معانی نام کشور ها

آذربایجان :آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری) آرژانتین :سرزمین نقره(اسپانیایی) آفریقای جنوبی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی) آفریقای مرکزی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی) آلبانی: سرزمین کوهنشینان آلمان :سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی – ژرمنی) آنگولا :از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود اتریش : شاهنشاهی شرق (ژرمنی) اتیوپی : سرزمین چهره سوختگان (یونانی) ارمنستان : سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح"ع"(فارسی/ دری) ازبکستان : سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری) اسپانیا : سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی) استرالیا : سرزمین جنوبی (از لاتین) استونی : راه شرقی (ژرمنی) اسرائیل : جنگیده با خدا (عبری) اسکاتلند :سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین) افغانستان :سرزمین قوم افغان(دری فارسی) اکوادور :خط استوا (اسپانیایی) الجزایر :جزیره ها(عربی) السالوادور :رهایی بخش مقدس(اسپانیایی) امارات متحده عربی :شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی) اندونزی :مجمع الجزایر هند(فرانسوی) انگلیس :سرزمین قوم آنگل(ژرمنی) اوروگوئه :شرقی اوکراین :منطقه مرزی(اسلاوی) ایالات متحده امریکا :از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی ایتالیا : شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی) ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری) ایرلند : سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی) ایسلند : سرزمین یخ (ایسلندی) باهاما : دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی) بحرین : دو دریا (عربی) برزیل : چوب قرمز بریتانیا : سرزمین نقاشی شدگان(لاتین) بلژیک : سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده. بلیز : یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژهای بومی به معنای آب گل آلود بنگلادش : ملت بنگال (بنگلادشی) بوتان : تبتی تبار بوتسوانا : سرزمین قوم تسوانا بورکینافاسو : سرزمین مردم درستکار (از زبانهای موره –دیولا) بولیوی : از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین پاراگوئه : این سوی رودخانه پاکستان : سرزمین پاکان پاناما :جای پر از ماهی(زبان کوئِوا ) پرتغال : بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین) پورتوریکو : بندر ثروتمند (اسپانیایی) تانزانیا :این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است تایلند :سرزمین قوم تای ترکمنستان : سرزمین ترک مانندها ترکیه : سرزمین قویها (ترکی با پسوند عربی) جامائیکا : سرزمین بهاران جیبوتی : شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار) چاد : دریاچه ( زبان بورنو) چین :سرزمین مرکزی(چینی) دانمارک : مرز قوم "دان " دومینیکن : کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی) روسیه : کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش" ) روسیه سفید (بلاروس ):درخشنده(روس) سفید(روسی) رومانی : سرزمین رومی ها زلاند نو :زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست) ژاپن : سرزمین خورشید تابان(ژاپنی) ساحل عاج :ساحل عاج سریلانکا : جزیره باشکوه (سنسکریت) سلیمان جزایر :از نام حضرت سلیمان

حقایق باور نکردنی در مورد مخلوقات و وقابع تاریخی!

آیامی دانستید فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند.

. آیامی دانستید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.

. آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند.

. آیامی دانستید متداولترین نام در دنیا محمد است.

. آیامی دانستید زبان قویترین ماهیچه در بدن است.

. آیامی دانستید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.

. آیامی دانستید ستاره دریایی مغز ندارد.

. آیامی دانستید زنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک میزنند.

. آیامی دانستید شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.

. آیامی دانستید انسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند.

. آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.

. آیامی دانستید درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.

. آیامی دانستید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.

. آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.

. آیامی دانستید هر انسانی در طول زندگیاش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب میخورد.

. آیامی دانستید گربه ماهی بیش از ۲۷۰۰۰ عضو چشایی دارد.

. آیامی دانستید کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که میسوزاند فقط ۱.۵ متر حرکت میکند.

. آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.

. آیامی دانستید که خوک*ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟

. آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟

. آیامی دانستید که سالانه ۴ هزار نفر غیر سیگاری در اثر همنشینی با افراد سیگاری به سرطان ریه مبتلا شده و جان می سپرند؟

. آیامی دانستید که در زیمبابوه از هر ۵ نفر یکی مبتلا به بیماری ایدز است؟

. آیامی دانستید که در سوید سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟

. آیامی دانستید ایران به سی کشور جهان تسهیلات نظامی صادر می کند؟

. آیامی دانستید که تقریبا ۶۵ درصدوزن انسان را اکسیزن تشکیل میدهد؟

. آیامی دانستید که هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر میشود؟

. آیامی دانستید که حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است.

. آیامی دانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست.

. آیامی دانستید که از جمعیت ۶ میلیاردی جهان ۵/۱ میلیارد نفر از اب اشامیدنی محرومند و ۶/۱ میلیارد نفر به برق دسترسی ندارند.

. آیامی دانستید که سرطان سینه چنانچه در مراحل اولیه باشد حتی با ماموگرافی نمیتوان پی به وجود ان برد مگر اینکه چند سال از رشد ان گذشته باشد؟ بد نیست بدانید مصرف لیمو ترش از ابتلا به بیماری سرطان سینه جلوگیری می کند

. آیامی دانستید که در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود در صد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد.

. آیامی دانستید که در هر دقیقه نسل یک موجود زنده در جهان منقرض می شود.

. آیامی دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.

. آیامی دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.

. آیامی دانستید که اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است.

. آیامی دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.

. آیامی دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست میشودوافراد بعد از خوردن  غذابشقاب هایشان را هم می خورند.

. آیامی دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و  بزرگتر می شوند.

. آیامی دانستید که آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست می باشد.

. آیامی دانستید که اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن ان شدند ایرانیان بودند.

. آیامی دانستید که بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه ان به ۴۳۳۰متر میرسد.

. آیامی دانستید که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتین خون مکیده شده جهت  تخم گذاری استفاده می کند.

. آیامی دانستید که به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت میکنید که۸۰% ان با خودتان است!

. آیامی دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.

. آیامی دانستید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر است.

. آیامی دانستید جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.

. آیامی دانستید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.

. آیامی دانستید ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.

. آیامی دانستید نوشابههای زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند.

. آیامی دانستید شش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.

. آیامی دانستید تعداد سلولهای گیرنده بویایی در سگهای معمولی، یک میلیارد و در سگهای شکاری،۴ میلیارد عدد است

. آیامی دانستید رشد کودک در بهار بیشتر است.

. آیامی دانستید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

. آیامی دانستید در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ (کلسیم) وجود دارد.

. آیامی دانستید هر تکه کاغذ را بیش از 9 بار نمی توان تا کرد.

. آیامی دانستید وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.

. آیامی دانستید تنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است.

. آیامی دانستید حلزون می تواند سه سال بخوابد.

. آیامی دانستید فیل ها قادر به پریدن نیستند.

. آیامی دانستید شن خیس از شن خشک سبکتر است.

. آیامی دانستید تا زمانی که غذا با بزاق مخلوط نشود، مزه اش احساس نمی گردد.

.آیامی دانستید گاونر کوررنگ است و فقط به حرکت شنلی که گاوباز در جلوی او تکان می دهد حساس است. دیگر فرقی نمی کند شنل چه رنگی باشد.

. آیامی دانستید قدرت بینایی جغد هشتاد و دو برابر انسان است.

. آیامی دانستید فقط قورباغه های نر قورقور می کنند.

. آیامی دانستید لایه ی اوزون فقط به اندازه دو سکه ی روی هم ضخامت دارد.

. آیامی دانستید رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست.

. آیامی دانستید قرنیه ی چشم انسان خون ندارد.

آخرين خطبه‏ امام‏ علی (ع)

نوفل بن فضاله مي‏گويد: در آخرين روزهاي زندگي امام (ع) جعد مخزومي سکويي از سنگ براي آن حضرت نصب کرد و امام بر روي آن قرار گرفت، در حالي که پيراهني از پشم بر تن داشت و بند شمشير و نعلين او از ليف خرما بود و پيشاني او از کثرت سجده به سان زانوي شتر پينه بسته بود. آن حضرت به سخنراني پرداخت و سخنان خود را چنين آغاز کرد:

«الحمد الله الذي اليه مصائر الخلق و عواقب الامر. نحمده علي عظيم احسانه و نير برهاه و نوامي فضله و امتنانه.

ايها الناس، اني قد بثثت لکم المواعظ التي وعظ الانبياء بها اممهم و اديت اليک ما ادت الاوصياء الي من بعدهم و ادبتکم بسوطي فلم تستقيموا و حدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا لله انتم! اتتوقعون اماماً غيري يطأ بکم الطريق و يرشدکم السبيل؟

... ما ضرا اخواننا الذين سفکت دماوهم و هم بصفين الا يکونوا اليوم احياء؟ يسيغون الغصص و يشربون الرنق! قد و الله لقوا الله فوفاهم اجورهم و احلهم دار الامن بعد خوفهم.

اين اخواني الذين رکبوا الطريق و مضوا علي الحق؟ ان عمار؟ و اين ابن‏التيهان؟و اين ذوالشهادتين؟ و اين نظراوهم من اخوانهم الذين تعاقدوا علي المنية؟»

سپاس خدايي را سزاست که سرانجام بندگان و امور جهان به سوي اوست. او را در برابر احسان بزرگش و برهان روشنش و کرم فزاينده‏اش ستايش مي‏کنيم.

اي مردم، من پندهاي پيامبران را در ميان شما پخش کردم و آنچه را که جانشينان آنان به آيندگان رسانده بودند به شما رساندم. با تازيانه‏ام شما را ادب کردم، اما پند نگرفتيد. شما را با سخنان بازدارنده به پيش راندم، ولي به هم نپيوستيد. شما را به خدا، آيا در انتظار پيشوايي جز من هستيد که راه را براي شما هموار سازد و شما را به راه حق رهبري کند؟

برادران ما که خون آنان در صفين ريخته شد زياني نکردند، زيرا چنين روزي را نديدند تا جامهاي غصه را سر بکشند و از آب گل آلود اين نحو زندگاني بنوشند. به خدا سوگند که آنان به لقاي خدا راه يافتند و خدا نيز پاداش آنان را کامل ساخت و در ديار امن خود آنان را جاي داد.

کجا رفتند برادران من که در راه حق گام برداشتند و در آن راه جان سپردند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن‏تيهان؟ کجاست ذوالشهادتين؟ کجايند همانند آنان و برادرانشان که بر عزم و نيت خود استوار بودند؟

نوفل مي‏گويد: در اين لحظه امام با دست خود بر محاسن خود زد وهاي هاي گريست و آن گاه فرمود:

«اوه علي اخواني الذين تلوا القرآن فاحکموه و تدبروا الفرض فاقاموه، احيوا السنة و اماتو البدعة. دعواللجهاد فاجابوا و تقوا بالقائد فاتبعوه».

دريغا، دريغ، برادراني که قرآن را خواندند و آن را استوار کردند و در فرائض آن انديشيدند و آنها را بپا داشتند. سنتها را زنده کردند و بدعتها را ميراندند. به جهاد با دشمن دعوت شدند و دعوت را پاسخ گفتند. به رهبر خود اعتماد و از او پيروي کردند.

آن گاه با صداي بلند فرياد زد:

«الجهاد الجهاد عبادالله! الا و اني معسکر في يومي هذا، فمن اراد الرواح الي الله فليخرج».

بندگان خدا، بر شما باد جهاد و پيکار، من امروز اردو مي‏زنم و هر کس که‏ خواهان رفتن به سوي ميدان جهاد است آماده‏ي خروج شود.

اين سخنان حماسي و شور آفرين امام (ع) دلهاي مرده‏ي عراقيان را آنچنان زنده ساخت که در اندک زماني قريب چهل هزار نفر براي جهاد در راه خدا و جنگ با دشمن در ميدان صفين آماده شدند. امام (ع) براي فرزند خود حسين (ع) و قيس بن سعد و ابوايوب انصاري پرچمهايي بست و هر يک را در رأس ده هزار نفر آماده‏ي حرکت کرد و براي افراد ديگري نيز پرچمهايي بست و هر يک را در رأس گروهي آماده‏ي حرکت نمود، اما افسوس که هنوز هفته به سر نيامده بود که با شمشير عبدالرحمان بن ملجم از پاي درآمد.

چون خبر قتل امام (ع) به سپاهياني که در بيرون کوفه بودند رسيد همه‏ي آنان به کوفه بازگشتند و همگان به صورت گوسفنداني درآمدند که چوپان خود را از دست داده باشند که گرگان به سرعت آنان را مي‏ربايند.

9 موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن

به گزارش گروه خواندنی های مشرق، 9 موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، كه شما هیچ گاه آنان را نمی‌دانستید.همگی ما می‌دانیم كه انیشتن این فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعیت آن است كه چیز های كمی‌در مورد زندگی خصوصی اش می‌دانیم.
او با سر بزرگ متولد شد: وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی كه مادر وی تصور می‌كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه‌های طبیعی بازگشت.

اوخیلی دیر زبان باز کرد: یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد.
به دلیل پیشرفت کند کلامی‌اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.

حافظه‌اش به خوبی آنچه تصور می‌شود نبود: مطمئنا انیشتن می‌توانسته كتاب‌های مملو از فرمول و قوانین را حفظ كند،اما برای به یاد آوری چیزهای معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یكی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه‌اش برای این فراموشكاری، مختص دانستن آن [تولد] برای بچه‌های كوچك بود یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی دراین مورد سوال می‌کردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمی‌کنم!

او ازداستان‌های علمی-تخیلی متنفر بود:
انیشتن از داستان‌های تخیلی بیزار بود. زیرا كه احساس می‌كرد، آنها باعث تغییر درك عامه مردم ازعلم می‌شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی كه حقیقتا نمی‌توانند اتفاق بیفتند میدهد. به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فكر نمی‌كنم،زیراكه آن به زودی می‌آید. به این دلیل او احساس می‌كرد كسانی كه بطور مثال بشقاب پرنده‌ها را می‌بینّند باید تجربه‌هایشان را برای خود نگه دارند.
او در آزمون ورودی دانشگاهش رد شد! درسال 1895 در سن 17 سالگی،انیشتن كه قطعا یكی از بزرگترین نوابغی است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تكنیك سوییس رد شد. در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی كه بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت كسل كننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی‌كرد.

