نوروزتان مبارک

سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور
که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما عزیزان آرزومندم . . .

سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور
که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما عزیزان آرزومندم . . .
متن پاسخ: در برخی از روایات،امامان شيعه (علیهم السَّلام) از عید نوروز یاد کرده و از آن تجلیل کرده اند . مثلا در روایتی از امام جعفر صادق(علیه السَّلام) نقل شده است که : «نوروز روزی است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان(علیهم السَّلام) ایمان آورند. نوروز روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختی هاییم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.»(1)
در روایتی دیگر از معصوم(علیه السَّلام) وارد شده است: «چون نوروز فرا می رسد، غسل کنید؛ لباس پاکیزه بپوشید؛ خود را معطّر سازید و در آن روز روزه بگیرید.»(2)
در برابر روایات یاد شده، روایتی دیگر به حضرت موسی بن جعفر(علیه السَّلام)منسوب است که در پاسخ درخواست منصورعبّاسی که آن حضرت هنگام عید نوروز در جایی بنشیند و به دیگران تبریک و تهنیّت گوید، می فرمایند: «در اخبار جَدّم[رسول اللَّه(صلی الله علیه وآله)] خبری از این روز[نوروز] نیافتم.»(3)
مرحوم مجلسی، پس از ذکر این روایت، می گوید: «ممکن است بتوانیم این خبر را بر تقیّه حمل کنیم.»
البته اگر بتوانیم در این روز کارهایی مانند: صله أرحام و دید و بازدید از خویشاوندان، عیادت از بیماران، زیارت اهل قبور، دستگیری از مستمندان و... داشته باشیم ، مطمئناً اعمال ما در این روزها مورد تأیید بلکه تشویق دین اسلام است.
از طرف دیگر بنابر فرمایش حضرت علی (علیه السَّلام) : «هر روز که در آن نافرمانی خدا نشود، عید است.»(4)
،چنانچه در نوروز از گناه و کارهای خلاف دوری کرده و به کارهایی مشغول شویم که ما را به خدا نزدیک کند ، برای ما عید واقعی خواهد بود.
عبادت خداوند ، قرائت قرآن، نظافت خانه و لباس نو بر تن کردن ، نه تجمّل گرایی و فخر فروشی کردن ، و همچنین روزه داشتن و به دیدار دوستان و خویشان رفتن، بسیار پسندیده و ارزشمند است.
باری، اعتقاد به نامیمونی روز سیزدهم فروردین، واجب بودن سفره هفت سین و برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، چون علّت عقلانی و شرعی ندارد، محکوم و مطرود است.
پی نوشت ها :
1) بِحارالانوار، ج 59، صص 1 -92
2) وسائلالشّیعه، ج 7
3) بِحارالانوار، ج 59، صص 2 - 100
4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 20، ص 73
این مثل را وقتی می گویند که کسی خود را به تنبلی بزند و برای امرار معاش سربار دیگران باشد و از بیکاری عار نداشته باشد ، که قصه آن چنین است :
می گویند در زمان ناصر الدین شاه ، عده ای بیکار و بیعار بودند . هر روز یکی از آنها به نوبت خود را به مردن می زد ورفقای دیگر دور او را می گرفتند و می گفتند : (( این مرد بیچاره مرده و کسی را ندارد )) و شروع می کردند به پول جمع کردن برای خرج کفن و دفن او.
مدتها از این مقدمه گذشت و اینکار ادامه داشت و این عده از این راه کسب معاش می کردند . تا بالاخره یک روز ناصر الدین شاه از آن مکان که یک نفر از آنهاخود را به مردن زده بود می گذشت دید عده زیادی جمع شده اند . پرسید : (( چه خبر است ؟ )) گفتند : (( یک نفر بیچاره بی خانمان مرده و کسی را ندارد . برای کفن و دفن او پول جمع می کنند . )) دستورداد هر چه زودتر به خرج او، مرده را دفن کنند . مبلغ ده تومان هم برای مرده شو داد . مرده را به گورستان بردندو کفن مهیا کردند و ده تومان هم حق شستشو به مرده دادند . چون مرده شو یک مرده دیگر هم داشت که بشوید ، این را در خانه گذاشت و در را روی او قفل کرد و برای شستن آن مرده رفت. شخصی که خود را به مردن زده بود و گرسنه و تشنه شده بود وقت را غنیمت شمرد و دنبال لقمه ای نان می گشت . بلند شد و دید مقداری نان و حلوا روی طاقچه است . نان و حلوا را یکجا خورد و دوباره سرجایش خوابید . چون سبیل داشت مقداری حلوا به سبیل او مالیده شد، اما خبر نداشت .
