گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی
خـــــــــدایا
تورا سپاس می گویم که در مسیری که در راه توگام برمی دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند,آنها که باید بنوازند سیلی می زنند,آنها که باید در برابر دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله می کنند و... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.
خـــــــــدایا
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
دمکراسی میگوید: رفیق حرفت رو خودت بزن نانت را من میخورم .
مارکسیسم میگوید : رفیق نانت رو خودت بخور حرفت را من میزنم.
فاشیسم میگوید: رفیق نانت را من میخورم .حرفت را هم من میزنم و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را هم خودت بزن و فقط من برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین میگوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم و حرف بزن اما آن حرفی که ما میگوییم!
چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
ومن در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه ازانسان انتظار دارند تا در خلاَ دم زند؟
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید
می خواهم پیاده شوم !
سلام