علاقه‌ای به پوشیدن جوراب نداشت: انیشتن در سنین جوانی یافته بود كه شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می‌شود.سپس تصمیم گرفت كه دیگر جوراب به پا نكند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی‌پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می‌شناسند و یا نمی‌شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

او فقط یكبار رانندگی كرد: انیشتن برای رفتن به سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینانش كمك می‌گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می‌كرد، بلكه همیشه در طول سخنرانی‌ها در میان، شنوندگان حضور داشت.
انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می‌داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می‌كرد. یك روز انیشتن در حالی كه در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه كسی احساس خستگی می‌كند؟ راننده اش پیشنهاد داد كه آنها جایشان را عوض كنند و او جای انیشتن سخنرانی كند، سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند. عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی كه وقتی برای سخنرانی داشت، كسی او را نمی‌شناخت و طبعا نمی‌توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد. او قبول كرد، اما كمی تردید در مورد اینكه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده‌اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند كه حتی راننده من نیز می‌تواند به آنها پاسخ گوید "سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی كه باعث شگفتی حضار شد".

الهام گر او یك قطب نما بود: انیشتن در سنین نوجوانی یك قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت كرده بود. وقتی كه او طرز كار قطب نما را مشاهده می‌نمود، سعی می‌كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام این كار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درك كند.

راز نهفته در نبوغ او: بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد. اما اینكار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تكه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می‌شود كه مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار كمی‌چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، كه این مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایكدیگر فراهم می‌سازد. علاوه بر اینها مغز او دارای تراكم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همكاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

پیامبری که زیاد شوخی می‌کرد

هر وقت به کسی برخوردید که مدعی دینداری و مسلمانی بود، اما ترشروی و اخمو بود و با ده من عسل هم تحملش سخت بود و نه شوخی می‌کرد، نه شوخی‌هایتان را تحویل می‌گرفت بدانید که در ظاهر هیچ ربطی به پیامبر (ص) ندارد.

اگر هم حوصله داشتید این فصل از «لطایف الطوائف» مولانا فخرالدین علی صفی را که از قضا فصل اول کتاب هم هست برایش بخوانید تا به قول امروزی‌ها پوزش را بزنید!

***
در بیان استحباب مزاح و اثبات آنکه مطایبات ازجمله سنن مرضیه است مخفی نماند که در احادیث صحیح و روایات صریحه وارد شدست که حضرت رسول (ص) با اولاد و ازواج و اصحاب و اطفال مزاح می‌فرمودند و صحابه نیز در حضور آن حضرت با یکدیگر مطایبه می‌کردند و حضرت را به خنده می‌آورده و بثبوت پیوسته که در مجلس حضرت اشعار بسیار می‌خواندند و حضرت استماع می‌فرمود و طلب زیادتی می‌کرد و وقت بود که صد بیت می‌خواندند و حکایات و افسانه‌های گذشتگان در مجلس حضرت بسیار می‌گذشت و گاه بود که حضرت برای کسان خود به حکایات پیشینیان مشغول می‌شد.

عبدالله‌بن حارث‌بن جزء سهمی1 رضی‌الله عنه گفتست که ندیدم هیچ احدی را که مزاح بیشتر از رسول (ص) کرده باشد ولیکن مزاح او همه حق بود، و همو گفتست که ندیدم هیچ احدی را که بیشتر از آن حضرت تبسم کرده باشد.

جریربن عبدالله البجلی2 رضی‌الله عنه گفتست بعد از آنکه ایمان آوردم هرگز با آن حضرت ملاقات نکردم الا که در روی من خندید.

بصحت پیوسته که آن حضرت از همه خلایق متبسم‌تر و خوشخوی‌تر بود و بسط آن بهمه مردمان رسیده بود.

ثابت شدست که روزی بعضی از کبار صحابه گفتند یا رسول‌الله تو با ما مزاح بسیار می‌کنی یعنی این طریق مناسب منصب نبوت نمی‌نماید، آن حضرت فرمود، انی‌لااقول الا حقا به درستی که من نمی‌گویم الا سخن راست و می‌فرمود که حق سبحانه و تعالی مزاح راست را مؤاخذه نمی‌فرماید و ثابت شد که آن حضرت فرمود وای بر کسی که سخن دروغ گوید تا بآن سبب قومی را بخنداند و دوباره فرمود که وای بر وی.

علماء گفته‌اند که این حدیث دلیلست برآنکه اگر کسی در مزاح بسخن راست مردم را بخنداند باکی نیست و آنچه در حدیث وارد شده که مجادله و مزاح مکن با برادر مؤمن خود مراد آن است که در مزاح مبالغه مکن و آن را صفت و عادت خود مساز چه مزاح دائم سبب خنده بسیارست و آن موجب سختی دل و غفلتست از ذکر خدای تبارک و تعالی و غالب آن است که چون کسی در مزاح افراط کند و از حد بگذراند مفضی3 شود بایذا و احقار4 و آزار برادر مؤمن و عرض و وقار و مهابت مزاح‌کننده را ببرد.

اما آنچه ازین امور سالم بود جایز بود بلکه مستحب است زیرا که موجب تفریح قلوب و تطییب5 نفوس اخوان و سبب انس و الفت و مهر و محبت دوستان است و در اخبار وارد شده که پیغمبر صلی‌الله‌‌علیه‌وآله فرموده که مؤمن مزاح‌کن و شیرین‌سخن باشد و منافق ترشروی و گره در ابروی و حضرت امیرالمؤمنین علی‌ علیه‌السلام فرموده که هیچ باکی نیست اگر کسی چندان مزاح کند که از بدخویی و ترشرویی بیرون آید.

شیخ فریدالدین6 عطار قدس‌سره گوید:
چو عیسی باش خندان و شکفته
که خر باشد ترشروی و گرفته

***
1- عبدالله بن حارث‌بن جزءالزبیدی حلیف ابی و داعه‌السهمی از اصحاب است سال وفات او را به اختلاف روایات 85 و 87 و 88 هجری نوشته‌اند (کامل چاپ لیدن ج 4 ص 411)

2- جریر از بزرگان عرب و سید قبیل بجیله بود و در سال دهم هجری با یکصد و پنجاه کس از قبیله خود اسلام آورد و چون مردی بلندبالا و زیباروی بود عمر بن الخطاب او را یوسف هذه‌الامه خطاب می‌کرد سال وفات او را قاضی نورالله 42 و سپهر 54 ثبت کردست. (مجالس ص 104، ناسخ ج 2 کتاب 2 ص 457)

3- مفضی بروزن مفتی: رساننده و مباشرت کننده (غیاث)

4- احقار: کوچک شمردن (المنجد)

5- تطییب بر وزن تهذیب: خوش کردن، خوشبو کردن، پاک کردن (کنز)

6- ذکرش خواهد آمد.

گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟

عوامل پیدایش و گسترش مکتب تشیّع در ایران بسیار است که هر کدام باید در جای خود بررسی شود. در پاسخ به این پرسش، به سه عامل مردمی اشاره میشود که در گسترش فرهنگ تشیع نقش بسزایی داشته اند:[1]

1. موالی (ایرانیان مهاجر)؛

2. هجرت علویان و سادات به ایران؛

3. حضور امام رضا(علیه السلام) در خراسان.

موالی چه کسانی هستند و چه نقشی داشتند؟

موالی آن دسته از ایرانیانی بودند که به قبایل عرب پیوستند و با آنان پیمان اتحاد بستند؛ از جمله حدود چهار هزار نفر از ایرانیان بودند که در جنگ قادسیه به آنان سپاه شاهنشاه میگفتند و در زمان یزدگرد سوم به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمانان آمدند و سرانجام به سپاهیان عرب پیوستند. آنان برای پیوستن به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ بدر هر کجا خواستند ساکن شوند و با هر قبیله ای که خواستند، ازدواج کنند و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند. اعراب نیز موافقت کردند و گروهی از آنان را به شام و گروهی دیگر را به بصره فرستادند.[2] در مجموع، آنان خواستار برابری و مساوات میان خود و اعراب بودند و امید داشتند در لوای دین اسلام، طعم عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنان، تحقیر و ناملایمات فراوانی را متحمل شدند، ولی اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی دست یافتند.

چرا موالی به مکتب تشیّع روی آوردند؟

بر خلاف پیمانی که میان موالی و سپاه عرب بسته شده بود، اعراب میان خود و آنان، تبعیض روا می داشتند که همین مسأله، آنان را از خلفای بنی امیه رویگردان کرد.

برخی رفتارهای تبعیضآمیز اعراب بدین قرار بود:

1. موالی در عراق شهروند درجه دوّم بودند.

2. کارهای پر مشقت مانند: چرخاندن امور بازار، راهسازی و اصلاح درختان به آنان واگذارشد.

3. از زمان خلیفه دوّم مرسوم بود که عجمها را به «مدینة الرسول» راه نمیدادند. موالی را نیز به مدینه راه نمیدادند.

4. عربها از موالی زن می گرفتند، ولی به آنان زن نمیدادند.

5. اسلام موالی را اسلام حقیقی نمیدانستند و از اسلام عرب ها پایین تر می شمردند. به همین دلیل، موالی حق نداشتند امام جماعت باشند یا در صف اوّل نماز بایستند.[3]

 6. کار تا جایی پیش رفت که حتی در نکوهش زبان فارسی، به نقل از ابوهریره از پیامبر(صلی الله علیه وآله)به این مضمون حدیث جعل کردند: «مبغوضترین زبان نزد خدا زبان فارسی است».[4] موالی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله)خوشبین بودند، ولی از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر میدانستند، بسیار متنفر بودند. از آن طرف، حضرت علی(علیه السلام) در زمان خانه نشینی، به خلفا نصیحت می کرد که با موالی به عدالت رفتار کنند. خود نیز در زمان حکومتداری، با موالی با محبت رفتار میکرد. برای نمونه، اموال بیتالمال را به نسبت مساوی میان آنان و اعراب تقسیم میکرد و میفرمود: «حضرت آدم نه غلامی به دنیا آورد و نه کنیزی؛ بندگان خدا آزادند. اگر مالی نزد من باشد، در تقسیم آن میان سیاه و سفید فرق نخواهم گذاشت». حتی در بسیاری اوقات، سهم خود را از بیتالمال برای آزادی اسیران ایرانی مصرف میکرد.[5]

دیدن آن همه ستم و بی عدالتی از بنی امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی(علیه السلام) بغض اموی و حبّ علوی را در دل موالی پدید آورد. این کار، پیدایش تشیّع سیاسی بود.[6] شیعه گری موالی به این معنا بود که آنان، علی را از دیگر خلفا بالاتر و برتر و تنها ادا کننده حقوق خود میدانستند. البته شیعه بودن آنان از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی مطرح نبود. به گفته شهید مطهری، مردم ایران که مردمیباهوش بودند و سابقه فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند؛ چون آن بزرگواران، خواسته ایرانیان عدل و مساوات را برقرار و روح شیرین عدالتجویی ایرانیان را سیراب میکردند.[7] این تشیّع سیاسی با توجه به ارتباط همیشگی دیگر امامان(علیهم السلام) با ایرانیان مهاجر و ادامه یافتن رفتارهای تبعیضآمیز خلفای بنی امیّه با آنان، نهایتاً زمینه ساز پیدایش تشیّع اعتقادی گردید. در این مورد، سیاست امام سجاد(علیه السلام)قابل توجه است. ایشان با گریه های مداوم بر امام حسین(علیه السلام)، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنان منتقل میکرد. در نتیجه، موالی به تشیّع گرایش قلبی پیدا کردند و این احساس را به دیگر سرزمینها از جمله ایران انتقال دادند.[8] هجرت علویان و سادات بیشتر به خاطر امنیت موجود در ایران و علاقه مردم نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و فشارهای حاکمان عباسی و اموی شام و عراق صورت میگرفت.

این مهاجرتها[9] بیشتر از قرن دوّم به بعد و پس از آن آغاز شد که یحیی بن زید بن علی(علیه السلام) به گرگان ایران آمد. یکی از اهداف سادات هاشمی در مهاجرت به سوی ایران، جذب نیرو برای قیام بود. آنان در این کار موفق بودند، به گونه ای که یاران یحیی بن زید رو به فزونی نهاد و هارون مجبور شد 50 هزار نفر را برای دستگیری او اعزام کند.[10]

ماجرای یحیی بن زید و ورود امام رضا(علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا(علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا(علیه السلام) از مدینه به سوی مرو میرفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقهمندان امام رضا(علیه السلام) نیز به آنان میپیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک میشد، به چند هزار نفر میرسید.

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی(علیه السلام) (شاهچراغ)و محمد بن موسی(علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند. به همین دلیل گفته میشود بیشتر امام زادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شده اند، جزء همان قافله هستند.[11] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر(پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

در این میان، حضور علی بن محمدباقر(علیه السلام)[12] را نباید نادیده گرفت که پس از ورود امام رضا(علیه السلام)به ایران، برای ارشاد مردم به منطقه فین کاشان آمده بود. همین مسأله دلیل آن است که در آن زمان، مردم این منطقه هوادار خاندان رسالت بودهاند. در تواریخ آمده است که 6 هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده بزرگوار رفتند. هم چنین با استقرار ایشان در آنجا، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت میکردند. این موقعیّت ممتاز علی بن محمد سبب شد حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند.[13] امروزه شیعیان، مراسم قالیشویان را در جمعه دوّم مهر ماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار برگزار میکنند.

ورود امام رضا(علیه السلام) به ایران

پس از آن که مأمون بر برادرش امین پیروز شد، با توجه به علاقه مردم ایران به علویان، از موقعیت استفاده کرد و امام رضا(علیه السلام) را به ولیعهدی فرا خواند.

ابن خلدون میگوید: «فراوانی جمعیت شیعه در ایران سبب چنین دعوتی از سوی مأمون شد، به گونهای که مأمون لقب الرضا بن آل محمد را به او داد و دستور داد سپاهیان جامه سیاه برکنند و سبز بر تن کنند.»[14] خراسان یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران بود. پس از استیلای بنی عباس بر بنی امیه و تسلط آنان بر خراسان، مردم به بنی عباس گرایش یافتند. مردم می پنداشتند میان علوی و عباسی تفاوتی نیست؛ چون هر دو از بنی هاشم هستند. با این حال، پس از ورود امام رضا(علیه السلام) به این منطقه، تشیّع واقعی و اعتقادی، گسترش پیدا کرد.[15]

امام رضا(علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روشهای گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجابن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر(رحمه الله)میرساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین میشمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود:

این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[16] آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیهم السلام) پرداخت و فرمود:

ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم میدانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[17]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پیآن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[18]

همچنین مجموعه نامههایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهلبیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[19]



[1] عواملی همانند نقش حکومتهای ایرانی طاهریان، صفاریان، صفویان و... در جای خود قابل بررسی است.

[2] فتوح البلدان(بخش ایران)، احمدبن یحیی بلاذری، آذرتاش آذرنوش، سروش 1374، صص 41 - 40.