مرده شو برگشت و دید نان و حلوا نیست . هر فکری کرد عقلش به جایی نرسید که آن نان و حلوا چطور شده . مایوس شد رفت که مرده را برای شستشو آماد کند سرپوش را که از روی مرده کنار زد دید سبیل او حلوایی است . فهمید که خوردن نان و حلوا کار اوست . چوبی به جان او کشید و گفت : (( گور به گوری ، در مردن هم نان و حلوا خوردی ؟ )) دو سه ترکه که به او زد ، مرد بلند شد و گفت : (( مگر خبر نداری من مرده ناصرالدین شاه هستم ؟ مرده ناصرالدین شاه را می زنی ؟ من به ناصر الدین شاه می گویم که مرده تو را آنقدر آن مرد مرده شو با چوب زد که زنده شد . آن وقت توچه جواب خواهی داد ؟ )) مرده شو که از قضیه بی خبر بود گفت : (( تو را به خدا قسم مبادا کتک زدن مرا به ناصرالدین شاه بگویی . )) وقتی آن مرد دید مرده شو خیلی احمق است گفت : (( مگر ده تومان را گرفته ای پس بدهی و این قضیه را نادیده بگیری . ))
غسال قبول کرد و مرد مقداری نان وحلوا و ده تومان از او پول گرفت و از غسالخانه خارج شد .
مقدمه
افتخار به نياكان و پيشينيان و سعي در حفظ هرآنچه كه ما را به نوعي مرتبط با گذشته خانوادگي مان مي كند , يك حس طبيعي و موثر درشناسايي و حفظ فرهنگ و هويت قومي است . در واقع هويت امروزي ما بر اساس كمك و معاونت اجدادمان و بر اساس داشته هاي به ارث رسيده از آنها طي قرون متمادي , شكل گرفته است و بر همين اساس هر خانواده تاريخ مربوط به خودش را دارد.
علم انساب و شجره نامه شناسي يكي از شاخه هاي تارخ نگاري محلي مي باشد كه از گذشته دور در كشور ما وجود داشته و علما و دانشمندان زيادي از طريق روشهاي خاص خود سعي نموده اند كه تاريخچه و شرح حال خاندانهاي مختلف را شناسايي و به رشته تحرير درآورند.اين رشته بعدها تطورات زيادي يافت و به شاخه هاي متعددي مانند علم انساب كه دربردارنده نسب قبايل و سلسله هاي محلي است , علم حديث كه دربرگيرنده زندگينامه محدثان است , مزارات كه در خصوص مدفن بزرگان است , تذكره ها و ... تقسيم گشت كه از موضوع بحث ما خارج است.
امروزه بر خلاف گذشته كه فقط شجره نامه خاندانهاي مشهور و ثروتمند مورد علاقه بود, برخي از مورخين علاقه مند به محلي نگاري در پي روشهايي هستند كه از طريق آن بتوان اطلاعات مربوط به خانواده هاي مختلف را جمع آوري كرده و در يك آرشيو اختصاصي نگهداري نمود. شكي نيست كه چنين آرشيو هايي براي بررسي ريشه هاي فرهنگي يك جامعه و كالبد شكافي برخي از عادات اجتماعي اقوام به چه ميزان داراي اهميت بوده و مورخين را به نتايج جالب توجهي مي رساند. نمونه چنين كاري از سالها قبل در برخي از كشورهاي اروپايي شروع گشته است.آنها مراكزي را تحت عنوانF.R.C (Family records center) تشكيل داده و همه خانواده ها را تشويق به نگهداري اسناد خانوادگي خودشان در اين مراكز مي كنند.
جمع آوري اطلاعات
در كشور ما نيز از دير باز علم انساب در بين برخي از علما وجود داشته و براساس آنها شجره نامه امامزادگان و حتي سادات معاصر را تعيين مي نمايند ولي بنده از نحوه كار و مباني علمي مورد استفاده آنها بي اطلاع هستم.
