي شود و گروهي ديگر با هم تفاوت دارد . بنابراين ؛ نتيجه گرفت كه كتيبه ها متعلق به دو پادشاه هستند ؛ گروهي از نشانه هايي كهعينا يا با جزئي اختلاف تكرار مي شود ، معرف كلمه « شاه » است و گروهي كه با هم تفاوت دارد ، بر اسامي اين دو شاه دلالت مي كند . بر پايه اين استدلال و نيز ، بر اساس الگوي ياد شده كتيبههاي ساساني ، او از اين دو نبشته ، كتيبه دوم ، يعني كتيبه خشايارشا را ، موقتا ، به صورت زير ترجمه كرد :

 « X شاه بزرگ ، شاه شاهان ، Y شاه را پسر ، هخامنشي »

 ترجمه « Y شاه را پسر » بر اساس اين تصور بود كه واژه Y در سنگ نوشته اول ، نخستين كلمه اي بود كه كتيبه با آن شروع مي شد و به نظر مي رسيد نام پادشاهي باشد كه كتيبه به نام او نوشته شده است ، اما همين نام در كتيبه دوم در جايگاهي پس از عنوان « شاه شاهان » با يك لاحقه اضافي به كار رفته بود . به همين دليل ، او تصور كرد كه اين واژه از طريق همين لاحقه اضافي با واژه بعدي ، كه مفهوم « پسر » داشت ، ارتباط يافته است . علاوه بر اين ، گروتفند متوجه شد نامي كه كتيبه اول با آن آغاز مي شود ، در كتيبه دوم در جايگاه نام پدر  « X شاه  » قرار گرفته است . از سوي ديگر ، در كتيبه دوم پس از نام پدر كلمه شاه به كار رفته ، در حالي كه در كتيبه اول پس از نام پدر ، اين كلمه استعمال نشده بود . از اين امر او نتيجه گرفت كه ، اين دو كتيبه متعلق به پدر و پسري است كه هر دو شاه بودند ، اما پدربزرگ پسر ، شاه نبود . بنابراين ، او در فهرست شاهان هخامنشي كه از روي منابع يوناني به دست آمده بود ، به دنبال نام پدر و پسري گشت كه داراي مشخصات فوق باشند . در ميان پادشاهان هخامنشي ، نام كوروش و كمبوجيه از يك سو ، و نام داريوش  و خشايارشا از ديگر سو ، مي توانست مشمول اين احتمال باشد . از اين اسامي ، گروتفند نام كوروش و كمبوجيه را كنار گذاشت ؛ چون تصور مي كرد اين دو نام بايد با حروف يكساني شروع شوند ، در حالي كه اسامي مذكور در كتيبه ها با دو حرف مختلف شروع شده ودند . البته ، در اينجا يك تصادف محض به ياري او شتافت ؛ چون نام كوروش و كمبوجيه در خط فارسي باستان بنا به پاره اي از دلايل كتابتي با دو حرف مختلف شروع مي شوند . به هر حال ، مجموع اين دلايل گروتفند را به اين عقيده رهنمون گشت كه نويسنده كتيبه دوم بايد خشايارشا باشد و نويسنده كتيبه اول پدرش ، داريوش ، كه پدر او گشتاسب ( ويشتاسپ ) عنوان شاه نداشت . مرحله بعدي ، تعيين ارزش آوايي اين علايم به عبارت ديگر تلفظ پارسي باستان اين اسامي بود . در اين مورد ، گروتفند به صورت اين اسامي در متون متاخر ايراني توجه كرد و ارزش آوايي كلمات مورد بحث را به صورت زير مشخص نمود :

 

گونه صحيح اسامي در كتيبه ها

       

تلفظ پيش نهادي گروتفند

V - i - s - T - a - S – p

g-o-sch-t-a-s-p

D - A - R - Y - V - U - s

d-a-r-h-e-u-sch

X - s - Y - A - R - S - A

Kh-sch-h-a-r-sch-a

 

بدين ترتيب ، گروتفند توانست ارزش آوايي 15 نشانه از حروف خط ميخي فارسي باستان را معين كند . البته ، بعدها ، معلوم شد كه از اين 15 حرف ، فقط ارزش آوايي 10 حرف صحيح بوده است . علاوه بر سه نام ياد شده ، لغات « بزرگ » و « شاه » تنها كلماتي بودند كه گرتفند به درستي آنها را  تشخيص داد و بعدها ، در سال 1815 ، نام كوروش را در كتيبه مرغاب CMA شناسايي كرد .