[3] تاریخ تشیّع در ایران تا قرن هفتم، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، صص 54 - 49، برگرفته از: عقدالفرید، ابن عبد ربه، ج3، ص413.

[4] المجروحین، محمدبن حیان، دارالوعی، 1402، ج1، ص29.

[5] تاریخ تشیع در ایران، صص 57 - 55، برگرفته: از روضه کافی، ص 69، ح 26; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 181.

[6] تاریخ تشیع در ایران، ص 55.

[7] خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، 1362، ص 113.

[8] البته در میان موالی، افرادی بودند که سنی و حتی ناصبی شدند، ولی بیشتر آنان شیعه بودند.

[9] تاریخ تشیّع در ایران، ص159.

[10] همان، صص 161-160.

[11] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.

[12] مقاتل الطالبین، ابوفرج اصفهانی، ص 311.

[13] شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر)، آیت الله مدنی کاشانی، نشر مرسل، 1378، ج6، صص 27، 30 و 35.

[14] تاریخ ابن خلدون، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج2، ص383; تاریخ طبری، اساطیر، ج13، ص565.

[15] تاریخ تشیع، علامه محمد حسین مظفر، برگردان: سید محمدباقر حجّتی، نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ج1، ص

[16] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص54.

[17] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، 1350، ج1، ص251.

[18] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170.

[19] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157

منبع :پایگاه حوزه

وقتی برج‏ها فرو افتاد: تاریخ شفاهی یازده سپتامبر و پیامد‏های آن

 

گزارش ویژه از The Record*

ماری مارشال کلارک (Mary Marshal Clark) پس از واقعه یازده سپتامبر متوجه سکون عمیقی شد که شهر نیویورک را فرا گرفته بود. این کتابدار چنین به خاطر می‏آورد:"هیچ وقت آنقدر ساکت نبود؛ رعب آور بود و من می‏خواستم بدانم که زیر این سکوت چه نهفته است".
تنها کلارک به عنوان مدیر مرکز تاریخ شفاهی کلمبیا – که قدیمی‏ترین و بزرگترین مرکز تاریخ شفاهی دانشگاهی در آمریکاست – توانایی بر عهده گرفتن مسئولیت ثبت حرف‏های افراد متاثر از این حادثه را داشت. با این حال او سردر گم شده بود که چگونه طرحی با این مقیاس را درباره واقعه‏ای چنین گسترده، سازماندهی کند. او به پیشنهاد رئیس وقت جاناتان کول (Jonathan Cole)، همراه با استاد جامعه شناسی، پیتر بیرمن (Peter Bearman)، یک تیم تشکیل داد و آن دو به جمع‏آوری گزارش‏های یازده سپتامبر و اثرات آن بر شهروندان نیویورک پرداختند.
کلارک و بیرمن، که مدیر موسسه پژوهش‏ها و سیاست‏های اجتماعی و اقتصادی است، 30 مصاحبه کننده را آموزش دادند و آن‏ها به فاصله چند روز از واقعه یازده سپتامبر 2001، وارد عمل شدند و شروع به جمع‏آوری روایت‏ها از سراسرِ پنج ناحیۀ شهر کردند. آنها گفته‏های شاهدان دست اول را، مثل کارگران مرکز تجارت جهانی، رانندگان تاکسی، کشیش‏ها، روانشناسان و کارکنان خدمات درمانی عمومی، معلمان، بیکاران و افرادی هدف واکنش‏های ضد مسلمان‏ قرار گرفتند، ضبط کردند.
کلارک می‏گوید: "در مصاحبه‏های اولیه، افراد اول از ترس ناشی از تجربه این حادثه می‏گفتند و سپس به بیان ابعادی از واقعه یازده سپتامبر می‏پرداختند که خیلی شبیه هم بودند. برای این افراد انسجام بخشیدن به آنچه تجربه کرده بودند، دشوار بود، و این خود از شدت این ضربه روحی حکایت داشت. در عین حال شرح ماجرا از زبان ایشان به غایت قوی و خواندنی بود – به طوری که وقتی ما متن‏های پیاده شده را می‏خواندیم اغلب احساس می‏کردیم که بخشی از یک رمان بزرگ را می‏خوانیم".
اکنون برخی از این همین روایت‏ها در قالب کتاب در دسترس است، از جمله: پس از سقوط: خاطرات نیویورکی‏ها از 11 سپتامبر 2001 و سال‏های پس از آن، که محتوی آن متکی بر19 مصاحبه بسیار جالب است. این کتاب را انتشارت نیوپرس (The New Press) چاپ کرده است و کلارک، بیرمن و مستند سازان رادیویی کاترین الیس(Cathrine Ellis) و استفان دروری اسمیت (Stephan Drury Smith) آن را تدوین کرده‏اند.
اولین مصاحبه مربوط به بهیاری به نام جیمز ایی. بابسون (James E. Babson) بود که وقتی دو برج شروع به فرو ریختن کردند، در آمبولانس خود پناه گرفته بود. او می‏گوید: "ما فقط مردم را می‏گرفتیم و آنها را به عقب آمبولانس می‏کشیدیم و همزمان صدای وحشتناک فرو ریختن به گوش می‏رسید.... آمبولانس تکان تکان می‏خورد...همه چیز سیاه شده بود، سیاه سیاه، به سیاهی قیر. و من با خودم می‏گفتم: جیمی، این اصلاً خوب نیست، اصلاً...!".
بیرمن، استاد جامعه شناسی، می‏گوید بسیاری از روایات"به شکلی استثنایی تکان دهنده‏اند- این روایت‏ها آکنده از غم‏ها و امید‏های واقعی انسان‏ها هستند". اما او به عنوان یک فرد دانشگاهی به یک سئوال خاص علاقمند بود: چه طور پی می‏برید که یک واقعه به نقطه عطفی در زندگی یک فرد تبدیل شده است؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن بود که این مطالعه به چیزی فراتر از پیامد‏های مستقیم واقعه 11 سپتامبر بپردازد. کلارک در این رابطه اظهار می‏دارد: "حدود یک سال بعد 200مصاحبه تکمیلی انجام دادیم. و در سال 2004 با برخی افراد صحبت کردیم که در سال‏های 2002 و 2003 آماده صحبت کردن نبودند".
هم اکنون این طرح شامل مصاحبه‏های صوتی و تصویری با 556 نفر و حدود 1000 ساعت مشاهدات شفاهی است که آن را به بزرگترین کار این مرکز، که در سال 1948 توسط پروفسور آلان نونیز (Allan Nevins ) تاسیس شد، تبدیل کرده است. دو سوم مجموعه 11 سپتامبر در حال حاضر در دسترس عموم قراردارد و کلارک امیدوار است همین امر به انجام تحقیقات بیشتر منتهی شود. کلارک معتقد است: "این بایگانی علاوه بر دیگر ویژگی‏هایش، یکی از بزرگترین طرح‏های مصاحبه‏های کیفی در مورد یک واقعه تاثیرگذار فراگیر در آمریکا است".
فکر بکارگیری تاریخ شفاهی در مستند سازی وقایع 11 سپتامبر مورد حمایت سازمان کتابخانه‏های دانشگاه کلمبیا قرار گرفت که این مرکز نیز بخشی از آن است، و البته با همکاری همه استادان دانشگاه نیز همراه شد. از جمله این استادان کنث جکسون (Kenneth Jackson)، استاد تاریخ و علوم اجتماعی است که از کلارک خواست به سراغ افراد داوطلب از میان دانشجویان وی و مدرسه بهداشت عمومی میلمن (Mailman) که به جنبه‏های اجتماعی درمانی این فاجعه توجه داشتند، برود.
مصاحبه کنندگان شامل دانشجویان تحصیلات تکمیلی، افرادی که به صورت حرفه‏ای برای تاریخ شفاهی آموزش دیده بودند و روزنامه نگاران می‏شد. یکی از این روزنامه نگاران میرون فاربر(Mayron Farber) ،گزارشگر بازنشسته نیویورک تایمز، بود. کلارک می‏گوید: "من به او می‏گفتم پنج نفر را پیدا کن که در اداره بندرداری کار می‏کنند و او این کار را در عرض یک هفته انجام می‏داد. افرادی که در طرح‏های تاریخ شفاهی فعالیت دارند عموماً خیلی خجالتی هستند، اما روزنامه نگاران عادت دارند که به سرعت به سراغ اصل موضوع بروند".
کلارک اذعان دارد که " تا قبل از این کار، این دفتر کمتر تجربه‏ای در انجام طرح‏های تاریخ شفاهی معاصر داشت. طرح‏های قبلی – مثلاً در مورد مدیریت شهردار قبلی نیویورک اد کوچ (Ed Koch) و جایزه نوبل برای تحقیقات علمی ـ به گفتگو با افراد در مورد روند انجام کار و حوادثی مربوط می‌شد که 30 یا 40 سال قبل رخ داده بود". او می‏گوید:" این تجربه هم دفتر و هم تفکرحاکم برآن را در مورد کارهایی که می‌توانست و باید انجام می‌داد، عوض کرد".
این طرح همچنین منعکس‌کننده برخی تحولات در زمینه تاریخ شفاهی است که توجه خود را از کسانی که تاریخ را ساخته‏اند به کسانی که آن را زندگی کرده‏اند تغییر داده است. او می‏گوید: "در حال حاضر مصاحبه‏ها بیش از آنکه ابزاری برای انجام تحقیق تاریخی باشند، یک حوزه تعاملی برای کشف معنای تاریخ، فرهنگ و جامعه از طریق تحلیل‏ها و خاطرات افراد در نظر گرفته می‏شوند. ما برای تفسیر گفته‏های سارتر (Sartre)، نه تنها به اتفاقاتی که برای مردم افتاد علاقمندیم بلکه به عکس العمل مردم در برابر آنچه برایشان اتفاق افتاده نیزعلاقمندیم".
بیرمن معتقد است این کتاب حرف‏هایی را در بردارد که می‏تواند بسیاری از آمریکایی‏ها را بهت زده کند.
او می‏گوید: "در حالی که در سایر نقاط آمریکا هراس بر گفتمان پس از یازده سپتامبر سایه افکنده بود، اهالی نیویورک واکنشی متفاوت داشتند. و این پاسخ در این کتاب ترسیم شده است: درک واقعه، درمان آسیب‏ها و بازگشت به حالت طبیعی سریعتر از آنچه می‏توان تصور کرد".

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* The Record، نام روزنامه دانشگاه است که در دفتر ارتباطات و روابط عمومی تهیه و منشر می‏شود. این نشریه میان 21000نفر اعضای هیئت علمی، کارکنان و دیگر خوانندگان توزیع می‏شود. این نشریه را می‏توان به رایگان در باجه‏های مطبوعات مستقر در محوطه دانشگاه و یا ازطریق اشتراک تهیه کرد. برای تماس با این نشانی رایانامه تماس بگیرید:

نوشته: فرد ای. برنشتین (Fred A. Bernstein)
ترجمه: اصغر ابوترابی

منبع:
http://news.columbia.edu/newyorkstories/2517

ژان هوس

یان هوس (۱۴۱۵-۱۳۶۹ میلادی)، استاد دانشگاه پراگ، یک مصلح دینی بود که مردم پراگ را به قیام علیه سلطهُ آلمان‌ها و کلیسای کاتولیک رومی برانگیخت. او بر ضد مال‌اندوزی روحانیون کاتولیک و بخشش گناهان توسط آنان تبلیغ می‌کرد و می‌گفت که زمین‌های در دست کلیسایی‌ها باید مصادره شود.

او خود کتابهای مذهبی را که به زبان لاتین و برای مردم نامفهوم بود به زبان چک ترجمه کرد و پاپ را ضد مسیح خواند و باور به گناه‌ناپذیر بودن پاپ را کفر نامید.

مرگ

مجمع روحانیون بلندپایه کلیسای کاتولیک، هوس را به محاکمه کشاندند و در حالی که به او اجازه ندادند حتی یک کلمه سخن بگوید، به مرگ در آتش محکومش کردند. پیش از مرگ از هوس خواسته شد تا توبه کند و حرف‌های خود را پس بگیرد اما او حاضر به این کار نشد و مرگ در آتش را ترجیح داد.

منابع

  • کتاب تاریخ ایران و جهان (۲)رشته علوم انسانی - سال سوم دبیرستان

انواع ذکر و بهترین آنها

  ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند.

از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید.

ذکر چیست؟ چند نوع ذکر داریم؟ بهترین ذکر چیست؟
۱- «ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.

۲-به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار می‌دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می‌شود.

فضیلت ذکر خدا
ذکر خدای سبحان از بهترین و پاکیزه‌ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خوی و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رستگاری انسان می‌باشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است. قرآن کریم می‌فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً...»۲
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید... .

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«اِعْلَمُوا اَنَّ خَیْرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیرَما طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمعسُ، ذِکْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَلیسُ مِنْ ذَکَرَنی.»۳
بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه‌ترین آن‌ها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا می‌برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده، ذکر خدای سبحان است؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.  «علی ـ علیه اسلام»

ادامه نوشته

دعایت می کنم، روزی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست دعایت می کنم با این نگاه خسته،گاهی مهربان باشی به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم،در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم،روزی زلال قطره اشکی بیاید راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات،جاری شود با مهر دعایت می کنم،یک شب تو راه خانه خود گم کنی با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را دعایت می کنم،روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن،و حتی کمتر از آن فاصله داری و هنگامی که ابری،آسمان را با زمین پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی دعایت می کنم،روزی بفهمی گرچه دوری از خدا،اما خدایت با تو نزدیک است دعایت می کنم،روزی دلت بی کینه باشد،بی حسد با عشق،بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست شبانگاهی،تو هم با عشق با نجوا بخوانی خالق خود را اذان صبحگاهی،سینه ات را پر کند از نور ببوسی سجده گاه خالق خود را دعایت می کنم،روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی:بی تو این معنای بودن،سخت بی معناست دعایت می کنم،روزی نسیمی خوشه اندیشه ات را گرد و خاک غم بروباند کلام گرم محبوبی تو را عاشق کند بر نور دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی با موج های آبی دریا به رقص آیی و از جنگل،تو درس سبزی و رویش بیاموزی بسان قاصدک ها،با پیامی نور امیدی بتابانی لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی به کام پرعطش،یک جرعه آبی بنوشانی دعایت می کنم، روزی بفهمی در میان هستی بی انتها باید تو می بودی بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا برایت آرزو دارم که یک شب،یک نفر با عشق در گوش تو اسم رمز بگذشتن ز شب،دیدار فردا را به یاد آرد دعایت می کنم،عاشق شوی روزی بگیرد آن زبانت دست و پایت گم شود رخساره ات گلگون شود آهسته زیر لب بگویی، آمدم به هنگام سلام گرم محبوبت و هنگامی که می پرسد ز تو،نام و نشانت را ندانی کیستی معشوق عاشق؟عاشق معشوق؟آری،بگویی هیچ کس دعایت می کنم،روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی ببندی کوله بارت را تو را در لحظه های روشن با او دعایت می کنم ای مهربان همراه تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن

متن دعای امام سجاد (ع) در وداع ماه رمضان

متن دعای امام سجاد (ع) در وداع ماه رمضان را با ترجمه حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان می‌خوانیم:

عید سعید فطر مبارک بادـ درس شیرین تاریخ

  ای خدایی که در برابر احسان به بندگان پاداش نخواهی، و از عطا و بخشش پشیمان نمی‏شوی، ای کسی که مزد بنده خود را بیش از عمل او می‏دهی. نعمتت بی‌استحقاق به بندگان رسد، و عفوت تفضل، و مجازاتت عدالت، و قضایت عین خیر است. اگر بخشش کنی، عطایت را به منت آلوده نکنی و اگر عنایت نکنی، از باب ستم نیست.