آنچه كه بنده در اين نوشتار كوتاه اينترنتي به دنبال آن هستم بيان فهرست وار برخي روشهاي مفيد در جمع آوري اطلاعات , به منظور شجره نامه شناسي است. قبل ازپرداختن به روشها ناگزير از بيان دو ضرورت اساسي در اين راه هستم. يكي صبر و استقامتي و پتكاري است كه پويندگان اين راه و محققان مي بايست واجد آن باشند و ضرورت دوم كه به نظر نگارنده بسيار مهم و اساسي است همانا توليد احساسي مشابه احساس تحقيق شوندگان است . به مفهوم ديگر ممكن است كه در طول تحقيق و جستجو به مواردي از رفتار و عادات گذشتگانمان برخورد كنيم كه ما را شوكه كرده و به تعجب وادارد. به همين لحاظ مي بايست اين توانايي و حس را در وجودمان ايجاد كنيم كه تا حد ممكن خود را هم عصر نياكانمان فرض كرده و سعي كنيم مقتضيات زمان و مكاني كه اجدادمان را به چنين عملكردهاي شگرفي واداشته است درك كنيم.
_ اولين قدم براي جمع آوري اطلاعات انجام مصاحبه است كه از آن به عنوان تاريخ شفاهي (Oral History ) ياد مي كنند. به اين منظور مي بايست با همه اعضاي خانواده در مورد گذشتگان و نياكانمان مصاحبه كرده و طي اين گفتگو , كه حتما آنرا ضبط و ثبت مي كنيم , سعي نماييم كه همه اطلاعات ممكن را از طريق گفتگو با آنها به دست آوريم . از هيچ نكته اي نبايد چشم پوشي كرده و همواره اين مسئله را در نظر داشته باشيد كه طي اين مرحله به تفسير و يا گزينش مطالب نپردازيد و سعي كنيد تا حد ممكن كليه اظهار نظرها را جمع آوري كرده تا بعدا در مراحل بعد به كمك اسناد و مدارك راهنما و روشهاي علمي آنها را پالايش كنيم.
_ سپس سعي نماييد كليه القاب و عناوين و هرآنچه را كه به نوعي تداعي كننده شاخصه هاي خاندان شما هستند , جمع آوري كنيد . توجه نماييد كه اين القاب و عناوين مبين دلايل محبوبيت , موفقيت , كاميابي و يا ناكامي خانواده شما هستند . اگر در اين راه به القاب يا اسامي غير معمول برخورد كرديد آنها را كم اهميت در نظر نگرفته و در صدد حذف آنها نباشيد . به ياد داشته باشيد كه اكثر پدربزرگها و مادر بزرگهاي ما تا همين اواخر بي سواد بودند و شايد حيرت ما از برخورد با اين عناوين غير معمول ناشي از اين دليل باشد.
_ در مرحله بعد كليه افسانه هاي قديمي و داستانها و اشعار محلي را كه مربوط به خانواده شما مي شود جمع آوري كنيد. شايد بپرسيد كه ارزش اين مجموعه در يك كار علمي تا چه حد است؟ بايد گفت كه اكثر داستانها و افسانه ها و حتي اشعار و دوبيتي هاي محلي براساس حوادث واقعي كه زماني اتفاق افتاده است شكل گرفته اند و تنها گذر زمان و قوه تخيل اجدادمان بوده كه آنها را تذيين كرده و پيرايه بسته است . البته ذكر اين نكته كوتاه ضروري است كه در ادامه راه مي بايست اين داستانها به كمك ديگر اسناد پالايش گردد.
_ آلبومهاي خانوادگي يكي ديگر از مهمترين منابعي است كه كمك فرآواني در روشن شدن تاريخ خانواده و شناسايي اجدادمان مي كند. هرچند صنعت عكاسي از دوران ناصرالدين شاه وارد ايران شد ولي برخي از خانواده هاي مشهور از نقاشان زمان خود براي ترسيم تصاويرشان كمك مي گرفتند و به همين لحاظ شايد بتوان مجموعه اي از عكسهاي خانوادگي تشكيل داد.
_ اگر در خانواده كتب قديمي بخصوص كتب ديني مقدس مانند قرآن داريد , آنها را نگهداري و بررسي كنيد. از قديم در خانواده هاي ايراني مرسوم بوده كه اطلاعات مربوط به خانواده را در پشت جلد قرآن يادداشت مي كردند. برخي از مهمترين اطلاعاتي كه از اين طريق مي توانيد به دست آوريد شامل تاريخ ولادت و مرگ اشخاص , قسم نامه ها و امان نامه ها , عهدنامه هاي خصوصي , وقف نامه ها , نذورات و ... مي باشد . مشاهده مي فرماييد كه چه اطلاعات ذيقيمتي را از اين طريق مي توانيد به دست آوريد.