پس از تلاش هاي گروتفند ، به دنبال يك وقفه نسبتا طولاني ، در امر رمز گشايي ، خط ميخي فارسي باستان  ، دانشمندان دگرباره ، به اين كار اهتمام ورزيدند . در سال 1826 م ؛ راسموس راسك R. Rask دانماركي در عبارت « شاه شاهان » لاحقه اضافي جمع را شناسايي كرد . در سال 1836 م ؛ اوژن بورنوف O. Burnouf اوستا شناس فرانسوي توانست ارزش آوايي تعداد زيادي از حروف فارسي باستان را در يكي از كتيبه ها مشخص كند . او در سال 1839 ، پي برد كه تعدادي از صامت هاي متصل به مصوت a را شناسايي كرد . او در سال 1839 ، پي برد كه تعدادي از صامت ها فقط پيش از مصوت i و تعدادي ديگر پيش از مصوت u به كار مي روند ؛

در سال 1846 ، راولينسون H. Rawlinson و هينكس Hinks ؛ در سال 1847 ، اوپرت Oppert هر يك مستقل از ديگري دريافتند كه اين صامتها هر كدام  يك مصوت i يا u به همراه دارند .

اوپرت همچنين ، ساخت آواگروه هاي  ai و au را در كتيبه هاي فارسي باستان روشن كرد و ، يادآوري نمود كه صامت هاي غنه m و n در خط فارسي باستان پيش از واج هاي انسدادي به كتابت در نمي آيند . بدين تريتيب ، رمز خواندن خط ميخي فارسي باستان گشوده شد و نهايتا ، راه براي خواندن خطوط ميخي ديگر و به تبع آن دستيابي به ادبيات غني بين النهرين هموار گشت

ماه مهر

 

تاريخ چيست ؟

اگر تاریخ را بخوبی بشناسیم و نه تنها صفحات آن را ورق بزنیم ، بلكه با تاریخ زندگی كنیم ، می توانیم با شناخت آنچه به بشر رفته است ، به آینده با دید وسیع تر و منطقی تر نگاه كنیم .