آن‏که تو را شکر کند، شکرش کنی؛ در صورتی که خودت آن شکر را به او الهام فرموده‌ای، و هر که تو را بستاید، پاداشش می‏دهی؛ در حالی که آن ستایش را خودت به او تعلیم ‏کرده‌ای. پرده می‏پوشی بر آن که اگر می‏خواستی، رسوایش می‏کردی و جود و کرم کنی بر آن که اگر می‏خواستی، از وی دریغ می‏کردی، در صورتی که هر دو مستحق رسوایی و دریغ تواند، اما تو تمام امورت را براساس تفضل بنا نهاده‏ای و قدرتت را بر آیین گذشت مقرر کرده‏ای، و با آن که با تو به مخالفت برخاسته با بردباری روبه‌رو می‏شوی، و به آن که در حق خویش ستم کرده مهلت می‏دهی، با صبر و بردباری خود مهلتشان می‏دهی تا به حضرتت بازگردند و در مؤاخذه عاصیان شتاب نمی‏کنی تا به توبه موفق شوند، تا هلاک شونده آنان بدون رضای تو هلاک نشود و تیره‏بختشان به نعمتت بدبخت نشود مگر پس از قطع بهانه و بعد از اتمام حجت همه جانبه بر او، و این همه بزرگواری و آقایی از عفو و گذشت توست ای بزرگوار و بهره‏ای است از محبتت ای بردبار.

تویی که بر بندگانت دری به سوی بخشش خود باز کرده‏ای، و آن را باب توبه نامیده‏ای و بر آن درِ گشوده راهنمایی از وحی خود قرار داده‏ای، تا آن را گم نکنند، پس خود ــ که نامت والا و مبارک است ــ فرمودی: «به سوی خدا توبه خالص و بی‏پیرایه آورید، باشد که پروردگارتان گناهان شما را محو کند و شما را داخل بهشت‏هایی کند که نهرها از زیر آن روان است در آن روزی که خداوند، پیامبر خود و آنان را که به او ایمان آوردند، خوار و ذلیل نمی‏کند، درحالی‏که نورشان پیش‏رویشان و از جانب راستشان روان است» می‏گویند: «خداوندا نورمان را کامل کن، و ما را مورد مغفرت قرار ده، که تو بر هر چیز توانایی.»

پس عذر کسی که از ورود به آن خانه غفلت کند، پس از گشوده شدن در و به‏پا داشتن راهنما چه خواهد بود؟ و تویی که در معامله با بندگانت بر عطای خود افزوده‏ای، تا در این تجارتشان از عنایت تو سود برند، و در حرکت کردن به جانب تو کامیاب شوند و از حضرتت بهره‏ای افزون دریافت کنند. به همین خاطر، تو خود ــ که نامت مبارک است و بس والایی ــ فرمودی: «هر کس که یک کار نیک کند، ده برابر آن پاداش دارد و هر کس یک کار بد کند، جز به مانند کارش عقوبت نبیند.»

و نیز فرمودی: «مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می‏کنند» مانند (خداوندا، تو از خالص‏ترین آن وظایف و برگزیده‏ترین آن فرایض، ماه رمضان را قرار دادی که آن را از میان سایر ماه‌ها برگزیدی و از میان همه زمان‌ها و عصرها اختیار کردی و بر تمام اوقات سال ترجیح دادی؛ زیرا در آن قرآن و نور نازل کردی) دانه‏ای است که هفت خوشه رویانده، در هر خوشه صد دانه باشد و کیست که به خداوند قرض الحسنه دهد تا خدا آن را چندین برابر سازد؟ و امثال و نظایر این وعده‏ها که در قرآن درباره چند برابر کردن کارهای نیک فرو فرستاده‏ای.

و تویی آن خداوندی که با گفتار از غیب خود و به سبب ترغیبت که در برگیرنده سود ایشان است، آنان را به چیزی راهنمایی فرمودی که اگر از آنان می‏پوشاندی دیدگانشان درک نمی‏کرد، و گوش‌هاشان فرا نمی‏گرفت و فکرشان به آن نمی‏رسید؛ چرا که فرمودی: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس آورید و کفران نورزید.»

و فرمودی: «هرآینه اگر شکر آرید، شما را افزونی دهم و اگر ناسپاسی کنید، همانا عذاب من شدید است» و فرمودی: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من (دعا کردن) تکبّر ورزند، به زودی خوار و ذلیل، وارد جهنم می‏شوند.«

پس نیایش و دعا را عبادت و ترکش را کبر و خودخواهی نامیدی و بر ترک دعا به دخول دوزخ با ذلت و خواری تهدید فرمودی.

بدین سبب بندگان واقعی به نعمتت تو را یاد کردند و به بخششت شکر آوردند، و به فرمانت به دعا برخاستند و به خاطر گرفتن عطای افزونت، صدقه دادند و تنها راه آزادی آنان از خشم تو و دستیابی به رضای حضرتت در آن بود.

و اگر مخلوقی مخلوق دیگر را از سوی خود به مثل آن‌که حضرت تو بندگانت را از سوی خود راهنمایی کردی، هدایت می‏کرد، موصوف به احسان و موصوف به امتنان و بخشش بود و به هر زبانی مورد ستایش قرار می‏گرفت.

پس سپاس تو راست تا آن‌جا که در سپاس تو راهی وجود داشته باشد و تا آن‌جا که برای سپاس کلمه‏ای که تو به آن ستوده شوی و معنایی که به سپاس منصرف گردد، باقی باشد. ای کسی که با احسان و فضلت بندگان را به سپاس فراخوانده‏ای و آنان را غرق عطا و بخشش خود کرده‏ای.

چه آشکار و پراکنده است نعمت تو در ما! و چه فراوان است عطایت برما! و چه مخصوص است نیکی تو به ما!

ما را به دین برگزیده‏ات راه نمودی، و به آیین پسندیده‏ات رهنمون شدی و سالک راهی فرمودی که آن را هموار کردی و ما را به راه تقرب به پیشگاهت و وصول به کرامتت بینایی دادی.

خداوندا تو از خالص‏ترین آن وظایف و برگزیده‏ترین آن فرایض، ماه رمضان را قرار دادی که آن را از میان سایر ماه‌ها برگزیدی و از میان همه زمان‌ها و عصرها اختیار کردی و بر تمام اوقات سال ترجیح دادی؛ زیرا در آن قرآن و نور نازل نمودی و ایمان را در این ماه چند برابر ساختی و روزه گرفتن را در آن واجب فرمودی و به شب‌زنده‏داری در آن ترغیب کردی و شب قدر را، که از هزار شب با ارزش‏تر است، در آن بزرگ داشتی.

پس ما را محض این ماه، بر سایر امم برتری دادی و در پرتو فضل آن، ما را از میان همه ملت‌ها برگزیدی. پس به فرمانت روزش را روزه گرفتیم و در شبش به کمک تو به عبادت برخاستیم و به وسیله روزه و نمازش، طالب رحمتی که برای ما مهیا فرمودی شدیم و آن را وسیله رسیدن به ثواب تو قرار دادیم و تو بر آن‌چه بندگانت بدان رغبت دارند، قادری، و آن‌چه را از احسانت خواسته شود، بخشنده‏ای و به آن که جهت رسیدن به قرب تو بکوشد، نزدیکی.

و همانا این ماه در نزد ما ستوده زیست و با ما هم‌نشینی پسندیده بود و برترین منفعت جهانیان را برای ما به ارمغان آورد. پس به هنگام پایان گرفتن وقت و سر آمدن مدت و کامل شدن روزهایش، از ما جدا شد.

اینک؛ «اینک آن را وداع می‏گوییم؛ وداع کسی که هجرانش بر ما غم‏انگیز است و روی گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار کرده و بر عهده ما پیمان ناگسستنی و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد.»
آن را وداع می‏گوییم؛ وداع کسی که هجرانش بر ما غم‏انگیز است و روی گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار کرده و بر عهده ما پیمان ناگسستنی و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد. به این دلیل می‏گوییم:

سلام بر تو ای بزرگ‏ترین ماه خدا و ای عید عاشقان حق.
سلام بر تو ای کریم‏ترین هم‌نشین از میان اوقات! و ای بهترین ماه در روزها و ساعات.
سلام بر تو ای ماهی که در طی تو برآورده شدن آمال نزدیک گشته، و اعمال در آن پخش و فراوان است.
سلام بر تو ای هم‌نفسی که قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسیار دردناک است! و ای مایه امیدی که دوری‌ات رنج‏آور است.
سلام بر تو ای هم‌دمی که چون رو کنی، ما را مونس شادکننده‏ای و چون سپری شوی، وحشت‏آور و دردناکی.
سلام بر تو ای هم‌سایه‏ای که دل‌ها نزد تو نرم شد و گناهان در تو نقصان گرفت.
سلام بر تو ای یاوری که ما را در مبارزه با شیطان یاری دادی و ای مصاحبی که راه‌های احسان را هموار و آسان ساختی.
سلام بر تو که چه بسیارند آزادشدگان حضرت حق در تو و چه سعادت‌مند است کسی که حرمتت را به واسطه خودت رعایت کرد!
سلام بر تو که چه بسیار گناهان را از پرونده ما زدودی و چه عیب‏ها که بر ما پوشاندی!
سلام بر تو که زمانت بر گنه‌کاران چه طولانی بود و در دل مؤمنان چه هیبتی داشتی!
سلام بر تو ای ماهی که هیچ زمانی با تو پهلو نزند!
سلام بر تو ای ماهی که از هر نظر مایه سلامتی.
سلام بر تو که مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نکوهیده نیست.
سلام بر تو هم‌چنان که با برکات بر ما وارد شدی و ناپاکی معاصی را از پرونده ما شستی.
سلام بر تو که وداع با تو نه از باب خستگی و فراغت از روزه‏ات، نه به خاطر ملالت است.
سلام بر تو که قبل از آمدنت، در آرزویت به سر می‏بردیم و پیش از رفتنت بر هجرانت محزونیم.
سلام بر تو که چه بدی‏ها که به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبی‌ها که از برکت تو به سوی ما سرازیر شده!
سلام بر تو و بر شب قدری که از هزار ماه بهتر است.
سلام بر تو که دیروز چه سخت بر تو دل بسته بودیم و فردا چه بسیار شایق تو می‏شویم!
سلام بر تو و بر فضیلت تو که از آن محروم گشتیم و بر برکات گذشته‏ات که از دست ما گرفته شد.

بارالها ما اهل این ماهیم که ما را به آن شرافت بخشیدی و توفیق ادراکش را به ما عنایت فرمودی آن‌گاه که تیره‏بختان وقتش را نشناختند و از بخت بدشان از فضلش محروم شدند.

تویی سرپرست آن‌چه از معرفتش که ما را بدان برتری دادی و آنچه از سنتش که ما را بدان رهنمون شدی و ما به توفیق تو به روزه و نماز آن برخاستیم؛ همراه با تقصیر و در آن اندکی از بسیار را بجا آوردیم.

خداوندا! پس تو را سپاس همراه با اقرار به بدی‌هامان و اعتراف به سهل‏انگاریمان، در حالی که در قلوبمان ندامت قطعی و بر زبانمان عذر صادقانه داریم. پس ما را با توجه به اعتراف به تقصیری که در این ماه داشتیم، مزدی عنایت کن که تدارک‌کننده فضیلت‏های دل‌خواهمان و جایگزین ذخیره‏هایی که مورد علاقه ماست، باشد و عذر ما را در کوتاهی از ادای حقت قبول کن و آینده عمرمان را به ماه رمضان آینده که در پیش داریم، برسان و چون ما را به آن رساندی، ما را بر انجام عبادتی که سزاوار توست، یاری ده و به انجام طاعتی که شایسته آن ماه است،
سلام بر تو که قبل از آمدنت، در آرزویت به سر می‏بردیم و پیش از رفتنت بر هجرانت محزونیم. سلام بر تو که چه بدی‏ها که به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبی‌ها که از برکت تو به سوی ما سرازیر شده! سلام بر تو و بر شب قدری که از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو که دیروز چه سخت بر تو دل بسته بودیم و فردا چه بسیار شایق تو می‏شویم! سلام بر تو و بر فضیلت تو که از آن محروم گشتیم و بر برکات گذشته‏ات که از دست ما گرفته شد.
موفق دار و عمل صالحی را که موجب تدارک حق تو در آن دو ماه از ماه‏های زمان خواهد بود به دست ما جاری فرما.

خداوندا هر گناه کوچک یا بزرگی که در این ماه به آن دست زدیم، یا معصیتی که به آن آلوده گشتیم یا خطایی که مرتکب شدیم، از روی عمد یا فراموشی، که در آن به خود ظلم کرده یا حرمت دیگری را بدان دریده باشیم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از همه آن‌ها در پرده ستاری حضرتت بپوشان و به عفوت از ما بگذر و ما را در آن ماه شهره به پیش دیده شماتت‌کنندگان قرار مده و زبان طعنه‏زنندگان را بر ما باز مکن و ما را به کاری بدار که سبب فرونهادن گناهان و پوشاندن آن چیزی شود که در آن ماه بر ما نمی‏پسندی.

به مهربانی‌ات که پایان ندارد و احسانت که کاستی نمی‏پذیرد، خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و درد از دست رفتن رمضانمان را جبران کن و روز عیدمان و فطرمان را بر ما مبارک گردان و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته، که بیشترین عفو را موجب و بیشترین معاصی را محوکننده باشد و گناهان پنهان و آشکار ما را مورد مغفرت قرار ده.

بارالها! پایان یافتن این ماه را پایان یافتن خطاهایمان قرار ده و به دنبال خارج شدنش، ما را از بدی‌هامان خارج کن و ما را از سعادت‌مندترین اهل این ماه به آن و پرنصیب‏ترین آنان در آن و بهره‏مندترین ایشان از خودت قرار ده.