_ هر چند كه ممكن است به مذاقتان خوش نيايد , ولي حتما قسمتي از برنامه شما اين باشد كه سري به گورستان بزنيد تا هم فاتحه اي نثار روح گذشتگانتان كرده و هم اطلاعاتي از آنجا جمع آوري كنيد. بخصوص اگر خانواده شما در نقطه خاصي مانند امامزاده يا زيارتگاه ديگري داراي مقبره خصوصي باشند. گاهي اطلاعات درج شده بر روي سنگ قبرها مي توانند بسيار كارگشا باشند و از آنها مي توان به مانند سندي براي تاريخ تولد و مرگ , نام پدر و مادر و اجداد , علت مرگ و... استفاده نمود
_ به عنوان آخرين و مهمترين توصيه هر آنچه را كه فكر مي كنيد به نوعي با تاريخ اجداد شما در ارتباط باشد حفظ كنيد اين اسناد ممكن است شامل مواردي چون تكه هاي روزنامه , آگهي هاي تبريك و تسليت , مدارك تحصيلي و اجازه اجتهاد , قباله هاي ازدواج و اسناد خريد و فروش , خاطرات و وقايع نگاشتها , برات ها و حواله جات , القاب و علائم نظامي , اسناد انجمن هاي قديمي , دوبيتي ها و اشعار محلي دست نويس , اشيا و ابزاري مانند شمشير و خنجر كه بر روي آنها تاريخ و يا نوشته اي حك شده است و .... باشد.
سخن پایانی
علم انساب يا همان شجره نامه نويسي يكي ازشاخه هاي مهم تاريخ نگاري محلي است كه از گذشته مورد توجه بوده است . به دليل تاثير فراواني كه اين علم در بازشناسي هويت اقوام دارد از حدود چند قرن گذشته در برخي از كشورها ي غربي اقدام به ايجاد مراكز جمع آوري اطلاعات خانوادگي نموده و افراد را تشويق به نگهداري كليه اسناد خانوادگي خود در اين مراكز مي نمايند.
براي جمع آوري اطلاعات خانوادگي مي بايست از روشهاي خاصي كه در زير عنوان مي گردد استفاده نمود:
مصاحبه با افراد خانواده و ضبط و ثبت آن
جمع آوري القاب و عناوين و شاخصه ها يي كه خانواده به آن معروف است
جمع آوري افسانه ها و اشعار محلي
گردآوري كليه عكسها ي افراد خانواده در يك آلبوم
گردآوري نسخ قديمي و خطي موجود بخصوص كتب مقدس و مذهبي
بررسي سنگ قبرها و مزارهاي خانوادگي
جمع آوري كليه اسناد خانوادگي و اشيايي كه به نوعي ما را به اجدادمان مربوط مي سازد
پي نوشت:
www.balh.co.uk

تاج کیانی تاج مخصوص سلاطین قاجار است که به دستور فتحعلی شاه ساخته شد و مورد استفاده سلاطین بعدی از نسل وی قرار گرفت. با انقراض ساسانیان، شاهان ایران دیگر هیچگاه از تاج به این شکل استفاده ننموده بودند و طی آن دوران تاج بصورت جقه بوده است. عناصر به کار رفته در این تاج الماس، زمرد، یاقوت و مروارید می باشد.

رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت، حاضر نشد که از تاج کیانی (که مخصوص شاهان قاجار بود) برای تاجگذاری استفاده کند. لذا دستور ساخت این تاج را داد. این تاج توسط گروهی از جواهرسازان ایرانی زیر نظر سراجالدین جواهری (اصلاً اهل قفقاز) در سال ۱۳۰۴ خورشیدی ساخته شدهاست.
بدنهٔ این تاج از طلا و نقره مرصع ساخته شده و در چهار طرف دارای گنگره پله پله به سبک شاهان ساسانی است. در ساخت این تاج ۳۳۸۰ قطعه الماس جمعاً به وزن ۱۱۴۴ قیراط، ۵ قطعه زمرد جمعاً به وزن ۱۹۹ قیراط و ۲ آنه، ۲ قطعه یاقوت کبود به وزن ۱۹ قیراط و ۳۶۸ حبه مروارید استفاده شدهاست. وزن تاج با احتساب کلاه مخمل داخلی حدود دو کیلو و هشتاد گرم است.

جقه نادری، آراسته به الماس و زمرد، که در وسط آن يک تخمه زمرد دامله درشت خوشرنگ نصب شده است. در زير جقه، سه آويز زمرد خوشرنگ امرودی آويخته شده است. قسمت بالای جقه، هفت شقه است و در دو طرف شقهها نيز دو ريسه و برگ و گل الماس نشان ساخته اند و از نوک شقههای جقه، دو آويز زمرد بسيار اعلای سعيدی امرودی آويخته شده است.