بعضي بر اين باورند، تاريخ مجموعه حوادثي است كه از آغاز فعاليت اجتماعي انسان در زندگي وي روي داده است ، اما برخي ديگر عقيده دارند كه تاريخ چون آينه يي است كه گذشته را در برابر چشمان نسل بعدي منعكس مي كند. اگر به تاريخ بدين گونه نگريسته شود، نمي توان انتظار داشت كه آينه بتواند تمام زواياي حوادث بشري را بازتاب دهد و اين تعريف از تاريخ فاقد مقبوليت عمومي است .
    هر تعريفي كه از تاريخ ارايه دهيم ، اصل رسالت تاريخ بدون تغيير باقي خواهد ماند و آن اينكه تاريخ يك پديده ساكن و خاموش نيست ، تاريخ يك شط در حال حركت از حوادث و پيشامدها و تغييرات پديد آمده به دست انسان است و او خواه ناخواه مجبور بوده است براي دگرگون كردن محيط اجتماعي خويش تلاش كند و شرايطي به وجود آورد تا بتواند رشد كند، پيش برود، حتي بجنگد يا با طبيعت پيرامون خود وارد نزاع شود و موانع موجود در پيش پاي خود را دور كند. آنچه امروز بشريت بدان دست يافته است آسان و بي رنج و تعب فراهم نشده است . اين دستاورد بشر حاصل تلاش ، مبارزه و ستيز انسان و جنگ هاي خونين است كه در اين رهگذر بسي جان فدا شد تا تاريخ به روند خود ادامه دهد.
    آغاز تاريخ به زماني باز مي گردد كه انسان نوشتن را آموخت . انسان و تاريخ از ديدگاه ادبيات مي توانند به عنوان دو بال سيمرغ حيات توصيف شوند.
    فشار اقتصادي و اجتماعي و آرزوي خود انسان براي ايجاد شرايط مطلوب براي زيستن ، او را وادار كرده است در راهي گام بردارد كه صاف و هموار نبوده است ، خطر هميشه در كمين او نشسته است .
    اما ناهمواري راه و موانع موجود، انساني و طبيعي در پيش پاي او، هرگز نتوانسته است او را از حركت به سمت جلو براي رسيدن به سكوي اجتماعي اش ، باز دارد.
    در حقيقت اگر انسان يك موجود غيرفعال و منفعلي مي بود تاريخ هرگز زاده نمي شد در آن صورت ما داراي تاريخ تحول طبيعي مي بوديم نه تاريخ مدون بشري . تاريخ و انسان دوعنصر سازنده و خلاق هستند.
    تاريخ انسان را به نيرويي مبارز و خستگي ناپذير براي ساختن ، دگرگون كردن و پيشرفت تبديل مي كند و انسان تاريخ را به عنوان يك سند پايدار و ابدي براي مبارزاتي كه انسان قرن ها درگير آن بوده است ، مبدل ساخته است . و اين دو ملت ها، فرهنگ ها و تمدن ها، علوم و فنون را به وجود آورده اند و اين يك روند هميشگي و بالنده است و ميرايي نمي شناسد.
    لحظه يي درباره دستاوردهايي در زمينه هاي علوم و فنون ، علوم هوا فضا، زيست شناسي ، فلسفه و حكمت و مذهب و غيره بينديشيم .
    چه انسان هاي بزرگي در طول قرن ها در شاخه هاي مختلف دانش بشري شركت داشته اند و تلاش آنها هرگز بي ثمر نبوده است و به موفقيت هاي تحسين برانگيزي دست يافته اند.
    انسان سازنده و هوشيار، فداكارانه در راه خير و سعادت همنوع خود گام برداشته و براي رسيدن به اهداف پيش رو رنج هاي فراواني را به جان خريده است .
    و ما تمام اين حقيقت را از زبان تاريخ مي شنويم كه سندي است گويا و پايدار. آيا اين گونه نيست ؟ يادآوري چند نام بزرگ كه تاريخ به ما شناسانده است ، مي تواند در خور تامل باشد.
    اينشتين ، به عنوان مثال ، نه تنها يك دانشمند بزرگ بوده بلكه دوستدار نوع بشر هم بوده است . كشفيات او كه همان نيروي شگرف اتمي است كه از اين نيرو در زمينه انرژي ، سوخت و غيره استفاده فراوان به عمل مي آيد اگر از اين نيرو براي خرابي و ويراني استفاده شود نمي توان گناه آن را به حساب اينشتين نوشت و نيز بايد به خاطر داشت كه پيمان هاي بين المللي در خصوص عدم استفاده از نيروي ويرانگر اتمي وجود دارد و كشورهاي امضا كننده ملزم به رعايت مفاد پيمان هاي مربوط هستند. كشفيات گاليله درباره زمين ، بشر امروز را به كرات آسمان گشوده است .
    لويي پاستور با تلاش خود به اين كشف بزرگ دست يافت كه باعث فاسد شدن غذا نه «جن » است ونه ارواح خبيثه ، بلكه باكتري است كه غذا را فاسد مي كند و اينكه امروز بشر به جنگ ميكروب ها مي رود و با انواع آنتي بيوتيك ها» به درمان درد مي پردازد نتيجه كار بزرگ پاستور است . اگر تاريخ را بخوبي بشناسيم و نه تنها صفحات آن را ورق بزنيم ، بلكه با تاريخ زندگي كنيم ، مي توانيم با شناخت آنچه به بشر رفته است ، به آينده با ديد وسيع تر و منطقي تر نگاه كنيم .
    انس با تاريخ به آدمي قدرت شگرفي مي بخشد كه حوادث در شرف تكوين راهم پيش بيني نمايد.
    تاريخ مرد جوان را «پير» مي سازد بدون آنكه چهره يي پر چين و شكن و مويي خاكستري رنگ داشته باشد.