بار الها! هر کس که این ماه را آن طور که بایسته است، رعایت کرده و احترامش را آن‌چنان که باید حفظ کرده و حدودش را به بهترین صورت بپاداشته و از گناهانش به نحو صحیح پرهیز کرده یا به وسیله کار خیر به تو تقرب جسته که موجب خشنودیت از وی گشته و رحمتت را متوجه او کرده، پس مانند آن‌چه به او بخشیدی از توان‌گری خود به ما ببخش و چندین برابر آن را از فضل خود به ما عطا فرما؛ زیرا فضلت کاستی نگیرد و خزائنت نقصان نپذیرد؛ بلکه افزون می‏شود و معادن احسانت از بین نمی‏رود و همانا عطای تو گوارا عطایی است.

بارالها! بر محمد و آلش درود فرست و همانند پاداش آنان ‏که تا روز رستاخیز، این ماه را روزه گرفته‏اند یا به بندگی تو در آن اقدام کرده‏اند، برای ما ثبت کن.

بارالها! در این روز فطر که آن را برای اهل ایمان عید و شادی و برای اهل آیین خود روز اجتماع و گردهمایی قراردادی، به درگاهت توبه می‏کنیم، از هر معصیتی که دچارش شدیم یا هر کار بدی که به آن دست زدیم یا اندیشه سوئی که در دل داشتیم؛ مانند توبه کسی که خیال بازگشت به گناه را ندارد و پس از توبه به جانب هیچ خطایی برنمی‏گردد؛ توبه پاک و خالصی که از شک و تردید پیراسته باشد. پس آن را از ما بپذیر و از ما راضی شو و ما را بر آن استوار بدار.

بارالها! ترس از عذاب وعده داده شده و رغبت به ثواب موعود را روزی ما کن، تا لذت آن‌چه را از تو می‏خواهیم، بیابیم و غصه آن‌چه را از آن به تو پناه می‏بریم، دریابیم و ما را در پیشگاهت از توبه‌کنندگانی قرار ده که محبتت را بر ایشان حتم ساخته‏ای و بازگشتشان را به طاعت خود قبول نموده‏ای، ای عادل‏ترین عادل‏ها!

بارالها! از پدران و مادران و اهل دین ما همگی، چه آن که از ایشان از دنیا رفته و چه آن که تا قیامت به آنان خواهد پیوست، درگذر!

بارالها! بر محمد پیامبر ما و بر آلش درود فرست، هم‌چنان که بر فرشتگان مقربت درود فرستادی و بر او و بر آلش درود فرست، آن طور که بر پیامبران مرسلت درود فرستادی و بر او و بر آلش درود فرست، آن طور که بر بندگان شایسته‏ات درود نثار کردی و بهتر از آن ای خدای عالمیان، چنان درودی که برکتش به ما برسد و سودش نصیب ما گردد و به‏خاطر آن دعاهایمان مستجاب شود؛ زیرا تو بزرگوارترین کسی هستی که به او توجه شده و بی‏نیاز کننده‏ترین کسی هستی که بر او اعتماد شده و بخشنده‏ترین کسی هستی که از احسانش درخواست شده و تو بر هر چیز توانایی.

نقش انگیزش در کلاس

   در چهارچوب كلاس درس، انگيزش به خصوصيات رفتاري نظير علاقه هشياري، توجه، تمركز و پشتكار اطلاق مي‌شود. اين جنبه‌هاي انگيزشي جنبه‌هايي هستند كه معلم مستقيماً در كلاس با آنها سروكار دارد.

اگر دانش آموزي به درس توجه نكند، به گفته‌ها و راهنمايي‌هاي معلم وقعي ننهد و تكاليف خود را انجام ندهد، بالطبع ياد دادن مطلب به او بسيار دشوار خواهد بود.

هم‌چنين مربيان آموزشي با خصوصيات انگيزشي درازمدت نيز سروكار دارند. براي مثال، معلم دبستان، نه تنها مي‌خواهد كه كودكان به درس كلاس توجه كنند، بلكه مايل است به آنان بياموزد كه در زندگي آينده خود نيز از خواندن لذت ببرد، همچنين معلم تاريخ نه تنها علاقمند است كه شاگردان درسهاي او را بياموزند، بلكه اميدوار است كه اين شاگردان در آينده نيز رويدادهاي اجتماعي و تاريخي را دنبال كنند.‌

حال بهتر است درباره اينكه چه عواملي سبب افزايش انگيزش در كلاس درس مي‌شوند و چگونه مي‌توان از اين عوامل در كلاس استفاده كرد سخن بگوييم. كاربرد اين عوامل معمولاً نيازي به دگرگون كردن برنامه كلاس ندارد و اغلب خود معلم در كلاس درس، از عهده آن برمي‌آيد. مهمترين اين عوامل عبارتند از:


1- استفاده از تشويق لفظي‌

در بسياري از موارد، حتي تشويق نقدي، به اندازه تشويق لفظي معلم در برانگيختن شاگرد مؤثر نيست. به كاربردن كلمات ساده‌اي نظير <خيلي خوب>، <عالي>، <آفرين> كه به دنبال پاسخ درست با رفتار مطلوب شاگرد مي‌آيند وسيله بسيار مؤثري در افزايش انگيزش شاگردان است. تشويق لفظي در حقيقت ساده‌ترين و طبيعي‌ترين وسيله بالابردن سطح انگيزش شاگردان است.


2- به كار بردن صحيح آزمون‌ها و نمرات در كلاس‌

در سالهاي اخير، عده زيادي در مورد اينكه آيا وادار كردن شاگرد به يادگيري براي گرفتن نمره، ارزش بالقوه‌اي دارد يا نه بحث بسيار كرده‌اند.

گروهي كه مخالف آزمون و نمره دادن‌‌اند، استدلال مي‌كنند كه آزمونها يادگيرنده را از مسير اصلي يادگيري منحرف مي‌كنند، باعث اضطراب او مي‌شوند، به ناكامي علايق او مي‌انجامند و نظام ارزشهاي او را به هم مي‌زنند.

به عقيده‌ اين گروه نمره دادن در معلم نيز تأثير نامطلوبي دارد، زيرا سبب مي‌شود كه معلم قضاوتهاي غيرعادلانه بسياري از خود نشان دهد كه صرفاً بر پايه نمره شاگرد بنا شده است. علاوه بر آن، نمره دادن باعث مي‌شود كه معلم روابط گرم و صميمانه خود را با شاگردان از دست بدهد. اين گروه هم‌چنين عقيده دارند كه شاگردان بالاخره به نامتغير بودن نمرات پي مي‌برند. يك بررسي نشان داده است كه نمرات دانشجويان پزشكي، با حذافت آنها در پزشكي رابطه‌اي ندارد شاگردان بالاخره مي‌‌فهمند كه نمره تأثيري در يادگيري ندارد، ولي مجبورند كه براي نمره درس بخوانند. بنابراين، تأثير نمره در انگيزش يادگيري زياد است، ولي يادگيري را از مسير مطلوب خود منحرف مي‌كند.‌

مدافعان سنجش و ارزشيابي، جواب مي‌دهند كه ارزشيابي و نمره دادن كه وسيله ارزشيابي است يك حقيقت غيرقابل اجتناب زندگي است، ما نمي‌توانيم ارزش و اهميت چيزي را بدون دادن نمره يا ارزشي به آن دريابيم و قدرداني كنيم. بعضي آزمايش‌ها نشان داده‌اند كه امتحانات متعدد سبب مي‌‌شود كه شاگرداني كه چندين بار امتحان داده‌اند انگيزش بالايي پيدا كنند و موفقيت تحصيلي بيشتري به دست آورند.


3-تقويت كنجكاوي، جستجوگري و تمايل به اكتشاف در شاگردان‌

محرك‌هايي كه تازه، پيچيده و شگفت‌انگيز باشند. ميزان انگيزش را در شاگردان بالا مي‌برند.

چنين محرك‌هايي باعث نوعي تعارض ذهني در شاگرد مي‌شوند كه نتيجه آن افزايش انگيزش براي رفع اين تعارض است براي مثال: شگفتي‌ در برابر مشاهده آزمايش انبساط اجسام براثر حوادث: گلوله‌اي فلزي از داخل يك حلقه فلزي مي‌گذرد، حال اگر گلوله را گرم كنيم، ديگر از حلقه نمي‌گذرد.‌

ايجاد شك و دودلي در اثر فعاليتهايي مانند اينكه از شاگردان بپرسيم آيا مجموع زواياي داخلي هرمي برابر 180 درجه است يانه؟

در همه اين موارد نوعي كنجكاوي ادراكي ايجاد مي‌شود. انگيزش تا زماني ادامه مي‌يابد كه يا تعارض حل شود يا شاگرد از به دست آوردن جواب خسته و نااميد شود. بنابراين، بايد در نظر داشت كه مسائل چنان مشكل نباشد كه شاگرد از به دست آوردن جواب نااميد شود.


4- انجام دادن كارهاي غيرمنتظره در كلاس‌

تغيير روش معمول و عادي معلم در كلاس ممكن است عاملي براي برانگيختن شاگردان باشد. مثلاً معلم مي‌تواند ناگهان پيشنهاد كند كه درس را در هواي آزاد و خارج از كلاس ادامه دهند.


5- استفاده از مطالب و اشياء آشنا در مثال زدن‌

وقتي پاي مثال زدن در ميان باشد، استفاده از مطالب و موضوعات آشنا به مراتب بهتر از مطالب نامأنوس و ناشناخته است. مثلاً اگر در مسائل حساب و هندسه از اسامي شاگردان كلاس استفاده شود، انگيزش و توجه بيشتر خواهد شد. هم‌چنين استفاده از اشياء موجود در كلاس يا در مدرسه، براي دادن مثالهائي از اجسام هندسي و غيره مطلوب‌تر از استفاده از اجسام ناآشنا است.


6‌- عرضه كاربرد مفاهيم و اصول در زمينه‌هاي غيرمنتظره‌

مثلاً اگر هدف تدريس مفاهيم عرضه و تقاضا در اقتصاد باشد، بهتر است كه ابتدا براي درك آن مفاهيم از مثالهاي آشنا (مثلاً عرضه و تقاضاي اتومبيل) استفاده كرد. ولي براي كاربرد آن مفاهيم، بهتر است‌

از زمينه‌هاي غيرعادي مثل عرضه و تقاضاي هواپيماهاي جنگي استفاده كرد. بايد شاگردان توجهشان بيشتر به موضوع جلب شود.


7- واداركردن يادگيرنده و كاربرد مطالب آموخته شده‌

اين كار سبب مي‌شود كه مطالب آموخته شده قبلي تقويت شوند بعلاوه در شاگردان اين انتظار بوجود مي‌آيد كه مطالبي كه آموخته است در ‌آينده مورد استفاده او قرار خواهد گرفت. بنابراين در يادگيري تنها آموختن مسائل جديد مطرح نيست.

بلكه مطالب آموخته شده قبلي نيز بايد در زمينه فعلي تكرار شوند تا دانش‌آموزان بتوانند آنها را بهتر به خاطر بسپارند.


8- استفاده از نمايش و بازي در آموزش مطالب درسي‌

بازيها و نمايش‌ها شاگردان را برمي‌ انگيزند. تعادل را افزايش مي‌دهند، تصاوير روشني از واقعيات زندگي در برابر شاگردان قرار مي‌دهند و سبب مي‌شوند كه شاگردان، خود در يادگيري مستقيماً شركت جويند بسياري از درس كلاسي را مي‌توان به صورت نمايش درآورد مثلاً براي آن كه شاگردان بياموزند كه يك سازمان چگونه اداره مي‌شود، مي‌توان آنها را به پستهاي مختلف اداري منصوب كرد و از آنان خواست تا به مدت يك ساعت، سازمان تشكيل شده را اداره كند.


9- ترتيب‌دادن شرايط محيط آموزش به نحوي كه براي شاگرد خوشايند باشد.

شركت شاگردان در يادگيري مطالب درسي بايد تقويت شود. عوامل يا حوادثي كه اين شركت كردن را ناخوشايند مي‌سازند بايد به حداقل كاهش يابند.

برخي از عوامل ناخوشايند عبارتند از:

ناراحتي جسمي ناشي از نشستن در كلاس به مدت طولاني يا دشواري ديدن تخته سياه.

ناكامي ناشي از ناتواني در دريافت تقويت از معلم در برابر انجام دادن رفتار مطلوب سنجيدن معلومات شاگردان در مورد مطالبي كه قبلاً به آنان آموخته نشده است.

سعي در تدريس مطالبي كه بالاتر از سطح درك و استعداد شاگردان باشد.

نبودن بازخوردهاي به موقع در كلاس.

شركت كردن شاگرد در كلاسي كه شاگردان آن از نظر استعداد، در سطح پايين‌تري قرار دارند.

10- درك روابط قدرت بين معلم و شاگرد و استفاده صحيح از قدرت موجود معلم براي جهت دادن به انگيزش شاگردان‌

قدرت اجتماعي مي‌تواند به شكلهاي قدرت پاداش دادن، قدرت اجرائي، قدرت قانوني، قدرت سرمشق بودن و قدرت تخصص و كارائي خودنمايي كند.

منظور از قدرت پاداش، داشتن قدرت كنترل در پاداش دادن به ديگران است اين قدرت را مي‌توان در روابط بين رئيس و مرئوس، شاگرد و معلم، پدر و مادر و فرزندان مشاهده كرد، در تمام اين موارد، يك شخص مي‌تواند اشخاص ديگر را با اضافه حقوق، نمره و با صحبت پاداش دهد.

قدرت اجرائي در حقيقت همان قدرت تنبيه است و قدرت قانوني مبتني بر قوانين، مقررات و رسوم اجتماعي است كه براساس آنها به فردي امكان مي‌دهد تا بر رفتار اشخاص ديگر نظارت كند.

تجزيه و تحليل اين قدرتها نشان مي‌دهد كه فرد مي‌‌تواند با استفاده از قدرت سرمشق رفتار شاگردان را تحت تأثير قرار دهد.

شناخت روابط قدرت در كلاس به معلم امكان مي‌دهد تا با استفاده صحيح و به موقع از قدرتهاي خود، انگيزش شاگردان را در جهت مطلوب موردنظر هدايت كند. مثلاً اطلاع دقيق و عميق معلم از موضوع درسي نقش مهمي در بالابودن انگيزش شاگردان در كلاس دارد زيرا كمبود معلومات معلم سبب مي‌شود كه شاگردان باهوش چنين كمبودي را به سرعت دريابند و ديگر توجه لازم به درس نكنند.

هم‌چنين استفاده از تشويق‌هاي به جا و مناسب اعم از لفظي يا غيرلفظي، وسيله‌ي مناسبي براي بالابردن انگيزش درسي شاگردان است.