در بالای تخمه وسط، هلال الماس نشان و در پايين، در دو سو، شبيه درفش، طبل، لوله توپ و سرنيزه روی زه زين نصب شده است. پارچه درفش به سه رديف ياقوت، الماس و زمرد کمرنگ تقسيم شده است. تمام جقه، آراسته به الماس های فلامک خوش آب و درشت و ريز است. رضاخان پهلوی، از جقه مزبور گاهی استفاده میکرد. وزن جقه 33 مثقال و 16 نخود است. ( ساخت ايران، سده 12 ﻫ. ق. )

دریای نور پس از قتل نادر به نوه او شاهرخمیرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلیخان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه (با استدلالاتی که منطقی مینماید) معتقد بود که این جواهر یکی از گوهرهای تاج کورش کبیر بودهاست. او برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.
این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد که خوشبختانه به همت مشروطه خواهان بازپس داده شد و هم اکنون در موزه بانک مرکزی واقع در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.
دریای نور تا زمان ناصرالدین شاه در وسط یکی از بازوبندهای سلطنتی نصب میشد، ولی در زمان او که استفاده از بازوبند منسوخ شد، آن را به صورت پیش کلاه درآوردند و در قابی زرین با شیر و خورشید و تاج مرصع به ۴۵۷ قطعه برلیان ریز و عالی و چهار قطعه یاقوت قرار دادند. این الماس برلیان از دو سو تراش خورده و به شکل هرم مثلثالقاعدهای است که قاعده آن چهار سانتیمتر درازا و سه سانتیمتر پهنا دارد و دو سوی دیگر حدود دو سانتیمتر است. همه سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است، جز یک سمت آن که فتحعلی شاه با کندن عبارت <سلطان صاحبقران فتحعلیشاه قاجار ۱۲۴۴>، از ارزش آن کاسته است
دریای نور که درشتترین و زیباترین الماس برلیان در میان گوهرهای سلطنتی ایران و یکی از گوهرهای معروف جهان است. گفته میشود این الماس هزار سال پیش کشف و استخراج شده است. وزن آن اکنون هفت مثقال و ۲۰ نخود، یعنی در حدود ۱۸۲ قیراط وصورتی است ولی پیش از تراش زیادتر از این بودهاست.رنگ این الماس یکی از استثنایی ترین وکمیابترین رنگها میان الماسهای برلیان شناخته شده جهان است.

پنجاه و یکهزار و سیصد و شصت و شش قطعه جواهر نصب شده بر روی یک کره سی و چهار کیلوگرمی به قطر ۶۶ سانتیمتر از طلای ناب. این کره در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به دستور ناصرالدین شاه ساخته شدهاست. اقیانوسها و دریاها زمردنشان و آسیا مرصع به یاقوت و لعل، ایران مرصع به الماس، اروپا مرصع به یاقوت، آفریقا مرصع به یاقوت سرخ و کبود و آمریکای شمالی و جنوبی، استرالیا مرصع به یاقوت و لعل است و خط استوا به وسیله الماس نشان داده شده و دو حلقه زرین ساده که در روی آنها گلهای الماس نشان نصب شده، به طور متقاطع کره را در میان گرفته است.
بر روی کره القاب ناصرالدین شاه منبت و الماس نشان شده است. در این کره، کوه دماوند با یاقوت درشتی مشخص و شهر تهران با یاقوت معروفی به نام اورنگزیب نمایان است. این كره در حال حاضر در موزه جواهرات ملی ايران قرار دارد.

یک قطعه زمرد منحصر بفرد به وزن حدود یکصد و هفتاد و شش قیراط که با شصت قطعه الماس برلیان و ۱۴۵ قطعه الماس فلامک تزئین شده است، اساس این کمربند را تشکیل داده است. طول بند زربافت آن ۱۱۹ سانتیمتر بوده و به دستور ناصرالدین شاه ساخته شده است.

گردنبد فرح پهلوی

تخت نادری

تاج فرح پهلوی
ابوالفضل بیهقی، ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی در سال (۳۸۵ هجری قمری) در ده حارثآباد بیهق زاده شد. اوائل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشته وسپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شده است. وی در ماه صفر (۴۷۰ هجری قمری) در غزنین درگذشت.
· «آدمی معصوم نتواند بود.»