منبع: http://www.ettelaat.com

جنگ چالدران

 در روز ۳۱ مرداد ۸۹۳ هجری شمسی برابر با ۱۵۱۴ میلادی میان ایران و عثمانی جنگی درگرفت که بعد‌ها به چنگ چالدران مشهور شد. جنگ چالدران که از آن با عنوان مهم‌ترین جنگ پارتیزانی تاریخ ایران یاد می‌شود، در محلی به همین نام در شمال آذربایجان غربی در ۲۰ کیلومتری شهر خوی میان قوای ارتش نوین عثمانی و سپاهیان سنتی شمال‌غرب کشور به وقوع پیوست و در نتیجه آن بخش‌هایی از شمال غربی ایران از جمله همدان، آذربایجان و کردستان شامل مناطقی چون دیاربکر، مرعش و البستان از تصرف صفویان خارج و به امپراطوری عثمانی پیوست.

صفویان با حمایت قبایل پیرو خود، قزلباش‌ها توانسته بودند حکومت صفوی را در ایران پایه‌گذاری کنند و شاه اسماعیل حکومت خویش را در اوج قدرت می‌دید. در پی فشارهای عقیدتی بر علویان در امپراتوری عثمانی، صفویان با جمع‌آوری و پناه دادن به آن‌ها و به ویژه نیروهای نظامی ورزیده عثمانی موسوم به ینی‌چری، سپاهی قوی‌تر از ینی‌چری عثمانی تشکیل دادند.

قدرت گرفتن یک دولت قدرتمند شیعه در ایران، امپراتوری تازه‌کار عثمانی را که قصد حمله نهایی جهت تصرف اروپا را داشت از طرف مرزهای شرقی نگران ساخت، آنچنان که برخی می‌گویند نگرانی عثمانی‌ها از آن رو بود که پیش‌بینی می‌کردند شاه اسماعیل با ادامه روندی که طی می‌کرد، به قدرتی فرا‌تر از تیمور دست یابد و با گسترش تشیع صفوی، امپراتوری آنان را به نابودی بکشاند. اینچنین بود که عثمانی انگیزه لازم برای یک رویارویی سرنوشت‌ساز و محتوم را در خود دید و به سوی ایران لشگر کشید.

 اما در جریان شکل‌گیری این نبرد سرنوشت‌ساز دلایل دیگری هم وجود داشت که به تسریع تهاجم عثمانی به خاک ایران انجامید. در‌‌ همان سال‌ها بود که پس از مرگ سلطان بایزید، پسر عموی سلطان سلیم عثمانی بنام بایزید دوم ادعای خلافت کرد اما چون قدرتی نداشت برای کسب اعتبار و قدرت به دربار شاه اسماعیل صفوی پناهنده و در ارومیه و تبریز ساکن شد. شاه اسماعیل با پناه دادن به پسر عموی مدعی و رقیب سلطان سلیم اول، درخواست سلیم برای استرداد بایزید دوم را خلاف جوانمردی اعلام کرد.

 سلطان سلیم که آن زمان یکی از مقتدر‌ترین و فاتح‌ترین سلاطین آل عثمانی به شمار می‌آمد پناهنده شدن پسر عموی خود به ایران و عدم قبول درخواست استرداد وی از سوی شاه اسماعیل را بهانه کرد و پس از آنکه شاه اسماعیل با پادشاه مجارستان و مصر متحد شد و قصد حمله به عثمانی را در سر پروراند، به فکر مقابله با او افتاد.

 همزمان با این تحولات شاه‌قلی خلیفه شاه اسماعیل و رئیس ایل تکلو در آسیای صغیر بیش از پانزده‌هزار تن از اهالی سنی آنجا را قتل‌عام و اموال آن‌ها را غارت کرد. محمدخان استاجلو حاکم دیار بکر از دیگر خلیفه‌های شاه اسماعیل نیز با فرستادن نامه تهدیدآمیز و یک قبضه شمشیر و یک دست لباس زنانه سلطان سلیم را ترغیب به جنگ کرد. وی در این نامه نوشته بود اگر به جنگ می‌آیی شمشیر بر کمر بند وگرنه ملبس به لباس زنانه شو و بعد از این مردی بر زبان جاری نساز.

 نورعلی خلیفه حاکم ارزنجان و رئیس و افراد سلسله ذوالقدر در آناتولی نیز از مریدان شیخ اسماعیل بودند. بدین ترتیب اگر سلطان سلیم دیر می‌جنبید قطعاً بساط حکومت عثمانی بزودی برچیده می‌شد. اما سلطان بزرگ عثمانی کلیه صفویان آناتولی را شناسایی کرده، سپس به سر آن‌ها تاخته بیش از چهل هزار تن از آنان را به هلاکت رساند و آنهایی که گناه‌شان ثابت نشده بود را داغ می‌کند تا قابل شناسایی باشند. بعد از آن سلطان سلیم عازم تبریز پایتخت صفویه شد.

 سلطان سلیم با سپاهی که تعداد آن را در حدود ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده‌اند راهی ایران شد تا اینکه در اول رجب ۹۲۰ قمری (مرداد ۸۹۳) به دشت چالدران در شمال غربی خوی رسید و در آنجا اردو زد. موقعیت سوق‌الجیشی منطقه چالدران و عدم رویارویی با متجاوزان در دشت باز از مزیت سپاه ایرانیان بود. خبر ورود سلطان سلیم به ایران، در همدان به گوش شاه اسماعیل رسید، او که از این عمل ناجوانمردانه سلطان سلیم خشمگین شده بود به سرعت خود را به تبریز رساند و از عشایر منطقه تبریز - ارومیه کمک خواست، تجهیزات نظامی قوای ایران در این جنگ عبارت از ده‌هزار کلاه خود و زره آهنی و ۷۵۰ عدد خفتان - ۱۵ هزار شمشیر و ۳۲ هزار عدد نیزه و ۷۰۰۰ تبرزین و ۵۰۰ تفنگ بودند.

 پیش از آغاز نبرد، شاه اسماعیل و فرماندهان سپاه برای تعیین استراتژی نبرد تشکیل جلسه دادند. نورعلی خلیفه و محمدخان استاجلو به دلیل آشنایی قبلی که از روش‌های جنگی عثمانیان و قدرت ویرانگر توپخانه داشتند پیشنهاد کردند که قبل از آنکه دشمن موفق به تکمیل آرایش دفاعی خود شود حمله را از پشت به آن‌ها آغاز کنند. این نظر کاملاً منطقی با مخالفت شاه اسماعیل و دورمیش‌خان استاجلو مواجه شد که البته نتیجه آن شکستی سخت و تلخ بود.

 شاه اسماعیل به عثمانیان فرصت داد تا آرایش دفاعی خود را کامل کنند. دوازده هزار ینی‌چری مسلح به شمخال در پشت زنجیره‌ای از توپ‌ها قرار گرفتند. مانعی که به صورت سدی نفوذناپذیر در مقابل سپاه ایران که بیشتر سواره نظام بودند قرار گرفت. با شروع جنگ جناح راست سپاه ایران جناح چپ عثمانیان را در هم کوبید و فرمانده آن‌ها حسن پاشا نیز کشته شد. صلابت نخستین یورش سپاه ایران به حدی بود که سلطان سلیم لحظاتی پس از شروع درگیری به گمان اینکه کارش با شکستی برق‌آسا به اتمام رسیده در پی گریز از معرکه بود. کثرت سپاه عثمانیان و محدودیت فضای نبرد به حدی بود که سپاهیان سلطان سلیم برای رویارویی با ایرانیان پشت نیروهای خود مدت‌ها به انتظار می‌ایستادند.

 در نواحی مورد حمله سپاهیان عثمانی، فرماندهان محلی قزلباش دست به مقاومت جانانه‌ای زده و باعث کشتار زیاد و عقب‌نشینی قشون عثمانی شدند و عشایر منطقه به کمک قوای دولتی ایران شتافتند، دلیل کمی شمار سپاهیان ایران در این جنگ به این خاطر دانسته شده که بیشتر آنان در خراسان بودند تا از یورش غافلگیرانهٔ عبیدالله‌خان ازبک جلوگیری کنند. دو هزار سرباز قزلباش در مقابل ستون ۲۵ هزار نفری قوای ینی‌چری مدت ۱۲ روز مقاومت کردند اما با شروع به کار توپ‌ها نتیجه جنگ به سرعت به نفع عثمانیان تغییر کرد. با به کارافتادن توپ‌ها و کثرت نیروهای مهاجم نتیجه جنگ به سرعت به نفع عثمانی‌ها تغییر کرد. استفاده از توپخانه برای ایرانیان مصیبت‌بار بود. بسیاری از سپاهیان ایران و بسیاری از فرماندهان و صاحبان مناصب که همراه با شاه اسماعیل و سربازان در عدم عبور دشمن و ورود آنان به وطن تا پای جان هم قسم شده بودند در معرکه کشته شدند.

 با ادامه حملات توپخانه عثمانی ارتش خسته ایران چون دیواری محکم ایستاده بودند و رفته رفته از کشته‌ها، پشته‌ها ایجاد می‌شد. سلطان سلیم فریاد می‌کشید هر چه عجم بکشید، ثواب بیشتری خواهید برد. شیخ محمدحسن شبستری از روحانیون معروف آن زمان که می‌دانست با قتل و یا دستگیر شدن شاه اسماعیل، ممکن است سراسر ایران تسلیم سلطان سلیم شوند، بنابراین قرآن بدست به پیش شاه اسماعیل رفت و فریاد زد که «ای پادشاه شیعیان تو را به این قرآن سوگند می‌دهیم تا دست از جنگ برداری و بروی، چون صلاح مملکت در این است.» شاه اسماعیل نیز که به‌رغم اصرار سالاران و عالمان همراه پس از خود دو فرمانده را به جانشینی‌اش انتخاب کرده و عازم جنگ شده بود در میدان نبرد با سوگند دادنش توسط شیخ شبستری و با فداکاری چند قزلباش به همراه ۸۵ نفر باقیمانده از کل ارتش ایران جان سالم از معرکه به در برد. تلفات طرفین در جنگ چالدران اینگونه بود که ۲۷۶۵۴ هزار تن از ایران و ۴ هزار نفر از سپاه عثمانی کشته شدند.

 سلطان سلیم پس از عقب‌نشینی سپاه صفوی که به بهای کشته شدن بیش از چهارهزار نیروی عثمانی و از بین رفتن بخشی از توپخانه آن به دست آمد به دلیل ترس از وجود تله به تعقیب سپاه ایران نپرداخت و تنها چند روز بعد به تبریز وارد شد. سپاه عثمانی شهر تبریز را تصرف کرد اما چندی بعد به دلیل کمبود آذوقه مجبور به بازگشت شد.

 نخستین نتیجه جنگ چالدران جدا شدن مناطق کردستان باختری شامل کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه کنونی از ایران بود. مناطق دیگری شامل آذربایجان و تمام کردستان تا همدان نیز در جریان این جنگ از ایران جدا شد و به دست عثمانی افتاد اما چند سال بعد شاه‌عباس صفوی توانست بخشی از مناطق کردستان را با جنگ پس بگیرد.

 منابع:

نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلام، فریدون اسلام‌نیا، انتشارات سمت

تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، عباسقلی غفاری‌فرد

سالروز فاجعه سینما رکس آبادان+سند

ساعت ۱۰ شب و در حالی که حدود ۷۰۰ نفر از ساعت ۹به تماشای فیلم "گوزن ها" ساخته مسعود کیمیایی نشسته بودند، پشت درهای بسته سینما آتش گرفتند. تا ساعت ۲بامداد که آتش مهار شد، دیگر چیزی جز خاکستر از اکثر تماشاگران باقی نمانده بود.سینما رکس آبادان ـ درس شیرین تاریخ

درس شیرین تاریخ

درس شیرین تاریخ

درس تاریخ شادگان

نقد نظر 2

نظرات دوست عزیزم سوران قسمت دوم

1- در هیچ کتاب معتبر تاریخی این مطلب پیدا نمی‌شود که‌ عایشه‌ ، علی ( رض ) را محکوم در قتل خلیفه‌ سوم کرده‌ باشد اما از او خواست قاتلین خلیفه‌ گرفته‌ و آنها را مجازات کند اما چون آن کسانیکه‌ خلیفه‌ را کشتند چون میترسیدند که‌ اگر عایشه‌ و علی یکی شوند تمام نقشه‌های آنها افشا شده‌ و به‌ عنوان قاتلین خلیفه‌ قصاص خواهند شد لذا شبانه‌ چون لشکر علی و عایشه‌ در برابر هم بودند و هیچ قصد جنگی نداشتند لذا آن خائنین بر آن آمدند که‌ از طرف هردو لشکر به‌ دیگر لشکر تیراندازی کنند تا باعث برانگیختن جنگ شوند و در این لحظه‌ علی ، عایشه‌ ، طلحه‌ و زبیر و دیگر صحابه‌ بی‌خبر بودند لذا در این حالت زبیر از جنگی که‌ ناخواسته‌ پیش آمده‌ بود خود را به‌ کناری کشاند در این هنگام عمیر بن جرموز تمیمی ، فضالة بن حابس و نقیع یا نفیل بن حابس تمیمی بر او حمله‌ور شده‌ و او را کشتند و ابن جرموز سر زبیر را بریده‌ و با شمیرش به‌ نزد علی ( رض ) آورد . علی شمشیر را بدست گرفت و گفت : به‌ خدا سوگند چه‌ مدت طولانی که‌ این شمشیر غم و اندوه را از چهره‌ی رسول خدا زدوده‌ است ولی مرگ و سرنوشت و کشتارگاه بد او را چنین کرد ، به‌ قاتل زبیر مژده‌ جهنم را بدهید ( منبع : طبقات ابن سعد صفحه‌ 97 )
2 – اگر حضرت علی ، سکوت خود را مصلحت اسلام میدانست پس چرا امام علی در برابر معاویه‌ باز هم سکونت نکرد تا بعد از آن نیز امام حسین نیز سکوت میکرد و آنچنان بدست یزید ملعون و شمر تبریزی به‌ شهادت نرسد در آن زمان نیز معاویه‌ در شام درگیر جنگ با روم بود پس اگر مصلحت اسلام در سکوت علی ( رض ) بود پس چرا اینبار نیز سکوت نکرد

3 – در کجای قرآن آمده‌ است که‌ بعد از پیامبر ، علی ( رض ) خلیفه‌ باشد در قرآن از زندگی زنبور و عادت ماهیانه‌ زنان بحث شده‌ پس چطور درباره‌ موضوعی به‌ این مهمی سخنی نگفته‌ است بلکه‌ در قرآن از شوری سخن گفته‌ و گفته‌ ( و امرهم شوری بینهم ) و خود علی ( رض ) در همان خطبه‌ شقشقیه‌ گفته‌ که‌ کسانیکه‌ با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با من نیز بیعت کردند پس یعنی شوری را قبول داشته‌ و هیچ گونه‌ مخالفتی با انتخاب خلفای پیش از خود نداشته‌، اگر هم میگویید در قرآن نیامده‌ و در حدیث غدیرخم است چطور پیامبر موضوعی به‌ این مهمی را در مکه‌ و بیت‌الله‌ الحرام مطرح نکرد اما آمد و در صحرای غدیرخم با آن گرمای برای عده‌ی کمتری نسبت به‌ مکه‌ گفت ، اگر پیامبر نیز اینرا گفته‌ باشد چطور میشود از کلمه‌ای ( ولی ) استفاده‌ کند که‌ در عربی بیش از پانزده‌ معنا برای آن وجود دارد

4- خلافت که‌ امری الهی نیست که‌ کسانی را بطلبد که‌ از همه‌ حیث در اولویت باشند ، خلافت برای پیش بردن حکومت اسلامی است و غیر و اگر حضرت علی بارها مانع اشتباه خلفا شده‌ دلیل بر انتخاب ایشان بر خلافت نمیشود چون خلیفه‌ را مردم و شوری انتخان میکنند آیا اگر در این زمان که‌ همه‌ چیز با نظر مردم انتخاب میشود یک رئیس‌جمهوری بیاید و پسر خودش را به‌ عنوان رئیس‌جمهور آینده‌ برگزیند آیا مردم آن انتخاب را قبول میکنند یا نه‌ ؟ و یا انتخابی را قبول میکنند که‌ به‌ رای خودشان باشد .

5 – در نزد اهل سنت صحاح السته‌ای وجود ندارد بلکه‌ فقط صحیحن بخاری و مسلم به‌ عنوان کتب اصح اهل سنت وجود دارد و نه‌ اینکه‌ دیگر کتابها غیرصحیح باشند بلکه‌ در آنها احادیثی وجود دارد که‌ علمای حدیث در صحیح بودن آنها باهم اختلاف دارند

و رواياتي از كتب معتمد برادران تشيع و از علماي بسيار معتبر آنان را

 6 - نصوص گرامي نظر شما مي گذرانيم كه در آنها اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر از .علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم به روشني به چشم مي خورد
اعتراف اول :
صفي نسب شناس و الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نصير الدين طوسي مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه كرده در ذيل عنوان بنات امير وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كلثوم و أمها فاطمة‌ بنت رسول الله المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌ (وام ) خلف عليها عبد الله بن جعفر تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم
يعني « يكي دختر رسول الله صلي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه كرد و فرزندي به نام زيد از الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبالله‌ ابن جعفر درآمده‌
اعتراف دوم :
از ممحقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسدآنچه از اين گذشت كه عباس ابن عبد روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر عمر در آورد و از عمر فرزندي به المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج .نام زيد به دنيا آورد
محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌ زني ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم كه عمر با او . !!!نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است بستري

7 – اولین کسیکه‌ لقب امیر‌المومنین به‌ خود گرفت عمر بود :
بعد از انتخاب عمر ، مسلمانان با این مسئله‌ روبرو بودند که‌ او را با چه‌ عنوانی بخوانند زیرا گفتن خلیفه‌ خلیفه‌ رسول الله‌ موجب ملامت کلام میشد . ( چون مسلمانان ابوبکر را به‌ خلیفه‌ رسول الله‌ ملقب کرده‌ بودند ) تا اینکه‌ مغیره‌ یکی از صحابی پیامبر به‌ عمر گفت : شما امیر ما هستید و ماهم از لطف خداوند گروه‌ مؤمنین بشمار میوریم بنا بر این اگر اجازه‌ دهید شما را به‌ عنوان امیرالمومنین بخوانیم .

پیشنهاد مغیره‌ مورد قبول واقع شد و بعدها تمام جانشینان پیامبر را به‌ همین عنوان خواندند .

8 – اگه‌ پیامبر نمیخواست که‌ دختر به‌ این غاصبین خلافت بدهد پس چرا از ابوبکر ، عایشه‌ و از عمر ، حفصه‌ را به‌ همسری خود برگزید و یا چرا دو دختر خود را به‌ نکاح عثمان در آورد و فرمودند اگر دختر دیگری نیز داشتم باز به‌ عؤمان میدادم

9 – در کجای تاریخ آمده‌ است که‌ ابوبکر و عمر به‌ خواستگاری ، حضرت فاطمه‌ رفتند درحالیکه‌ این ابوبکر و عمر و عثمان بودند که‌ باعث ازدواج این دو گل شدند

10 – اگر شما میگویید که‌ این امری عادی است که‌ حضرت علی و حسین اسم بچه‌های خودشان را به‌ نام ابوبکر و عمر نامگذاری کنند پس شما چرا به‌ پیروی از آنها اینکار را نمیکنید اگر شما به‌ نواحی اهل سنت بیایید میبینید که‌ اسم علی ، حسن و به‌ خصوص حسین بیشتر از اسم ابوبکر و عمر مورد استفاده‌ است

11 – درباره‌ جد مادری حضرت صادق : چون ابوبکر به‌ خدا ایمان داشت و اما پدر حضرت ابراهیم و ابوطالب به‌ خدا مشرک بودند ، اگر ابوبکر نیکوکار نبود که‌ پیامبر به‌ او لقب صدیق نمیداد

پاسخ :

سلام دوست عزیز: اگر چه می دانم شما با ادله من مجاب نخواهی شد ، چراکه شما قرائت خاص خودت را دنبال می کنی ولی من ناچارم پاسخ گوی شما هستم، تا شاید از همدیگر پند بگیریم  .

۱-   قرائت شما از حادثه قتل عثمان و حادثه جنگ جمل واقعا تعجب برانگیزاست ؟ شما گفتید که در هیج منبعی نیست که عایشه این سخن را گفته باشه . من یه سوال از شما دارم ؟  نقش حضرت عایشه در جنگ جمل چه بود؟ با چه کسی و چرا سر جنگ داشته ؟ کسی که تا دیروز به عثمان لقب نعثل داده بود ، حالا آمده خون خوانی آن هم از امیر المومنین علی (ع) ؟ آن چه کاره عثمان می شده؟ و چرا از امام (ع) ؟ مگه قاتلین نزد امام (ع) بودند؟ مگه امام (ع) نعوذبالله هم دست آن ها بود؟ قاتلین و مشوقین در صف  مقابل حضرت حضور داشتند.

برادر عزیز :در هر جنگي دو حالت وجود دارد و غير از اين دو حالت هيچ حالت ديگري وجود ندارد :
1) يا هر دو طرف مقابل باطل (اهل باطل) هستند 2) يا يکي بر حق است و طرف ديگر باطل
حالت سومي که هر دو بر حق باشند وجود ندارد ( هم محال عقلي است ،هم محال قرآني )
برادران عزيز اهل سنت پاسخ دهند که در جنگ جمل کدام يک از حالات بالا اتفاق افتاده؟
1)هم لشکر اميرالمومنين علي باطل بوده و هم لشکر عايشه و طلحه و زبير 2)لشکر عايشه بر حق بوده و لشکر اميرالمومنين باطل 3) و يا لشکر مولا علي حق بوده و لشکر عايشه باطل
.لطفا با سفسطه بازی توجیه نفرمایید.

در کتاب تاریخ طبری آمده است که درهنگام محاصره خانه عثمان از طرف انقلابیون مصری و عراقی، عایشه مدینه را به عزم حج ترك گفت و در مكه بود كه خبر قتل عثمان را شنید ، ولی خبر نرسید كه مسئله خلافت پس از قتل خلیفه به كجا منجر شد. از این جهت تصمیم گرفت كه مكه را به عزم مدینه ترك گوید.

در مراجعت از مكه، در منزلی به نام" سرف " با مردی به نام "ابن ام كلاب"ملاقات كرد و از اوضاع مدینه پرسید. وی  گفت كه محاصره خانه خلیفه هشتاد روز به طول انجامید و سپس او را كشتند و بعد از چند روز با علی علیه السلام بیعت كردند.

وقتی عایشه از اتفاق مهاجرین و انصار بر بیعت با امام آگاه شد، سخت برآشفت و گفت: ای كاش آسمان برسرم فرو می ریخت. سپس دستور داد كه كجاوه او را به سوی مكه باز گردانند، در حالی كه نظر خود را درباه عثمان دگرگون كرده بود و می گفت: به خدا سوگند، عثمان، مظلوم كشته شده است و من انتقام او را از قاتلان او می ستانم.

آن مرد ِ گزارشگر به او گفت: تو نخستین كسی بودی كه به مردم می گفتی عثمان كافر شده است و باید اورا بكشند. اكنون چه شده كه از سخن نخست خود بازگشتی ؟ وی در پاسخ گفت: " قاتلان عثمان او را توبه دادند و سپس كشتند. درباره عثمان همه سخن می گفتند و من نیز می گفتم، اما سخن اخیر من بهتر از سخن پیشین من است.") تاریخ طبری، ج 3، ص 172.)

پس از قتل عثمان و بیعت مردم با امام، سرزمین مكه مركز مخالفان آن حضرت به شمار می رفت و افرادی كه با علی علیه السلام مخالف بودند یا از دادگری او می ترسیدند ، خصوصاً فرمانداران و استانداران عثمان كه می دانستند امام دارایی آنان را مصادره می كند و آنان را به سبب خیانت هایی كه مرتكب شده اند بازخواست خواهد كرد، همه و همه در مكه در پوشش حرمت حرم خدا گرد آمدند و نقشه نبرد جمل را طراحی نمودند.

طبری متن ندای خروج كنندگان را چنین نقل می كند:

" آگاه باشید كه ام المؤمنین و طلحه و زبیر ، عازم بصره هستند. هر كس می خواهد اسلام را عزیز گرداند و با كسانی كه خون مسلمانان را حلال شمرده اند، نبرد كند و آن كس كه می خواهد انتقام خون عثمان را بازستاند با این گروه حركت كند و هر كس مركب و هزینه رفتن ندارد، این مركب او و این هزینه مسافرت او.

اولین شهادت دروغ در تاریخ اسلام

بالاخره سپاه آماده حركت شد و به راه افتاد. در راه به سرزمینی به نام "حوأب" رسیدند. وقتی عایشه از نام سرزمین آگاه شد به فرزند طلحه گفت: من باید برگردم، زیرا رسول خدا روزی در میان همسران خود كه من نیز در جمع آنها بودم فرمود:" می بینم كه یكی از شما از سرزمین " حوأب" می گذرد و سگان آنجا براو پارس می كنند." سپس رو به من كرد وفرمود:" حمیرا ، مبادا توآن زن باشی." در این هنگام فرزند طلحه درخواست ادامه مسیر را كرد ولی مؤثر نیفتاد. خواهر زاده او، عبدالله بن زبیر، منافقانه سوگند یاد كرد كه نام این سرزمین " حوأب " نیست. ما حوأب را اول شب پشت سر نهاده ایم . این نوع شهادت دروغ، در نوع خود، در تاریخ اسلام بی سابقه است. پس كاروانیان به مسیر خود ادامه دادند و در نزدیكی بصره برای تسخیر این شهر، كه عثمان بن حنیف از طرف علی علیه السلام استاندار آنجا بود، فرود آمدند. )شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 9، ص 312)

و بقیه ماجرا را که خود بهتر می دانید . نقش حضرت عایشه ام مومنین در این جنگ بر امام بر حق اظهر من الشمس است .

۲ -برای شما واقعا متاسفام که اشخاصی مثل خلفای راشدین را با مفسدانی چون معاویه و یزید مقایسه می نمایید. پسر طلقا و شجره ملعونه کجا به ادعای خلافت ؟ واعجبا . لطفا دیگه این شخصیت ها که در تاریخ قابل دفاع نیستند!!!! با دیگران مقایسه نفرمایید. 

۳-  من اینجا یه سوال دارم ؟ بالاخره شما به شورا اعتقاد دارید یا  به نص صریح؟ هر کدام را بپذیرد خودتان را محکوم می نمایید.

اعتقاد ما فقط نص است و شورا در این مورد در نزد ما جایگاهی ندارد . و یه سوال دیگه:لطفا بفرمایید کجای قران نوشته نماز صبح 2رکعته؟ یا ....     

و اما توضیح:

دوست عزیز : روش آموزش قران بیان کلیات و اصول عمومی است .تشریح مصادیق و جزییات غالبا بر عهده پیامبرگرامی (ص) و (ائمه اطهار(ع) به اعتقاد ما) می باشد. رسول خدا (ص)  نه تنها مامور به تلاوت قران بود ، بلکه در تبین آن نیز ماموریت داشت . چناکه می فرماید: « قران را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است ، برای آنها بیان کنی و آشکار سازی ، شاید آنان بیندیشند» ( نحل/44)

بنابراین انتظار این که مصادیق و جزییات در قران بیاید ، همانند این است که انتظار داشته باشیم همه جزییات در قانون اساسی کشور ذکر شود. گاهی شرایط ایجاب می کند که فردی را به نام معرفی می کند. « عیسی می گوید: من به شما مژده پیامبری را می دهم که پس از من می آید و نامش احمد است .(صف/6) و گاهی شرایط ایجاب می کند که افرادی را با عدد معرفی کند. « و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سر گروه برانگیختیم.» (مائده/11) و بعضی اوقات شرایط ایجاب می کند که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند.، چنانکه پیامبر خاتم(ص) را در تورات و انجیل معرفی کرده است .(اعراف/57)

با توجه به این روش ، انتظار این که اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قران بیاید ، یک انتظار بی جاست. زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیانا معرفی به صفت . ( لطفا از خدواند متعال ایراد نگیرد که چرا ...) اگر به گفته جنابعالی استناد کنیم و بگوییم خدا باید کلیه مسایل اختلاف آفرین را در قران ذکر کند تا مسلمانان دچار تفرقه نشوند ، در این صورت باید صدها مسئله کلامی و عقیدتی و فقهی و تشریحی در قران ذکر شده باشد. مسائلی که قرن ها مایه جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است.ولی قران درباره آنها به طور صریح و قاطع ـ که ریشه کن کننده نزاع باشدـ سخن نگفته است. این برادر عزیز تصور می کند که اگر نام امام و یا امامان در قران می آمد ، اختلاف از بین می رفت در حالی که این اصل کلیت ندارد. (( رجوع شود به سوره بقره آیات 246ـ 247)) [ اهل بیت (ع) و در راس آن ها امام علی (ع) که چیزی را مرتکب شده اند که در طول تاریخ تا به امروز مورد بغض و کینه قرار گرفته اند. لطفا نفرمایید که به اهل بیت را دوست داریم. اهل کتاب به ائمه ایمان آوردند و هنوز برخی از شما!!!. ] ختم کلام اینکه چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده گانه ، سبب می شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل کشی بپردازند تا از تولد امامان جلوگیری کنند. چنان که این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد. و برای امام زمان (عج) در زمان بنی عباس.