· «از حدیث حدیث شکافد.»
· «از گفتار بازتوان ایستاد و از نبشته باز نتوان ایستاد.»
· «اگرچه این اقاصیص از تاریخ دور است چه در تواریخ چنان میخوانند که فلان پادشاه فلان سالار را به فلان جنگ فرستاد و فلان روز جنگ یا صلح کردند و این آن را بزد و برین بگذشتند اما من آنچه واجب است بجای آرم.»
· «اما ملوک هرچه خواهند گویند و با ایشان حجت گفتن روی ندارد.»
· «با قضای آمده برنتوان آمد.»
· «به مرو گرفتیم هم به مرو از دست رفت.»
· «بیوزیر کار راست نیاید.»
· «پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را خوشتر آید.»
· «پدر خواست و خدا نخواست.»
· «پشیمانی در دام چه سود.»
· «تا جان در تن است امید صد راحت و فرج.»
· «تا سر به جای است خللها را دریافت باشد.»
· «جان باید که بماند مال آید و شود.»
· «چاکر بینوا نباید.»
· «چاکرپیشه را پیرایهٔ بزرگتر راستی است.»
· «چون دوست زشت کند چه چاره از باز گفتن.»
· «چون آسان گرفته آید آسان گردد.»
· «چون دشمن از خانه خیزد با بیگانه جنگ بالا گیرد.»
· «حق همیشه حق باشد و باطل باطل.»
· «حکمای بزرگتر که در قدیم بودهاند چنین گفتهاند که ذات خویش را بدانکه چون ذات خویش بدانستی چیزها را دریافتی.»
· «خدایگانا چون جامه است شعر نکو// که تا ابد نشود پود او جدا از تار»
· «خردمند آنست که درِ قناعت زند که برهنه آمده است و برهنه خواهد گذشت.»
· «خودکرده را درمان نیست.»
· «خون ریختن کار بازی نیست.»
· «در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست که احوال را آسانتر گرفتهاند و شمهای بیش یاد نکردهاند اما چون من این کار را پیش گرفتم میخواهم که داد این تاریخ را به تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا برگردم تا هیچ از احوال پوشیده نماند.»
· «دشمن دوست چون تواند بود.»
· «دشمن هرگز دوست نگردد.»
· «دو تن نه چون یک تن باشد.»
· «دو تیغ به هم در یک نیام نتوان نهاد که نگنجد.»
· «دولت افتان و خیزان باید که پایدار باشد.»
· «دولت افتان و خیزان بهتر باشد.»
· «دیگ با همبازان بسیار به جوش نیاید.»
· «رعیت را با جنگ چکار باشد.»
· «رعیت را نرسد دست با لشکری برآوردن.»
· «روباهان را زهره نباشد از شیر خشمآلود که صید گوزنان نمایند.»
· «سخن حق تلخ باشد.»
· «سخن حق و نصیحت تلخ باشد.»
· «سخن راست و درشت حق باشد.»
· «سخنی که ناخوش خواهد آمد ناگفته به.»
· «کار امروز به فردا افکندن از کاهلی تن است.»
· «کان نیاورد دُر و دریا سیم.»
· «گفت زندگانی خداوند دراز باد اعمال غزنی دریایی است که غور و عمق آن پیدا نیست.»
· «مردمان این جهان اسیر زر و سیم باشند.»
· «نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که میآید کار خویش میآورد.»
از ویکیگفتاورد
همانگونه که می دانیم قرآن کریم معجزه ی جاویدان و سند حقانیت پیامبر اکرم(ص) می باشد و هدف از نزول آن هدایت انسانها، تبلیغ و روشنگری جامعه است. در این میان قصه های قرآن که بخش عظیمی از قرآن را تشکیل میدهند به خوبی چنین نقشی را ایفاء میکنند وبیانگر معارف و مبانی دینی بوده و پرداختن صحیح و اصولی به آنها میتواند نقش مفید و موثری رادر سازندگی فرد و جامعه در پی داشته باشد. یکی از بخشهای مهم قران، مربوط به آغاز آفرینش جهان و انسان، داستانهای پیامبران و پیشینیان و حوادث عصر نزول قران است، به طوری که قسمت بسیار مهم قرآن به بیان سرگذشت پیشینیان اختصاص یافته است، زیرا تاریخ حقیقی و دور از خرافات و هرگونه دروغ، همچون آیینه ی صافی است که زشت و زیبا را نشان میدهد، کامیابیها و ناکامیها وعوامل و نتایج آنها را، و به طور خلاصه تمام قامت جوامع انسانی را منعکس می نمایدتاریخ آزمایشگاه مسائل گوناگون است، چرا که آنچه را انسان در ذهن خود با دلایل عقلی ترسیم میکند، در صفحه ی تاریخ به صورت عینی مییابد وهیچ چیزی مانند تاریخ، نشانگر واقعیات زندگی به طور ملموس نیست. داستانهای حقیقی همان فرازهای تاریخ است. تاریخ مجموعه ای از ارزشمندترین تجربیات پیشینان را برای ما به ارمغان میآورد و به همین دلیل میتواند نقش سازنده و بسیار موثری در تربیت انسانها داشته باشد. تاریخ یکی از منابع بزرگ معرفت و شناخت است
اهمیت تاریخ از این نظر است که کمتر حادثه ای را در زندگی امروز می توان یافت که نمونه هایی از آن در گذشته نباشد، زیرا تاریخ همواره تکرار میشود و سعادت و شقاوت را به روشنی نشان میدهد. قرآن که یک کتاب کامل تربیتی است، از تاریخ زندگی پیشینیان، که وسیله ی مهم هدایت است، حداکثر استفاده را مینماید، وبا نشان دادن الگوها، در اعماق عواطف نفوذ میکند و موجب تغییر و تحول میگردد. داستانهای قرآن از امور قطعی تاریخ است، علاوه براین بخش وسیعی از قرآن که در باره پادشاهان و امم گذشته آمده است، تنها یک گزارش تاریخی نیست بلکه تابلوی زندهای از تاریخ است که قرآن درسهایی از آن را ارائه میدهد. قرآن کریم بخش وسیعی را به آغاز آفرینش جهان، انسان و درسهایی از تاریخ امم پیشین، پیامبران و پادشاهان گذشته اختصاص دادهاست. قرآن درشانزده آیه میگوید: "در زمین سیر و سیاحت کنید و در آثار پیشینان بنگرید." به راستی چرا قرآن کریم بارها به سیر و سیاحت در زمین و مطالعه تاریخ پیشینیان تاکید کرده است؟ به این دلیل نیست که نتیجه بررسی آثارباستانی در قرآن کریم، کشف راز سقوط یا صعود دولتها و ملتها است؟
در قرآن کریم نام وقایع و مکانهایی ذکر شده که این مکانها از نظر تاریخی حائز اهمیت است، و میتوان این مکانها را از لحاظ باستانشناسی کاوش نمود. به طور کلی کار باستانشناسی چنین است که در زمین کاوش نموده تا به لایه های مختلف زمین برسند و ادوار مختلف تاریخی را از لابه لای آن شناسایی کنند. در قرآن آنقدربه این آثار باستانی اهمیت داده شده که از آن به عنوان آیات یاد شده است. البته باید گفت که قرآن کتاب باستانشناسی نیست و به منظور بیان علم باستانشناسی نیز نیامده است، اما اشاره های قرآن در این باره اعجاز آمیز است. اعجاز بودن این اشارهها در قرآن از آن جهت است که خود پیامبران درشرایطی نبوده اند که نسبت به آن اخبار علمی داشته باشند، حتی در تورات و انجیل نیز اشاره ای به آنها نشدهاست که همین مطلب نمایانگر معجزه بودن قرآن است. علاوه بر این داستانهایی که در انجیل وجود دارد از اسرائیلیات الهام گرفته، درحالیکه در قرآن چنین نیست و یک مفسر باید آن را مبنی بر واقعیات تفسیر کند. لذا میبینیم که آثار باستانی یکی از بخشهای مهم قرآن است و غفلت از تعمق در آن جایز نیست. ضمن آنکه این حوزه یعنی باستانشناسی قرآن، حوزه بسیارجدید و بکری است که تا بهحال مورد توجه چندانی قرار نگرفتهاست، البته قبل از ما مسیحیان سالها برروی مکانها و محلهای ذکر شده در انجیل کاوش نموده و مطالعات عظیمی انجام دادهاند. از جمله فعالیتهایی که ما در این زمینه میتوانیم انجام دهیم بررسی آثار باستانی مندرج در قرآن است که این مهم خود تلاش و پیگیری عظیمی را میطلبد، سپس میتوان با استفاده از مستندات تصویری و عکسهای رنگی واقعی در قالب فیلم یا کتاب، مخاطبان را با دنیای جدیدی از حقایق قرآن آشنا کرد.