۴- برادر جان این چه قیاسی است که شما می کنی ؟ ولی امر شما می تونه مرتکب اشتباه بشه مثل ملک عبدالله ـ حسنی مبارک و دیگران .  تازه مگر در این کشورها حکومت اسلامی برقرار است ؟ مگر این آقایان را مردم انتخاب کرده اند؟ خلافت یک امر الهی است و نیاز به معصوم دارد. و این اعتقاد راسخ ماست. [ پس دلیل برتری خلفا بر امام علی (ع) چیست ؟ لطفا بیان کنید که ما هم به خلیفه شما ایمان بیاورید. شما حتی یک دلیل محکمه پسند خدایی ندارید].

۵-جان من دو صحصح شما هم پر سخنان تعجب برانگیز است . که اگر خواستی خواهم گفت چه برسه به دیگر کتب ( جهت یاد آوری دوستان بعضی ها این دوکتاب را هم پالایش داده اند و این قابل اثبات است . در مقایسه چاپ های قدیم و جدید.) [من اذعان دارم در کتب شیعه هم این گونه موارد هست.]

۶- برادر جان بیا ایجا توافق کنیم که این مطلب قابل اثبات نیست والا اگر 1000 دلیل هم بیاورم باز شما حرف خودتان را خواهید زد.[این قضیه با کتاب قرن 8 هجری این قضیه قابل اثبات است]

۷-این اعتقاد شماست  من هم این روایت را خوانده ام و اما

عبدالله بن عباس مي گويد:
«
روزي با رسول خدا در يکي از کوچه هاي مدينه مي رفتيم که علي ابن ابي طالب از راه رسيد و به رسول خدا اين گونه سلام کرد
:
«
السلام عليک يا رسول الله و رحمه الله و برکاته
»
پيامبر نيز در پاسخ فرمود:« و عليک السلام يا اميرالمومنين »

از لقبي که رسول خدا به علي بن ابي طالب داد، تعجب کردم و به پيامبر گفتم
:
«
اي رسول خدا، آنچه درباره پسرعمويم، علي، گفتي، از روي محبت و دوستي شخصي با او بود يا لقبي از ناحيه خداوند؟
»
رسول خدا فرمود:« نه، به خدا سوگند، آنچه درباره علي گفتم، با چشم خودم ديده‌ام

پرسيدم:« اي رسول خدا چه ديديد؟
»
پيامبر فرمود
:
«
در شب معراج به هر دري از درهاي بهشت نظر مي‌کردم، روي آن نوشته شده بود
:
علي بن ابيطالب از هفتاد هزار سال پيش از خلقت آدم اميرالمؤمنين بوده است. » (بحارالانوار، ج 37، ص 339،

 اما در فرهنگ تشيع، نه تنها خلفاي ديگر بلکه ديگر ائمه نيز به اين لقب خوانده نمي شوند :

«
بعد از شهادت اميرالمومنين(علیه السلام) شخصي به امام حسن مجتبي (علیه السلام) گفت :

"
السلام عليک يا امير المومنين" حضرت فرمود :

اين لقب خاص پدر ما علي (علیه السلام) است.

راوي ديگري آمد خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) و گفت :

"
السلام عليک يا امير المومنين
".

فرمود:

"ذاکَ جَدُّنا علي بنُ اَبي طالب"

گفت: آقا شما اميرالمومنين نيستيد؟

فرمود:

در معنا هستم، ولي "اميرالمومنين" لقب خاص جد ما علي بن ابي طالب است.

 حالاشما بفرمایید امیر المومنین شایسته (رضی الله ) یا کرم الله وجه !؟

 جهت اطلاع شما:آخرين باري كه از اين لقب براي يك حاكم استفاده شد در افغانستان بود.در چهارم آوريل ۱۹۹۶ بيش از 1500 تن از طلاب افغانستان در قندهار با ملا محمد عمر، رهبر خود با عنوان "اميرالمومنين" بيعت کردند.

وقتی حادثه مشهور به نام غدیر به سرقت می رود انتظار داریم دیگر فضایل امام (ع) مورد دستبرد قرار نگیرد. امام (ع) بدون امیرالمومنین هم سید بشر است بعد از پیامبر . نفس پیامبراست .
۸- اول من یک سوال از شما دارم چه کسی به پیامبر بیشتر خدمت کرد ؟ حضرت خدیجه یـا عایشه؟ بابا این دو نفر برای پدران خود هیچ گونه شفاعتی در نزد خدا نخواهند آورد!!

 از آنجا که پیامبر اکرم (ص) صاحب عصمت الهی است، نه فقط بر اساس هوای نفس و میل شخصی کاری نمی‌کنند، بلکه هیچ قول و فعلی نیز به جز آن چه از جانب خداوند متعال به او دستور داده می‌شود ندارند. چنان چه خداوند متعال در کلام وحی فرمود:

«
وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهْوَى»(النجم – 3)از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید
.

پس، ازدواج‌های پیامبر اکرم (ص) نیز مانند سایر گفتار و اعمال ایشان که «اسوه حسنه»، یعنی بهترین الگو هستند، دارای حکمت‌های بسیاری است، اگر چه مردم به برخی پی‌ببرند و از برخی دیگر غافل باشند. و از جمله آن که
:

الفهر چند ظاهر روابط با ابوبکر خوب بود، اما باید پیوند خویشی میان دو قوم برقرار می‌گردید
.

ابن خلدون در این باره می‌نویسد: در آن محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود، بهترين عامل بازدارنده از جنگ‌ها و عامل وحدت و اُلفت ، پيوند زناشويى بود
.
لذا شاهدیم، پيامبر(صلي الله عليه و آله) با قبايل بزرگ قريش‌، به ويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با ایشان دشمن بودند‌، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل‌، ازدواج نمود . اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نمی‌شد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج ننمود. و باید در نظر داشت که دشمنی، فقط مربوط به یک شخص و آن هم در زمان خودش نیست، بلکه آینده را نیز در نظر داشتند
.
گيورگيو‌، نويسنده مسيحى می‌نويسد
:
محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمنى قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثرى براى تبليغ اسلام در خانواده هاى مكه شد. (محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت، ص 207
)
ب - پس، نباید در انتخاب همسران توسط پیامبر اکرم (ص)، به شاخص‌های رایج خودمان مانند: یافتن همسری نیکو، نبودن همسر مناسب‌تر و ... استناد کرد. همسران انبیاء (ع) هیچ فضیلیتی ندارند، مگر آن که خداوند یا شخص نبی در مورد فضلیت آنان چیزی فرموده باشند. چنان چه خداوند متعال در نکوهش دو تن از همسران پیامبر اکرم (ص) (حفصه و عایشه) موجب آزار و اذیت ایشان شده بودند، در کلام وحی می‌فرماید
:
«
إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ» (التحریم - 4
)
ترجمه: اگر [شما] دو تن به خدا توبه كنيد [شما را بهتر است‏]، زيرا دل‌هاى شما [به سبب عسل خوردن من در خانه زينب دختر جحش‏] برگشته است. و اگر به زيان او هم پشتى كنيد، بي‌گمان خدا ياور اوست، و جبرئيل و مؤمنان نيكوكار و فرشتگان بعد از آن، مددكار اويند
.
ج – از دیگر حکمت‌های ازدواج پیامبر اکرم (ص) با عایشه و حفصه، ضرورت اسوه و الگو بودن ایشان برای عالمیان است. شاید بتوان گفت که از صعب‌ترین رسالت‌ها و وظایف انبیاء و اوصیای الهی،‌ زندگی کردن به تمامی شرایط مردمان دیگر است، تا همگان در هر موضوعی الگو داشته باشند و در جایی تنها و بی‌الگو باقی نمانند و این چنین حجت هدایت تمام شود. کسی نمی‌تواند بگوید: من فقیر بودم، من ثروتمند بودم، من برادران حسود داشتم، من در موقعیتی قرار گرفتم که کسی خود را برای شهوت جنسی به من عرضه داشت، من همسر بد داشتم ... و انبیا و اوصیای الهی در چنین موقعیتی قرار نگرفتند تا رفتارشان الگوی من باشد. لذا شاهدیم که انبیایی چون حضرات نوح و لوط، همسرانی داشتند که هیچ گاه ایمان نیاوردند و به عذاب الهی گرفتار شدند. و البته از حکمت‌های دیگر که در دل همین معنا نهفته است، امتحان شخص پیامبر اکرم (ص) و مردمان دیگر است. چرا که هیچ کس بدون امتحان زندگی نکرده و بدون موفقیت رشد نمی‌نماید. امت پیامبر اکرم (ص) نیز دست کم دو بار با فتنه‌ی همسری عایشه امتحان شده و می‌شوند. یکی آن گاه که برای آزردن دل رسول‌خدا (ص) به او تهمت زدند و آیه‌ای برای رفع این تهمت نازل گردید و یکی هم بعد از رحلت پیامبر عظیم‌الشأن (ص) و در ماجرای جنگ جمل
.

و البته حکمت‌های بسیار دیگری نیز وجود دارد. و هم اکنون نیز امت پیامبر اکرم (ص) در مورد این همسر ایشان امتحان می‌شوند.

 هنوز عده‌ای هستند که در عین اهانت به وجود و مقام سیدة‌النساء العالمین، ضمن «ام المؤمنین» خواندن ایشان، مخالفت با امیرالمؤمنین (ع)، به راه انداختن جنگ جمل، حمله به جسد مطهر امام حسن علیه‌السلام را توجیه می‌کنند.

- حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا جُوَيْرِيَةُ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطِيبًا فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ فَقَالَ هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ

صحيح بخاري کتاب فرض الخمس باب ما جاء في بيوت ازواج النبي صلي الله عليه وسلم حدیث 2873

رسول خدا به سخن ايستادند ، پس به سمت خانه عائشه اشاره کردند و سه بار فرمودند اينجاست فتنه ؛ همان جايي که امت شيطان ظهور مي کنند .

۹-در کجای تاریخ آمده این دو باعث ازدواج این دو گُل شدند؟ برای قسمت اول سوالت ده ها سند دارم.

۱۰- این سوال را بنده از شما کردم . ممکن کسانی باشند این نام های مقدس برای فرزندانشان انتخاب کنند اما همه این کار را انجانم نمی دهند. من اگر ده فرزند پسر خدا به من بدهد همه را علی خواهم گذاشت. ما خاطرات خوبی متاسفانه در تاریخ از این افراد نداریم

۱۱- در کربلا هم وقتی با امام حسین (ع) می جنگیدند و می خواستند امام (ع) را بکشتند . گفتند : بغضا لأبیک یعنی علی (ع) جرم ابوطالب اینه چون پدر امام علی (ع) است. از خدا بترسید ، تقوا پیشه کنید.

ولمّا قيل لرسول الله: إن أبا طالب قد مات عظم ذلک في قلبه واشتدّ له جزعه، ثمّ دخل فمسح جبينه الأيمن أربع مرّات، وجبينه الأيسر ثلاث مرّات، ثمّ قال: يا عم ربيت صغيراً، وکفلت يتيماً، ونصرت کبيراً، فجزاک الله عني خيراً، ومشى بين يدي سريره وجعل يعرضه ويقول: وصلتک رحم، وجزيت خيراً. هنگامى که به رسول خدا (ص) خبر دادند که ابوطالب از دنيا رفته، اين مصيبت بر قلب او سنگينى نمود و ناله آن حضرت را شديد کرد. رسول خدا بر جنازه ابوطالب وارد شد، سپس به طرف راست پيشانى او را چهار مرتبه و به طرف چپش را سه مرتبه دست کشيد، سپس فرمود: اى عمو ! وقتى کودک بودم تو مرا بزرگ کردي، وقتى يتيم بودم تو سرپرستيم کرد، و هنگامى که بزرگ شدم تو يارى‌ام کردي، پس خداوند به تو پاداش خير دهد. سپس جلوى تابوت او رفت و فرمود: اى عمو ! تو صله رحم را به نيکى بجا آوردى و پاداش نيکى دادى‏. اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي۲۹۲هـ، تاريخ اليعقوبي، ج ۲، ص ۳۵، ناشر: دار صادر – بيروت. 3 )

چگونه مى‌تواند رسول خدا (صلى الله عليه و اله و سلم) اين همه ابراز محبت و علاقه به يک کافر و يا مشرک داشته باشد و ابوطالب چگونه مشرکى است که تا زمانى که زنده بود اجازه نداد هيچ آسيبى به پيامبر برسد: ما نالت مني قريش شيئا أکرهه حتى مات أبو طالب تا زمانى که ابوطالب زنده بود، قريش نمى‏توانست هيچ گونه ناخوشايندى براى من ايجاد کند. الحميري المعافري، عبد الملک بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي۲۱۳هـ)، السيره النبويه، ج ۲، ص ۲۶۴

در نهايت چگونه ميشود كه ايشان را كه قبل از اسلام بدين حنيف اسلام ابراهيمي بودند و وارث حضرت عبد المطلب جد مطهر حضرت محمد صلي الله عليه و اله باشند و بعد مسلمان نشده باشند ؟؟ در ضمن مادر حضرت علي عليه السلام حضرت فاطمه بنت اسد از سابقين در اسلام بود و بعد از حضرت خديجه كبري ( س ) دومين بانوئي بود كه بدين مبين اسلام گرويد ,و اين مسئله مورد اتفاق تمامي مذاهب اسلامي است . حال چگونه امكان دارد كه اين بانوي محترم در همسري يك ( نعوذ بالله ) غير مسلمان بماند . يا رسول اكرم صلوات الله عليه و اله به ايشان انقدر محبت داشته باشند , يا حتي عدم ازار و اذيت شدنشان در مكه را مديون .

بخدا قسم در وهله اول اين علماي شما در مقابل خداوند و رسولش حضرت محمد صلي الله عليه و اله مسئولند و در آخرت بايد جواب گوي اين افترا و اباطيل كه واقعاً عين كفر است باشند .

یوم ندعوا کل اناس بامامهم...

آنجا که فرمان ایست دادند شما بگویید که فلان و فلان امام ما بودند و ما خواهیم گفت : امیرالمومنین علی (ع) . چون در برابر این ولایت مسئول هستیم .

اللهم اجعل محیای محیا محمداً وآل محمد و مماتی ممات محمداً و آل محمد .اللهم انصر و اظهر الحق .آمین

ومن لم یجعل الله له نورا فماله من نور(نور/۴۰)

از دوستان عزیز بخاطر طولانی شدن این پست واقعاْ پوزش می طلبم.

خدا یار و یاور شما و ما باشد.