همچنین میتوان با پرداختن به باستانشناسی قرآن، قصه را به خوبی ریشه یابی کرد از این جهت که مکان، زمان و علت وقوع آن چه بودهاست، با چنین رویکردی میتوان تاثیر بیشتری بر روی مخاطب داشت به شکلی که ماندگاری آن در اذهان عمیق تر باشد. نهایتا با بازسازی داستانهای قرآنی در عرصه های اجتماعی هدف آیات مورد بررسی قرار گرفته و پیامها و هشدارهای آن در عصر ما نیز کاربرد خوهند داشت، که این رسالت مهم بر دوش فعالان عرصه های مختلف فرهنگی، هنری و اجتماعی است. برای مثال می توان به چند نمونه اشاره کرد
" مغز "
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود .
موضوع درس درباره ی خدا بود .
استادش پرسید :
"آیا در کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد ؟
"کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید :
" آیا کسی هست که خدا را لمس کرده باشد ؟ "
دوباره کسی پاسخ نداد . استاد برای سومین بار پرسید :
" آیا در کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد ؟ "
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد .
استاد با قاطعیت گفت : " با این وصف خدا وجود ندارد " .
دانشجو به هیچ وجه با استدلال استاد موافق نبود
و اجازه خواست تا صحبت کند . استاد پذیرفت .
دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید : "
آیا در کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد ؟
" همه سکوت کردند . "
آیا در کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟
" همچنان کسی چیزی نگفت . "
آیا در کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد ؟
" وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد ، دانشجو
نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد ".
این شعر را از مجموعه "آخر شاهنامه" مرحوم اخوان ثالث انتخاب شده است.
پوستینی کهنه دارم من
یادگاری ژندهپیر از روزگارانی غبار آلود
سالخوردی جاودان مانند
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود
جز پدرم آیا کسی را میشناسم من
کز نیاکانم سخن گفتم؟
نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانهی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیّت، تنگ
خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم
جز پدرم آری
من نیای دیگری نشناختم هرگز
نیز او چون من سخن میگفت
همچنین دنبال کن تا آن پدر جدّم
کاندر اخم جنگلی، خمیازهی کوهی
روز و شب میگشت، یا میخفت
این دبیر گیج و گول و کوردل: تاریخ
تا مُذهّب دفترش را گاهگه میخواست
با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید
رعشه میافتادش اندر دست
در بَنان درفشانش کِلک شیرین سِلک میلرزید
حِبرش اندر مَحبَر پر لیقه چون سنگ سیه میبست
زانکه فریاد امیر عادلی چون رعد بر می خاست:
«هان، کجایی، ای عموی مهربان! بنویس
ماه نو را دوش ما، با چاکران، در نیمه شب دیدیم
مادیان سرخ یال ما سه کرّت تا سحر زایید
در کدامین عهد بوده ست اینچنین، یا آنچنان، بنویس»
لیک هیچت غم مباد از این
ای عموی مهربان، تاریخ!
پوستینی کهنه دارم من که میگوید
از نیاکانم برایم داستان، تاریخ
من یقین دارم که در رگهای من
خون رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت:
«کاندرین بی فخر بودنها گناهی نیست»
پوستینی کهنه دارم من
سالخوردی جاودان مانند
مرده ریگی داستانگوی از نیاکانم، که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند
سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
داشت کم کم شبکلاه و جبّهی من نو ترک میشد
کشتگاهم برگ و بر می داد
ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
پوستین کهنهی دیرینهام با من
اندرون، ناچار، مالامال نور معرفت شد باز
هم بدان سان کز ازل بودم
باز او ماند و سه پـ .ـستان و گل زوفا
باز او ماند و سکنگور و سیه دانه
و آن بایین حجره زارانی
کآنچه بینی در کتاب تحفهی هندی
هر یکی خوابیده او را در یکی خانه
روز رحلت پوستینش را به ما بخشید
ما پس از او پنج تن بودیم
من بسان کاروانسالارشان بودم
کاروانسالار ره نشناس
اوفتان، خیزان
تا بدین غایت که بینی، راه پیمودیم
سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد
با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد
«این مباد! آن باد!»
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست
پوستینی کهنه دارم من
یادگار از روزگارانی غبار آلود
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود
منبع : تاریخ آنلاین
ولادت با سعادت پيامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع)
تاريخ ولادت : هفدهم ربيع الاول، 53 سال قبل از هجرت
هفدهم ربيع الاول سال 83 هجری قمري
گرامـــــــــــــــــــی باد ![]()